گوهر شب چراغ

ناگفته​های هاشمی‌رفسنجانی از کارهای بر زمین​مانده​اش

سه شنبه 25 بهمن 1390

ناگفته​های هاشمی‌رفسنجانی از کارهای بر زمین​مانده​اش

آقای خاتمی شعار سیاسی در دوره اصلاحات سیاسی دادند ولی حقیقتش این بود که در دوران سازندگی به آنچه که آنها بعد می‌خواستند انجام بدهند پرداخته شده بود-در مورد مطبوعات آیا در زمان من، روزنامه‌ای بسته شد؟

در سالی که مکتب تشیع را راه انداختیم، یک سالی از انتشار مکتب اسلام می‌گذشت. البته آن را آقای شریعتمداری و دوستانشان راه انداخته بودند که به خاطر مواضعی که داشتند، خیلی مورد قبول ما نبود اما در آن موقع، در قم طلاب کمتر روزنامه می‌خواندند. 

حوزه، راه خودش را می‌رفت و سیاسی هم نبود، آیت‌الله العظمی بروجردی (ره) برای اینکه حوزه ضربه نخورد و مثل زمان‌های گذشته منهدم نشود، ملاحظه می‌کردند. 

حوزه سیاسی نبود؛ مگر افراد خاصی. من از آن فضا فاصله گرفتم و به اتفاق آقایان باهنر و صالحی‌کرمانی و مهدوی که اخیرا مرحوم شد، این کار را انجام دادیم و راه جدیدی در حوزه باز کردیم. اگر مجموعه مکتب تشیع را ببینید، سطح مقالات خیلی بالا و عالی بود و شخصیت‌های بزرگی هم برای ما مقاله می‌نوشتند. هم دانشگاهی و هم روحانی. فضای ذهنی ما با آنچه که در حوزه مرسوم بود یک مقدار فاصله گرفته بود و وارد مبارزه هم که شدیم، به دلیل مبارزه، دستگیر و شکنجه شدیم و هم به زور ما را به سربازخانه بردند و سربازی غیرقانونی رفتیم و بعد سرباز فراری شدیم. 

فضای آن زمان این‌گونه بود. در این فضا بعد از ترجمه کتاب کارنامه سیاه استعمار، به‌نوعی غیررسمی در عرصه حضور داشتم. چون وقتی سرباز فراری شدم، خیلی نمی‌توانستم علنی منبر بروم. از این‌رو سراغ تحقیق و نوشتن رفتم. 

*بعد از اینکه مقداری وضع ما عادی شد، دوباره یک گروه مخفی داشتیم که لو رفت و ما همراه عده‌ای از مدرسین قم که به‌نوعی همه مبارز بودیم، دوباره متواری شدیم. من و آیت‌الله خامنه‌ای از قم به تهران آمدیم. در تهران زندگی نیمه‌مخفی‌ای داشتیم. در این شرایط تحقیق و نوشتن برای ما مهم بود. در تحقیقات به کتاب میراث‌خوار استعمار نوشته مهدی بهار برخورد کردم. یک مقاله درباره امیرکبیر داشت. من از قبل، تا حدودی امیرکبیر را می‌شناختم. مقاله خیلی خوبی بود و تفکرم را تحت تاثیر قرار داد. بعد از آن در این مورد دنبال تحقیق رفتم. برای تحقیق به کتابخانه مجلس در بهارستان می‌رفتم که آن موقع خیلی خلوت بود و گاهی محققان به آنجا می‌رفتند. 

اسناد خوبی وجود داشت و هرچه می‌خواستم در آنجا پیدا می‌شد. تحقیق کردم و امیرکبیر را خوب شناختم. اینکه می‌گویید که چطور این انتخاب را کردم، علتش این بود که وقتی روی تاریخ زندگی امیرکبیر تحقیق کردم، فهمیدم که وی کارهای اساسی‌ای که کرده همان‌هایی است که اگر یک فرد مجتهد هم می‌خواست اسلام را پیاده کند، همان اقدامات را می‌کرد. 

*کتاب فلسطین را وقتی منتشر کردم، امام دیدند، خیلی روی آن تکیه کردند. در جلسه علما که هفتگی بود، مطرح کردند و با اصرار و تاکیدات امام، مساله فلسطین در مبارزات آمد.
‌‌
*خاطرم هست اوایل انقلاب که همه کارها تعطیل شده بود و سرمایه‌گذارها رفته بودند و دولت انقلابی شکل نگرفته بود و فقط جوان‌های انقلابی و مبارز بودند. در واقع همه چیز تعطیل شده بود روزی با آیت‌الله موسوی‌اردبیلی به خیابان می‌آمدیم. برای اولین بار دیدیم که روی یکی از ساختمان‌های نیمه‌تمام، کار را شروع کرده‌اند. کلی خوشحال شدیم که پس از انقلاب ساخت‌و‌ساز در کشور شروع شده است. همین آرزو را برای انقلاب داشتم. منتها در جنگ مجال پرداختن به سازندگی وجود نداشت. به محض اینکه دفاع مقدس تمام شد اولین کاری که آغاز کردیم و تاکید و خواست امام هم بود، سیاست سازندگی و بازسازی را نوشتیم و با تایید امام (ره) به طرف این بخش رفتیم. 

*همان‌طوری که می‌دانید عمر صدراعظمی امیرکبیر حدود سه سال بود و کارش را شروع کرد، آن همه سلطه اجانب و نفوذ سفارتخانه‌ها و وضع بد دربار و هزار فامیل و اینها خیلی به وی میدان نداد. یک نمونه‌هایی از کار را در همه بخش‌ها امیرکبیر آغاز کرد. شرایط بعد از دفاع مقدس ایجاب می‌کرد که در آن زمان ده‌ها برابر از آنچه که امیرکبیر توانست به سراغ آن برود، انجام شود. کشور در همه زمینه‌های زیربنایی عقب بود و باید به همه آنها می‌پرداختیم که پرداختیم. خیلی موارد روبنایی یا خرابی‌های جنگ، حقیقتا‌ برای کشور کشنده بود. 

غرب و جنوب کشور منهدم شده بود. به علاوه عقب‌افتادگی ناشی از رژیم طاغوت را هم داشتیم. فکر می‌کنم امیرکبیر در یک فرصت کوتاهی در آن شرایط، کارهای خوبی شروع کرد. مثلا با همه همتی که کرد دارالفنون را تازه داشت تاسیس می‌کرد، وقتی که ایشان مغضوب شد و در حال تبعید بود، اتریشی‌هایی را که برای آموزش دعوت کرده بود به ایران آمده بودند. نگران این بود که اینها می‌آیند و به آنها بی‌احترامی می‌شود. بسیاری از کارها در حال شکل دادن بود. اما شرایط بعد از انقلاب این‌گونه نبود. وقتی بعد از انقلاب کار را شروع کردیم دانشگاه‌های بزرگ از زمان طاغوت در ایران بود و بالاخره موارد دیگری هم بود. 

بسیاری از اقدامات وی به عمر سیاسی‌اش کفاف نداد و بعد از وی ساخته شد. ساخت سلاح برای قدرت نظامی خیلی محدود بود. قورخانه‌ای داشتند که گاهی چند تا توپ می‌ساختند و امثال اینها. اصلا قابل مقایسه با وضعیت بعد از انقلاب نبود. اما مبنای کار و شیوه کار امیرکبیر نشان می‌داد که اگر به او فرصت می‌دادند به همه اینها در همان زمان شبیه ژاپن می‌رسید. دوران امیرکبیر و آغاز توسعه ژاپنی‌ها با هم مقارن بود. ژاپنی‌ها متوقف نشدند. اما ما متوقف شدیم. فکر می‌کنم شرایط ایران هم بهتر از ژاپن بود. ایران خیلی چیزها داشت. 

*بعد از عزل و شهادت امیرکبیر، ناصرالدین شاه آنچنان دچار مشکل شده بود که در اواخر در نامه‌ای به مظفرالدین شاه نوشت: قدر انسان خوب را بدان من 40 سال است بعد از امیر خواستم از چوب آدم بتراشم نتوانستم. (کتاب آگهی شهان نوشته میرزا حسن‌خان انصاری) 

*علیخان حاجب‌الدوله برای اجرای فرمان قتل امیرکبیر به فین کاشان رفت و با ترفندی امیر را که معمولا همراهی همسر باوفای خود عزت‌الدوله را داشت، از او جدا کردند و در حمام فین قاتل حکم قتل را ابلاغ کرد و با پررویی تمام همه خواسته‌های امیر را رد کرد.انتخاب نحوه مرگ را به خود امیر واگذار کرد. امیر از جا بلند شد و غسل کرد. آمد وسط گرمخانه نشست و به حاجب‌الدوله گفت «همین قدر بدان این پادشاه نادان مملکت ایران را از دست خواهد داد.» و قاتل با پررویی جواب داد: «صلاح مملکت خویش خسروان دانند.»

فرهاد میرزا در کتاب زنبیل، تاریخ شهادت امیرکبیر را در چهار جمله به حساب ابجد درآورده است:
جمله اول: «کو امیر نظام»
جمله دوم: «خدمت کرد»
جمله سوم: «هجدهم مه ربیع‌الاول مقتول گردید.»
و جمله چهارم: «مرد بزرگی تمام شد» که با حساب ابجد می‌شود: 1268.
*در گذشته اشاره کردم که مانع آن، استعمار و استبداد بود، البته ایران هیچ وقت مستعمره رسمی نبوده ولی چند قرن گرفتار سلطه و نفوذ استعمارگران بوده است. استعمار نمی‌خواست ایران در رشته‌هایی مستقل باشد، می‌خواست که وابسته بماند. مواد خام بگیرند و مواد ساخته شده با ده‌ها برابر قیمت به ما بفروشند و ما را هم وابسته کنند. در انقلاب این‌گونه نبود. اول 10سال جنگ و شلوغی داشتیم که نمی‌شد کاری کنیم. وقتی فرصت برای بازسازی پیدا شد یک مشکل ما جهانی بود، برای اینکه بعد از انقلاب روابط ما با اکثر کشورها بد بود تحریم و بایکوت بودیم. 

یک فاز، کارهای اساسی ما این بود که روابط با دنیا را عنوانش من تنش‌زدایی گذاشتم و اعلام کردم ما نمی‌خواهیم دشمن‌تراشی کنیم. اعلام این شعار و رفتار مناسب، رابطه ما با دنیا را نسبتا خوب کرد. به ما وام ارزان و تکنولوژی می‌دادند. درآمد نفت کشور بعد از جنگ هفت تا هشت میلیارد دلار بود. با اعتباراتی که برای طرح‌ها از کشورهای مختلف می‌گرفتیم، آنها را می‌ساختیم و سپس از محل درآمد طرح‌ها بدهی‌ها را می‌دادیم و گاهی هم مشکلاتی پیش می‌آمد و نمی‌توانستیم پرداخت کنیم و تجدید می‌کردیم. 

ما شرایط را خیلی زود و با عجله مساعد کردیم. امام(ره) هم کمک کردند. چون سیاست بازسازی و سازندگی را امام دستور دادند و ما آماده کردیم و ایشان تایید کردند و سیاست کلی نظام شد. برنامه هم نداشتیم. اولین برنامه در دولت سازندگی تصویب شد. قبلش برنامه‌ای در مجلس آمده بود ولی در زمان جنگ نمی‌شد به برنامه‌های درازمدت برسیم. بنابراین برنامه‌ریزی و کار شروع شد. فضای کاری کشور خیلی خوب بود. پس از بازگشت رزمندگان از جنگ آمار بیکاری واقعا کشنده بود. رسمی می‌گفتند که 16 درصد بیکار داریم. آنهایی هم که کار می‌کردند دو، سه ساعت بیشتر نمی‌توانستند چون برق و سوخت و گاز و مواد نبود که کار کنند. 

واقعا همه کشور را میدان کار کردیم. 16 درصد بیکاری را در ظرف هشت سال به 9 درصد رساندیم. سالی یک درصد بیکاری کم شد؛ با وجود رشد سریع جمعیت و با اینکه نیروهای جنگ هم آزاد شده بودند و بازگشته و دنبال کار بودند. بنای خوبی آن موقع پایه‌ریزی شد. هم روابط خارجی ما به ما کمک کرد و هم نیاز داخلی و دوستان خوبی نیز در دولت داشتیم که با ما خیلی خوب کار می‌کردند. 

* آقای خاتمی شعار سیاسی در دوره اصلاحات سیاسی دادند ولی حقیقتش این بود که در دوران سازندگی به آنچه که آنها بعد می‌خواستند انجام بدهند پرداخته شده بود. من نمونه می‌گویم. یکی از مهم‌ترین نمودهای توسعه سیاسی انتخابات است. مگر نه؟ در آخرین انتخابات که برگزار کردیم- یعنی هم در آخرین انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری- نصاب مشارکت در انتخابات رییس‌جمهوری، دیگر به آن سطح نرسید. بعد از برگزاری این انتخابات هیچ‌کس اعتراض نداشت، با اینکه تبلیغات و امکانات نیروهای سنتی حکایت از آن می‌کرد که دیگری رای بیاورد، ولی فضایی در کشور درست شد و با دو تا سخنرانی که کردم و وزارت کشور و اینها را کنترل کردم، آن انتخابات بسیار خوب انجام شد. من با نامزد دیگر یعنی آقای ناطق نوری هم موافق بودم و در جلوگیری از تقلب در انتخابات وظیفه شرعی و قانونی‌ام را انجام دادم. در دوره آقای خاتمی ما دیگر به آن عدد نرسیدیم؛ یعنی 30میلیون و خرده‌ای با سلامت کامل شرکت کردند قبلش هم انتخابات مجلس برگزار شد که انتخابات بسیار سالمی بود و رقابت هم بسیار جدی بود. تعادل برقرار بود. نیروهای اصولگرا و اصلاح‌طلب تقریبا شبیه و نزدیک به هم مشارکت کردند. مگر توسعه سیاسی چیست؟ در مطبوعات انتقادات خیلی شدیدی می‌شد.
 
اگر روزنامه «سلام» و بیان را ببینید، همت و نگرش آنها انتقادی بود. یک ستون الوسلام داشتند که هر چه می‌خواستند می‌نوشتند. همین افراد منتقد را در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری که قبلا نبود و تازه ابداع کرده بودم، آوردم. طیف منتقدان دولت همه از من حکم گرفتند. البته خودشان ملاحظاتی داشتند. در بقیه مسایل هم همین‌طور بود؛ یعنی دلمان می‌خواست که انتقاد شود و حرف بزنند و جواب بدهیم. 

*در مورد مطبوعات آیا در زمان من، روزنامه‌ای بسته شد؟ ...در زمان آقای خاتمی بعضی از روزنامه‌ها بسته شد. 

*آقای خاتمی با وجود برخی اظهارات از دل دولت قبل بیرون آمد. وزرای آقای خاتمی و معاونان آنان اکثرا همان‌هایی هستند که در دولت قبل بودند. به علاوه ترکیب سیاسی مسوولان دولت سازندگی کاملا نصف نصف بود، یعنی در مرحله دوم دولت من، تازه پنج نفر به خاطر اصرار مجلس حذف شدند، باز هم در روزنامه «سلام» آن زمان بررسی کرده و نمره دادند که ترکیب سیاسی به اصطلاح چپ و راست پنجاه پنجاه شد. اینها در روزنامه «سلام» هست و اشخاص هم شناخته شده‌اند، می‌توانید ببینید. 

*مسوول روزنامه «سلام» را خودم برای مرکز تحقیقات استراتژیک منصوب کرده بودم. اگر مخالف بودم که نمی‌گذاشتم ایشان بمانند. افراد شاخص دولت آقای خاتمی شخصیت‌های سیاسی دولت من بودند. در دولت سازندگی آقای خاتمی وقتی فشارهایی را که رویش می‌آوردند، تحمل نکرد و رفت. من به ایشان گفتم شما هر یک از مشاغلی را که می‌خواهید بگویید من به شما می‌دهم که ایشان کتابخانه ملی را خواست و من کتابخانه ملی را در اختیارش گذاشتم. 

* می‌گفتند که شما چرا از ما کم می‌آورید. من گفتم خودم به اندازه کافی سیاسی هستم و شما از دولت من کار بخواهید. مگر چهره‌های سیاسی دولت آقای خاتمی در دولت من نبودند؟ افرادی مثل آقایان خاتمی، عبدالله نوری، مهاجرانی و دکتر معین. البته من از سه جناح چپ و راست و معتدل استفاده می‌کردم و بسیاری از آنها در دولت آقای موسوی هم بودند. 

*چند مورد از کارهای من ناتمام ماند که هنوز هم هیچ کاری نشده و من هنوز برای عدم انجام آنها حسرت می‌خورم. یکی در جنبه اجتماعی و رفاهی اقشار پایین بود. وقتی کارهای سازندگی می‌کردیم، اشتغال رونق گرفت. اما فکر کردیم که باید سیستم تامین اجتماعی کاملی برای مردم درست کنیم و همه امکانات کشور آماده شده بود. به علاوه برنامه 24 ساله ربع قرن تمدن بزرگ اسلامی را طراحی کرده بودیم و بنا بود با وسعت کارها پیش برود. فکر کردیم باید تامین اجتماعی باشد و مردم در حدمعقول تامین زندگی خودشان را داشته باشند. از جمله غذا، دارو، کار، درمان و تحصیل فرزندانشان، اشتغال یا اشتغال موثر یا بیمه اجتماعی، بیمه کار که حقوق بیکاری بگیرند. برای این منظور طرحی نوشتیم. به صورت لایحه 60صفحه‌ای که هنوز هم موجود است. منابعش را تامین کردیم و به مجلس فرستادیم. آن موقع منبع درآمد خوبی که ما پیدا کرده بودیم، مخابرات بود. آقای غرضی خیلی به سرعت توسعه مخابرات را پیش می‌برد. سیستم موبایل‌ها و خطوط تلفن درآمدزایی داشت و بخش عمده این درآمد را به تامین اجتماعی اختصاص دادیم که تحمیل هم نشود و مخابرات کمتر سود ببرد. من به مجلس دادم که تصویب کند که دوره من تمام شد. آقای خاتمی که آمد، خواستند آن را متناسب با روز اصلاح کنند.
 
آن را از مجلس پس گرفتند. اصلاحاتی هم در آن صورت دادند، ولی منابع آنها، مورد موافقت رهبری قرار نگرفت و گفتند که به مردم فشار می‌آید. آقای دکتر عارف در جریان است، می‌توانید بپرسید. به خاطر منابع این لایحه ماند و هنوز که هنوز است با وجود شعارهایی هم که داده می‌شود، انجام نشد. الان تامین اجتماعی جامعی برای مردم نداریم. من کشورهای اسکاندیناوی را به عنوان مثال قرار داده بودم. در آنجا حتی کسانی هم که پناهنده می‌شوند مسایل ضروری زندگی آنها مشکلی ندارد. مسکن دارند و حقوقی هم می‌گیرند و موارد لازم زندگی را دارند. ما چنین نمونه‌ای البته با ساختار خودمان را می‌خواستیم.
 
اگر آن بیمه اجتماعی کامل برقرار شود، مردم از زمان تولد تا آخر عمر حد معقولی از امکانات برای معاش دارند. 

*کار دومی که به زمین ماند و شروع هم کردیم و متاسفانه اجرا نشد، یکی این بود که از منطقه البرز به شمال را می‌خواستیم راه‌های زمینی درست کنیم. الان می‌بینید تراکم تردد چقدر کشنده است. جاده هراز که امنیت ندارد. این یکی هم این‌گونه است. کار را شروع کردیم و کنترات دادیم و بودجه‌اش را تعیین کردیم. همه این کارها را کردیم اما تا به حال مانده است. البته جاده به طرف رشت را شروع کردیم که آنجا نسبتا تمام شده. 

*در شمال دو تا کار بزرگ باید انجام می‌شد که ما هر دو را شروع کردیم. یکی اینکه بنا گذاشتیم همه آب‌هایی را که از منطقه البرز به طرف خزر می‌رود با سد مهار کنیم و کانالی سراسری از آستارا تا گنبد در ارتفاع 50 متری دریا، (تقریبا اول چالوس که می‌خواهید وارد شوید این رقوم 50 متری است) احداث شود که همه آب این منطقه در این کانال باشد و در مسیر هر منطقه هر مقدار آب نیاز دارد را از آنجا بردارند و هر چه هم زیادی است، در آنجا بماند. آب هم زیاد بود و حدود هشت، 9 میلیارد مترمکعب آب در این کانال می‌رفت. سه میلیارد متر آب اضافه می‌آمد و دشت گنبد به آن عظمت که هنوز هم همین‌طور مانده و کویر شده، آباد می‌شد و دو میلیارد اضافه می‌آمد و می‌خواستیم به این طرف یعنی به طرف منطقه کویر منتقل کنیم. 

کانالش را هم شروع کردیم از چالوس به طرف شرق. شما نزدیکی‌های چالوس که می‌رسید از پلی عبور می‌کنید که کانالی حدود 35 کیلومتر را ساختیم. بعد از من هم پیگیری نشد. اگر ما آن کانال را می‌ساختیم دو طرف آن هم اتوبان می‌شد. کانال‌های درجه یک باید دو طرفش این‌گونه باشد و یکی از بهترین جاذبه‌های توریستی کشور ما می‌شد که اگر کسی از آستارا وارد می‌شد و از گلستان بیرون می‌رفت، چنین اتوبانی که مشرف بر دریا هم بود و بالای آن جنگل بود و قرار بود در هر منطقه سدی بنا و در آن تاسیسات جاذبه‌‌دار توریستی نیز ساخته شود که طرح آن هم آماده شده بود. برای همیشه این سه استان از سیل و خشکسالی یا باتلاق شدن اراضی خود نجات پیدا می‌کردند. آب زیادی هم اضافه می‌آمد که متاسفانه این‌طور نشد. 

*سوم یک بزرگراهی را هم در ساحل دریا طراحی کردیم که با مصالح کف دریا ساخته می‌شد، نمونه این کار در شمال اروپا وجود دارد که مورد بازدید کارشناسان ما قرار گرفته بود. اتوبان‌هایشان را کنار دریاها با مصالح کف دریا ساخته بودند که از آنجا به بعد دوباره ساحل شکل می‌گیرد و آن ساحل هم در اختیار عموم مردم می‌ماند، چون بعد از بزرگراه دیگر کسی ادعای ملکیت نخواهد داشت. ما چنین بزرگراهی را طراحی و از رامسر هم شروع کرده بودیم. اولین قرارداد را هم بستیم. هر متر شن و ماسه که از دریا بیرون می‌آمد یک دلار هزینه داشت چون در خارج از دریا این مقدار شن و ماسه وجود نداشت. 11 کیلومتر را کنترات دادیم. از ولگا دستگاه‌ها را آوردیم. بعد از من این هم فراموش شد. 

*کار چهارم مساله زاگرس بود. زاگرس ثروت عظیمی برای ایران و از کردستان تا شیراز است. لابد اینها را می‌دانید. سه طبقه طلا و ثروت است. لایه زیرین آن نفت یا طلای سیاه، پس از آن طلای آبی یا همان رودخانه‌ها جاری است که از دو طرف آن سرازیر است و بالای آن هم جنگل‌ها به مصداق طلای سبز مشاهده می‌شود. متاسفانه طرح زاگرس هم به عنوان یک تمدن عظیمی که طرح آن را از خوزستانی‌هایی مثل آقایان رضایی، فروزش، زنگنه، فروزنده و شمخانی و امثال اینها گرفته بودیم و اینها طرحش را ریخته بودند، هم ماند. یکی از کارهایی که مطالعه آن در 9 جلد تنظیم شده بود، اتصال دریای خزر به دریای جنوب بود. با حل چند گره باقیمانده این کار هم انجام‌پذیر بود که دولت من تمام شد و هیچ‌کس پیگیری نکرد. طرح‌هایی از این قبیل زیاد بود که متاسفانه پیگیری نشد. 

*در دوره آقای خاتمی شعار کمی تغییر کرد اما وزرا و معاونان و مدیران همان‌ها بودند و کارها کم‌و‌بیش همان‌گونه بود. البته آن اندازه تکیه‌ای که من روی سازندگی داشتم، آنها نداشتند. خود آقای خاتمی صریحا گفتند سرعت سازندگی را کم می‌کنیم که به موارد دیگر برسیم، اما قابل تحمل بود. اما دوره اخیر نه، این دوره من دیگر بنا نداشتم که در ریاست‌جمهوری نامزد شوم. برای آینده کشور نگران بودم. با اطلاعات عمیقی که داشتم افق آینده را می‌دیدم که امروز همه می‌بینند و در صحبت‌های آن زمان هم گفته‌ام. 

*حالا دیگر ادعاهایی می‌شود که درست نیست و ببینید اصلا کارگزاران این‌گونه تشکیل شد. من عضو جامعه روحانیت مبارز بودم. معمولا آنها در انتخابات حرف اول را می‌زدند البته برای تهران، وقتی که نماینده‌های تهران را می‌خواستیم نامزد کنیم، جلسه‌ای در دفتر من تشکیل شد و 30نفر را تعیین کردیم. دکتر حبیبی از طرف جمعی از مدیران پیام آوردند. درخواست کردند که نصف نصف باشد، نپذیرفتند و پنج نفر از نیروهای رادیکال که معتدل هم هستند مثلا آقایان محجوب، کمالی، دعایی و ‌مجید انصاری - که اینها از رادیکال‌های تند نیستند- را قبول کردند. من دیگر وقت نمی‌کردم که در جلسات شرکت کنم. گاهی به دفتر من می‌آمدند. آن 9 گروهی که همسو با جامعه روحانیت بودند، گفتند که ما رای داریم و چرا بیاییم اینها را در فهرست قرار دهیم. خودشان نامزد شوند. پس رد کردند و گفتند که قبول نمی‌کنیم. آقای ناطق نوری پیش من آمدند و گفتند نمی‌پذیرند، من گفتم که بروید و از مقام رهبری بپرسید. رفتند و از آقا پرسیدند و ایشان هم با نظر آنها موافقت کردند. من با رهبری تلفنی صحبت کردم و گفتم که اگر این پنج نفر را نپذیرند، یک عده از اعضای داخل دولت مصمم هستند که خودشان فهرست بدهند و من نمی‌خواهم این اختلاف به وجود بیاید. روحانیت ضرر می‌کند و تضعیف می‌شود، اجازه دهید متحد باشیم. حالا دیگران می‌آیند رقابت می‌کنند، چرا ما این کار را کنیم. ایشان گفتند مگر 270 نفر به مجلس نمی‌روند؟ گفتم چرا، گفتند که حالا هر کسی می‌خواهد بیاید. کارگزاران این‌گونه شکل گرفت. 

اولین بیانیه‌ای که دادند، بیانیه‌شان خیلی جا افتاد. رهبری دستور دادند که وزرا حق ندارند در انتخابات نامزد و فهرست بدهند. وزرا پیش من آمدند و گفتند که اگر رهبری ناراضی هستند، ما فهرست نمی‌دهیم. آقا گفتند معاونان بمانند، وزرا نباشند. چون وزرا از مجلس رای می‌گیرند نباید خودشان بیایند که مجلس بسازند. حتی گفتند شهردار تهران هم باشد و خودشان تماس گرفتند و گفتند که آن هم باشد. خودشان آمدند و در انتخابات هم موثر بودند و تقریبا نزدیک نصف مجلس را هم گرفتند. 

روزنامه شرق


پیام حضرت آیت‌الله هاشمی به مناسبت روز ۱۳ آبان: عوامل استعمار در لباس میش آمده‌اند

پنجشنبه 12 آبان 1390

استعمار، گرگ پیری است که چون می‌بیند توان مقابله با ظرفیت‌های به فعلیت رسیده ایران اسلامی و قدرت فریب جوانان دانش‌آموز و دانشجو و قاطبه مردم دارای بلوغ سیاسی را ندارد، لباس میش می‌پوشد و با سوءاستفاده از تجاهل و تغافل عوامل خویش و اعمال غیراخلاقی‌ترین و غیرانسانی‌ترین شیوه‌های کینه‌جویی در مستندات تاریخ‌ساز انقلاب تشکیک می‌کند تا جامعه نسبت به کلیت نظام از آغاز تاکنون تردید نماید.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در آستانه فرا رسیدن یوم‌الله ۱۳ آبان ماه طی پیامی ضمن گرامیداشت این روز تاریخی که همچون قله‌ای رفیع در تاریخ انقلاب می‌درخشد، هشدار داد: نباید فراموش کنیم استعمار که در استعمال لطایف‌الحیل ید طولایی دارد، اندیشه‌های استبدادطلب و ذات‌های خفقان‌پرست را با تطمیع و تشویق پرورش و با تلبیس رخنه می‌دهد تا با گره‌های کور در رشته‌های مودت قدیم و ایجاد حفره‌های القایی در نیم قرن همراهی، هم‌زبانی، هم‌فکری و همدلی مبارزین و مردم، قیچی قطع منافع اسلامی و ملی را تیز نماید تا بار دیگر دو لبه استعمار و استبداد با همه ضدیت در کنار هم آرام گیرند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، در بخشی از یادداشت رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام آمده است: استعمار، گرگ پیری است که چون می‌بیند توان مقابله با ظرفیت‌های به فعلیت رسیده ایران اسلامی و قدرت فریب جوانان دانش‌آموز و دانشجو و قاطبه مردم دارای بلوغ سیاسی را ندارد، لباس میش می‌پوشد و با سوءاستفاده از تجاهل و تغافل عوامل خویش و اعمال غیراخلاقی‌ترین و غیرانسانی‌ترین شیوه‌های کینه‌جویی در مستندات تاریخ‌ساز انقلاب تشکیک می‌کند تا جامعه نسبت به کلیت نظام از آغاز تاکنون تردید نماید.

متن کامل یادداشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم 

در میان تقویم‌های ملل و نحل، روزهایی هستند که از مصادیق بارز «نقطه عطف» عبور از ظلمات الی النور به حساب می‌آیند، روزهایی که شاید یادآور یک حادثه یا برنامه‌ای ساده باشند، اما چون آرامش قبل از طوفان یا آتش زیر خاکستر، در روند تاریخ، ابتدای یک اتفاق بزرگ یا آغاز حرکت یک جامعه به سوی وقایع سرنوشت‌ساز می‌باشند. اتفاقاتی که یک روز معمولی را در میان ایام یک سال، چون قله دماوند در میان کوه و دشت و دامن برافراشته و برجسته می‌نمایند.

نگاهی از سر تأمل و تدقیق به روزهای مهم تاریخ معاصر ایران، به ویژه اتفاقاتی که از سال ۱۳۴۲ سیر سقوط یک رژیم مستبد و روند پیروزی، تثبیت و تداوم یک نظام مبتنی بر اراده مردم را تسریع بخشید، نشان می‌دهد که در میان همه روز‌ها، ۱۳ آبان به تمام معنا یوم‌الله است.

روزی که اتفاقات آن در طول سال‌های مبارزه و پیروزی، به حق آن را با عنوان «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» بر صحیفه تاریخ جاودان کرد. تبعید یک شخصیت جلیل‌القدر و مرجع عظیم‌الشأن تقلید از سلاله اهل بیت و یک استاد مبرز حوزه‌های علمیه در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ که پس از رحلت آیت‌الله‌العظمی بروجردی به ‌نظر بزرگان علوم دینی، مرجع محبوب عام بود، آن هم به کشوری که آن روز‌ها علم شکسته سکولاریسم و لائیک را بر دوش می‌کشید، خون غیرت مردم یک کشور تشنه معارف تشیع را چنان به جوش آورد که در طول ۱۷ سال مبارزه جانانه، هدایت‌های داهیانه آن آفتاب پشت ابر را در اعیاد، وفیات و مناسبت‌های خاص از زبان زبرالحدید‌ها به گوش جان می‌شنیدند و شکنجه، تبعید و زندان مبارزین و ارعاب و تهدید همراه با کشتار بی‌رحمانه مردم، صخره‌های قیام را صما‌تر می‌کرد و به تدریج دامنه قیام، تمام گستره جغرافیایی ایران را با تمام اقشار و اصناف در برگرفت، به گونه‌ای که دانش‌آموزان با همه صغر سنی و آموزش‌های عاری از پرورش و دانشجویان انقلابی و بیدار، در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ خیابان‌های مرکز حکومت را سرشار از شمیم فریادهای استقلال‌طلبی و آزادی‌خواهی و مطالبه برگشت آیت‌الله‌العظمی خمینی به میهن کردند و با کمال صداقت و شجاعت، شهادت را در فضای جامعه و به ویژه در مدارس و دانشگاه تهران عطر افشانی کردند.

آن نوجوانان دانش‌آموز و دانشجو در آن روز تاریخی در میدان مبارزه با زیاده‌خواهی‌های استعمار و التماس‌های ذلیلانه استبداد که برای ماندن در قدرت دست به دامان خرافات و ریا شده بود، تمام کشور را مدرسه عشق کردند و معلمینی شدند که مکتب‌آموز دانش‌آموزان آنان، دانشجویانی بودند که حماسه‌ای دیگر و به تعبیر حضرت امام (ره) «انقلاب دوم» را در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ با تسخیر لانه جاسوسی خلق کردند.

سه اتفاق مهم ۱۳ آبان، این روز را در گرماگرم خفقان نفس‌گیر سال ۱۳۴۳ و عربده‌کشی‌های خیابانی نظامیان پهلوی سال ۱۳۵۷ و تبلیغات پر طمطراق و دهن پرکن گروهک‌های وابسته با اندیشه‌های مسموم غرب و شرق سال ۱۳۵۸، در تاریخ معاصر مشعشع کرده و استبدادگریزی و استکبارستیزی به عنوان شاخص یک حکومت الهی، ذهن و زبان نوجوانان، جوانان و همه اقشار را در طول ۳۲ سال چنان پرورش داد که حسین فهمیده، حسین علم‌الهدی و حسین خرازی، نمونه‌های یک آسمان پر از ستاره‌اند. ستارگانی که در طول ۸ سال دفاع مقدس و دوران جبران عقب‌ماندگی‌ها و عقب‌افتادگی‌ها برای دوستان خوشه‌ای پروین و برای دشمنان خوشه‌های خشم و شهاب‌سنگ‌های آتشین بودند.

جوانانی که اکنون پس از گذشت ۳۲ سال از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، با تغییر روش قدرت‌های استکباری برای برگشت به جزیره امن خویش، شیوه‌های دفاعی- تهاجمی خویش را متناسب با شرایط زمانی و مکانی به روز کرده‌اند و این بار با سرمایه عظیم دانش و آگاهی که محور سند چشم‌انداز ۱۴۰۴ است، می‌خواهند شعار خودجوش مردم در روزهای داغ مبارزه و پس از آن برای «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» تفسیر و خواب استعمارگران برای سیطره مجدد بر ایران اسلامی وارونه تعبیر شود.

البته نباید فراموش کنیم که زحمت بسیار برای نیل به آرمان‌های والا، مسبوق به سابقه از گذشته‌های دور است و مطمئناً در این مسیر، استعمار که در استعمال لطایف‌الحیل ید طولایی دارد، اندیشه‌های استبدادطلب و ذات‌های خفقان‌پرست را با تطمیع و تشویق پرورش و با تلبیس رخنه می‌دهد تا با گره‌های کور در رشته‌های مودت قدیم و ایجاد حفره‌های القایی در نیم قرن همراهی، هم‌زبانی، هم‌فکری و همدلی مبارزین و مردم، قیچی قطع منافع اسلامی و ملی را تیز نماید تا بار دیگر دو لبه استعمار و استبداد با همه ضدیت در کنار هم آرام گیرند.

استعمار، گرگ پیری است که چون می‌بیند توان مقابله با ظرفیت‌های به فعلیت رسیده ایران اسلامی و قدرت فریب جوانان دانش‌آموز و دانشجو و قاطبه مردم دارای بلوغ سیاسی را ندارد، لباس میش می‌پوشد و با سوءاستفاده از تجاهل و تغافل عوامل خویش و اعمال غیراخلاقی‌ترین و غیرانسانی‌ترین شیوه‌های کینه‌جویی در مستندات تاریخ‌ساز انقلاب تشکیک می‌کند تا جامعه نسبت به کلیت نظام از آغاز تاکنون تردید نماید.

روز ملی مبارزه با استکبار جهانی، فرصت مناسبی است تا ضمن واکاوی عمیق پرونده استعمارستیزی مردم ایران، از سطحی‌نگری به پرهیزیم و مکررات فراوان تاریخ را آیینه عبرت بدانیم که چگونه استعمارگران با سیاست شوم «فرق تسد» هنوز به تلاش مذبوحانه خود برای زورگویی و استعمار ایران اسلامی ادامه می‌دهند.

 


حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی:مرغ زیبای دانشگاه آزاد را همه می‌خواهند بگیرند

یکشنبه 27 شهریور 1390

 امام (ره) خیلی حمایت کرد یعنی یک میلیون تومان ایشان به اندازه سه هزار میلیارد تومانی که از دست مردم رفته به درد انقلاب اسلامی می‌خورد

آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی پیش از ظهر امروز پس از بهره‌برداری از مرکز رشد واحدهای فن‌آوری، مجتمع ورزشی یادگار امام (ره)، پروژه دانشکده عمران، معماری، شهرسازی و نقشه‌برداری و پروژه بانک ملت دانشگاه آزاد قزوین در جمع مسئولان استان، دانشگاه آزاد و تنی چند از اساتید و دانشجویان این دانشگاه بیان کرد: در مورد دانشگاه آزاد امروز خیلی نکات جالب گفته شد.

وی ادامه داد: من این ۲۹ سال را که مرور می‌کنم روز به روز مطمئن می‌شوم که توفیق و لطف خدا بوده است.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام اضافه کرد: اگر الطاف الهی شامل حال ملت ما و ما نمی‌شد، نمی‌توانستیم چنین کار بزرگی را در چنین شرایطی شکل دهیم.

وی افزود: ما وسیله بودیم یک مقدار کار کردیم و خدا هم کمک کرد عوامل مادی قضیه هم این است که نیاز به تحصیل در کشور ما بسیار جدی بود و این عشق به کار که آقایان مطرح کردند از نیاز پیدا می‌شود یعنی انسان وقتی احساس نیاز پیدا می‌کند با عشق به هدف می‌رسد، این تشنگی در میان مردم بود امروز هم در مراحل بالا‌تر هست.

هاشمی رفسنجانی اظهار کرد: این نیاز عامل اصلی توفیق ما بود چرا که جوانان ما به هر قیمتی حاضر بودند درس بخوانند و پدران نیز به هر قیمتی حاضر بودند به طوری که حتی فرش زیرپایشان را بفروشند.

وی تصریح کرد: دانشگاه‌های دولتی هم نمی‌توانستند این نیاز را جواب دهند نه اینکه نمی‌خواستند البته برخی نمی‌خواستند برخی فکر می‌کردند که تحصیلات عالی لوکس است عده کمی باید باشد و بقیه بعد از دوران دبیرستان و هنرستان باید کار کنند.
وی گفت: ما بهترین کارمان این بود که انسان‌های عالم و مومن را تربیت کنیم و کار را دست خودشان بدهیم تا خودشان همه جا مسائلشان را با تدبیر، دانش، فن و هنر حل کنند.
 
* تحصیل ۸۴. ۵ درصد دانشجویان در دانشگاه‌های غیردولتی

هاشمی رفسنجانی یادآور شد: ما با همین انگیزه که مردم به تحصیل نیاز دارند و آماده پرداخت هزینه تحصیل هستند و دولت هم نمی‌تواند دانشگاه‌ها را مجانی توسعه دهد وارد کار شدیم، دو روز پیش گزارش رسمی آمد که ۱۶. ۵ درصد از کسانی که امسال وارد دانشگاه می‌شوند جذب دانشگاه‌های دولتی می‌شوند یعنی ۸۴. ۵ درصد در دانشگاه‌های پولی هستند.

وی بیان کرد: دانشگاه پولی را دولتی‌ها هم دارند ما هم یک مقدار پولی اداره می‌کنیم آن‌ها که با پولی بودنش مخالفت می‌کردند، حال خودشان آمدند و وارد این ماجرا شدند اگر این پولی را هم می‌گذاشتند مردم انجام می‌دادند خیلی بهتر بود.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام عنوان کرد: خیلی‌ از مردم بهتر، با تدبیر و عشق بیشتر دانشگاه‌ها را اداره می‌کردند، چه لزومی دارد دولت پول از مردم بگیرد و مردم بیایند پیش دولت درس یاد بگیرند دولت شرایط را فراهم کند خیلی از متخصصان عالم که تعداد زیادی هم بازنشسته هستند حاضرند این مدارس و دانشگاه‌ها را با عشق اداره کنند.

وی ادامه داد: به هر حال دولت هم می‌خواهد رقیبی برای بخش پولی باشد ولی آن زمان مسأله این بود که نیاز بود و دولت هم نمی‌توانست، زمان تأسیس دانشگاه آزاد فکرش را هم نمی‌کردیم که دولت بتواند دانشگاه جدید بسازد بعد هم که دستشان باز شد و ساختند به حدی است که امسال ۱۶. ۵ درصد دانشجو پذیرفته‌اند.

هاشمی رفسنجانی افزود: معلوم است که اولویت افراد دانشگاه بدون پول است، می‌روند آنجا اگر نشد به مراکز دیگر می‌روند.

وی اضافه کرد: با توجه به اینکه دانش برای بشریت مهم و عامل رشد ارتقای فهم، ایمان و... است ما وظیفه خود می‌دانستیم به عنوان مسئول در نظام انقلاب اسلامی مردم را با سواد کنیم راه‌مان هم این بود و از این راهی هم که به عقلمان رسید استفاده کردیم و این هم لطف خدا بود که این تصور را در ما ایجاد کرد.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام اعلام کرد: خوشبختانه امام (ره) خیلی سطحشان از ما بالا‌تر بود و استاد عظیم الشانی بودند به طوری که در تمام عمر هفتاد و چند سال کسی را مثل امام ندیدم و در تاریخ هم نخواندم کسی در میان علماء مثل امام (ره) باشد.

* یک میلیون امام پر برکت‌تر از سه هزار میلیارد اختلاس شده

هاشمی رفسنجانی گفت: امام (ره) خیلی حمایت کرد یعنی یک میلیون تومان ایشان به اندازه سه هزار میلیارد تومانی که از دست مردم رفته به درد انقلاب اسلامی می‌خورد، حمایت عملی و لفظی کردند تا کار را به اینجا رساندیم، ما این را لطف خدا می‌دانیم من به شما عرض می‌کنم خیلی خدا را شاکر باشید که خدا ما را در مسیر تحصیل آورده است.
وی خاطرنشان کرد: قران کریم می‌فرماید: هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون، هیچ ملت جاهلی نمی‌تواند سعادتمند باشد، می‌خواهد سعادتمند باشد ولی چشم و گوشش بسته است؛ این کشورهای استعمارگر یکی از اصول استژاتژیکشان این بود که کشورهای دیگر را در جهل نگه دارند و به آن‌ها آن قدر سواد یاد دهند که فقط بتوانند کار‌هایشان را بهتر انجام دهند البته افراد با استعداد را هم آموزش می‌دهند تا بتوانند از آن‌ها استفاده کنند و این سیاست آنهاست.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: این سیاست استکباری خیلی مردم را عقب انداخته است خیلی از ملت‌ها را بیسواد و کم سواد درست کرده است، در کشور ما با نظام شاهنشاهی که سر و صدایش بلند بود و تیرش می‌خواست به عرش بخورد تعداد باسوادهایی که سواد خواندن و نوشتن داشتند زیر ۵۰ درصد بود هنوز هم از آن جمعیت ما حدود ۲۰ درصد نمی‌توانند، بنویسند.

وی افزود: سواد در کشور ما خیلی عقب افتاده بود، همه دانشجویان کشور نزدیک به چهل میلیونی، کمتر از ۱۵۰ هزار نفر بود اما حالا در کشور ۳. ۵ میلیون دانشجو داریم و هنوز هم برخی در کشور هستند که دستشان به دانشگاه نمی‌رسد.

هاشمی رفسنجانی اعلام کرد: معلوم است که خیلی دوره بدی بود، الان هم در خیلی از کشورهای دنیا‌‌ همان بساط باقی است البته آیه قرآن صراحت دارد که وقتی از اهل جهنم می‌پرسند چرا شما در جهنم هستید می‌گویند ما نادان بودیم اگر گوشی داشتیم که بشنویم و عقلی داشتیم در جهنم نبودیم.

وی عنوان کرد: فلاکت دنیا هم معلول بیسوادی مردم است، تأسیس دانشگاه آزاد یک کار خیلی بزرگی بود و خیلی بیشتر از قدرت ما بود ولی خدا لطف کرد و به همت عشق مردم که حاضر شدند هزینه‌های دانشگاه را بدهند، دانشگاه هم هر سال ۲۰ درصد رشد کرد.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: به عنوان نمونه این دانشگاه آزاد قزوین چند سال پیش آمدیم وضعیت ممتازی داشت و امروز می‌بینیم مانند یک موجود زنده رشد کرده است، دانشگاه آزاد همچون موجود زنده‌ای در حال گسترش است و هنوز به سن کمال نرسیده است چراکه سن کمال ۴۰ سالگی است.
 
* دانشگاه آزاد باندی و جناحی نیست

وی افزود: دانشگاه آزاد طبیعتش این است که کار خودش را می‌کند؛ در باند، گروه و جناح نیست، البته من در جناح بودن را عیب نمی‌دانم بالاخره در جامعه زنده‌ جناح، حزب و باند هست ولی دانشگاه آزاد صبغه علمی‌اش را دارد در دانشگاه آزاد همه طور آدم از همه جریان‌ها هستند.

وی بیان کرد: آن طرف هم برخی می‌آیند و می‌گویند که این‌ها که شما را اذیت می‌کنند دروغ می‌گویند، استاد سر کلاس اگر چیزی گفته باید بگوید، استاد است؛ ما بنایی برای مسائل باندی و سیاسی نداریم ولو اینکه خودمان در یک جریان باشیم.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: هر کسی در یک جریان و تفکری هست، ولی در دانشگاه آزاد ما می‌خواهیم میدان برای همه باز باشد، یعنی اگر درسش را خوب می‌دهد، مدیریتش را درست انجام می‌دهد؛ از او استقبال کنید و دستش را هم ببوسید.
وی یادآور شد: به هر حال ما بنایمان بر این است که دانشگاه آزاد جایی باشد برای تعلیم، تربیت و اخلاق که بنیه علمی کشور را بالا ببرد و مایه سعادت کشور شود.
 
* فرار نخبه‌ها مصیبت است

وی تأکید کرد: امروز متأسفانه نخبه‌ها و استعدادهای ما همینطور می‌روند، چرا باید شرایطی به وجود آید که شاگردان ممتاز و در حال تحصیل بهترین دانشگاه‌های ما بروند خارج، حال اگر بروند تا ادامه تحصیل دهند و بازگردند اعتباری است و ما با این مخالف نیستیم.

وی توضیح داد: ما این دانشگاه بین‌المللی را که در قزوین تأسیس کردیم یک آرزوی بلند بالایی داشتیم، فکر می‌کردیم استعدادهای دنیای اسلام بیایند اینجا و پرورش پیدا کنند و شخصیت بزرگ علمی و دینی برای دنیای اسلام و بشریت شوند در نتیجه این همه زمین هم در اختیارشان قرار دادیم، خیلی آرزو داشتیم ولی امروز که از پنجره‌ها نگاه می‌کردم، دیدم خبری نیست.

هاشمی رفسنجانی اضافه کرد: این نظر ما نبود، فکر می‌کردیم باید استعداد‌ها را جمع کنیم و اینجا کانون تقویتی باشد، من تاریخ ایران را که می‌خوانم مهم‌ترین چیزی که از ایران قدیم به ما رسیده دانشگاه جُندی شاپور است.

وی افزود: ارزش مهم دانشگاه جُندی شاپور این بود که نخبگان دنیا که نمی‌خواستند در چین، ‌ هند، روم و... زیر بار استبداد‌ها بروند را جذب می‌کرد، آن‌ها هم یا فرار می‌کردند و یا تبعید می‌شدند و در جُندی شاپور می‌آمدند و تحصیل می‌کردند.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد: ایران قدیم این قدر سعه صدر داشت که این‌ها را نگه داشت و بعد مسلمانان سعه صدر بیشتری به خرج دادند و این‌ها را رشد دادند، در پایتخت دنیای اسلام بغداد این‌ها را با عنوان دارالحکمه جمع کردند.

وی اظهار کرد: اروپایی‌ها میراث علمی ما را گرفتند و بردند و بعد اضافه کردند؛ بعد ما باید خوشه چینی کنیم و از آن‌ها یاد بگیریم.

هاشمی رفسنجانی اعلام کرد: ما از جوانی امیدمان این بود که اینجا را مرکزی برای دنیای اسلام کنیم، ما دانشگاه آزاد اسلامی را اینجوری می‌خواهیم، کسانی که فکر می‌کنند دانشگاه آزاد حربه سیاسی برای جناحی و شخصی است، اشتباه می‌کنند.

وی اظهار کرد: قطع یقین اینگونه نیست، هیچ وقت در تاریخ ۳۰ ساله ما استفاده اینطوری نشده است و نخواهد شد حتی ما از تشکل‌های سیاسی که در دانشگاه شکل گرفتند، نمی‌خواهیم چه کار کنند؛ گاهی مخالف ما هستند گاهی می‌آیند بر در و دیوار علیه ما چیزی می‌نویسند، در نشریات مطلب می‌نویسند.

وی تصریح کرد: اگر کسی در دانشگاه ما چیزی را نفهمید در اینترنت می‌خواند، از اینترنت نتواند از ماهواره می‌گیرد، از ماهواره نگیرد از سایت‌های گوناگون می‌بیند، همین حرف را من دو ساعت بعد آن طرف دنیا حتی در روستا‌ها هم می‌توانند ‌ببینند حال چرا باید در این شرایط در دانشگاه محدودیت ایجاد کنیم.

هاشمی رفسنجانی ادامه داد: مسیر را درست بروید؛ آینده دانشگاه آزاد در دنیا مهم است چراکه چنین دانشگاهی با یک میلیون و ۶۰۰ هزار دانشجو ندارید، ۳۰ هزار استاد و معلم و این همه فضای آموزشی که همواره رشد می‌کند.

وی خاطرنشان کرد: من وقتی مرکز رشد دانشگاه آزاد قزوین را دیدم، لذت بردم ما می‌خواهیم در همه مراکز دانشگاه‌ها چنین مرکز رشدی داشته باشیم تا مرکز رشد تحقیقات دانشجویان را به جریان سودآْور تبدیل کند، الان هزاران ابتکار و اختراع دانشجویان و اساتید را داریم که خاک می‌خورد چراکه مأیوس شدند که این‌ها حتی به پایلوت تبدیل شوند.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام اعلام کرد: دانشگاه آزاد این کار را بکند، من از دکتر موسی‌خانی و مسئولان استان هم تشکر می‌کنم، البته آقای جاسبی ۳۰ سال عمرش را هم با تمام، عشق، ایمان و هدف صرف این دانشگاه کرده است.

وی یادآور شد: بنده برای رشد دانشگاه هر جا توانستم برای عقیده‌، اعتقاد و امیدی که دارم حمایت خود را خواهم داشت.

هاشمی رفسنجانی افزود: همیشه هم مزاحم داشتیم از مزاحم هم نباید بترسیم، یک مرغ مریض پر و بال کنده که دشمن پیدا نمی‌کند اما مرغ زیبا را همه می‌خواهند، بگیرند.

وی بیان کرد: همیشه حسودانی هستند، یا طمع دارند و یا نمی‌فه‌مند ما هم در تمام این ۲۹ سال گرفتار بودیم و باز هم خواهیم بود ولی لطف خداوند همیشه حامی بوده و این مسیر باز‌تر و روشن‌تر خواهد شد.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد: امید، ‌عشق، ایمان و جلب رضایت خداوند مهم‌ترین ثمره کارمان است، ‌ آنچه برای ما می‌ماند همین است؛ اگر خدا از ما راضی باشد بگذارید همه از ما ناراضی باشند، اگر هم خدا از ما راضی نباشد تملق دیگران هیچ چیزی را حل نمی‌کند؛ همه عمر ۶۰ تا ۷۰ سال ما را حساب کنید ۱۰ تا ۱۵ سال فعال و در جامعه هستیم مابقی را در خواب و بچگی گذرانده‌ایم.

وی گفت: روز قیامت که می‌شود می‌بینیم طی یک یا نصف روز از این دنیا گذر کردیم، قیامت به بیان الهی نزدیک است بالاخره زندگی اساسی ما خوب خوب یا بد بد در قیامت است، امید که آینده خود و دیگران را سعادتمند کنید.


بیانیه حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی برای روز قدس

پنجشنبه 3 شهریور 1390

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تاکید بر اینکه پیش‌لرزه‌های روز جهانی قدس رژیم اشغالگر و صهیونیست غاصب را به جنون سیاسی کشانده است، گفت: موج بیداری اسلامی مردم منطقه و گره خوردن آن با حضور میلیونی مردم مسلمان ایران در روز جهانی قدس، خواب آشفته دیکتاتورهای حکومتی را آشفته‌تر می‌نماید. به گزارش خبرگزاری مهر، آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به مناسبت روز جهانی قدس بیانیه ای صادر کرد. در ابتدای این بیانیه آمده است: امام خمینی(ره)، آن پیر فرزانه از سالها پیش با ابتکار اعلام روز جهانی قدس، اتفاقی را برای فراگیر کردن مسئله فلسطین در دنیای اسلام و همه جهان تعبیه کرده‌اند که به اعتراف دوست و دشمن باعث جهانی شدن آن شده است. در طول سالهای گذشته شاهد بوده‌ایم که رژیم نامشروع اسرائیل و حامیانش پیش از وقوع این اتفاق به تکاپو می‌افتادند تا در حدّ توان خویش از تأثیرات فراوان حضور مردم سراسر جهان در خیابان‌ها بکاهند. در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: امسال نیز شاهدیم که پیش‌لرزه‌های روز جهانی قدس رژیم اشغالگر و صهیونیست غاصب را به جنون سیاسی کشانده و با حملات سبعانه خویش به مناطق غیرنظامی در غزه و کرانه باختری، از ترس مرگ، خودکشی می‌کند. این حرکات کورکورانه نشان می‌دهد که آن ابتکار امام که به نوعی الهام آسمانی شبیه بود، چقدر در معادلات سیاسی سردمداران و تصمیم‌سازان پشت پرده و مجریان سیاست‌های شوم آنها در صحنه فلسطین تأثیر دارد! این بیانیه می افزاید: آنان با همه کج‌فهمی‌های خویش در واقعیت مسئله فلسطین، به این نکته رسیده‌اند که حضور تک‌تک افراد اقصی نقاط جهان در راهپیمایی روز جهانی قدس، به قطرات باران شبیه است که رودخانه‌های خروشان را در خیابان‌ها به راه می‌اندازند و با امواج صداهایی که در محکومیت اشغالگران و اشغالگری بلند می‌کنند، آن جمله تاریخی امام(ره) را به ذهن می‌آورد که اگر هر مسلمانی فقط یک سطل آب بریزد، اسرائیل را سیل خواهد برد. در ادامه این بیانیه آمده است: موج بیداری اسلامی مردم منطقه در آفریقا و خاورمیانه و گره خوردن آن با حضور میلیونی مردم مسلمان ایران و دیگر کشورهای اسلامی در روز جهانی قدس، خواب آشفته دیکتاتورهای فردی و حکومتی را آشفته‌تر می‌نماید و قدرتمندان بی‌اقتدار در غرب و شرق، به خصوص در درون حاکمیت نامشروع اسرائیل را بیش از پیش نگران می‌کند که شاید بتوانند با زور سرنیزه و به خاک و خون کشیدن زنان و کودکان بیگناه فلسطینی، چند صباحی بر اریکه ناحق قدرت بمانند، اما: آه دل مظلوم به سوهان ماند گر خود نَبُرَد، بُرنده را تیز کند. در بخش دیگری از این بیانیه می خوانیم: قریب 60 سال مقاومت مردم مظلوم فلسطین در سرزمین‌های اشغالی و بدتر از آن در اردوگاه‌های رقّت‌بار آوارگان، می‌توانست تجربه‌ای برای اشغالگران بقعه شریف قدس عزیز باشد که ظلم و اشغالگری ماندگار نیست، اما متأسفانه غرور قدرت چنان پرده‌ای بر عقل سیاسی آنان کشیده است که از درک این درس اساسی تاریخ عاجزند. این بیانیه می افزاید: امسال به خاطر شرایط سیاسی و خیزش‌های جهان اسلام سیاست شوم «فرّق تسد» مکاران تاریخ، کم‌رنگ شده و با سقوط دیکتاتورها قلوب مردم جهان اسلام به هم نزدیک‌تر شده است. حضور مردم مسلمان برای حمایت از سرزمین فلسطین و حقوق فلسطینی‌ها در طول تمام سالهایی که روز قدس در تقویم کشورهای اسلامی آمده، هر ساله باشکوه‌تر از سالهای قبل حتی در کشورهای غیرمسلمان برگزار شده است. چرا که آزادگان جهان، حمایت از مظلوم و ستمدیدگان را در ذات انسانی و اسلامی خویش دارند و مسلمانان برای عمل به آیه شریفه «لیس الانسان الاّ ما سعی» حتی اگر شده با حضور چند ساعته در خیابان‌ها، از آرمان فلسطین و شهدای مظلومش دفاع می‌کنند. در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: مردم ایران نیز ثابت کرده‌اند که فارغ از همه نگرش‌ها و سلیقه‌های سیاسی، در دفاع از اصول انقلاب اسلامی هم‌صدا می‌شوند و نمی‌گذارند فرصت‌طلبان معاند اسلام، با طرح مباحث انحرافی در صفوف به هم پیوسته آنان رخنه نمایند. در ادامه این بیانیه می خوانیم: شاهد مدعا صحنه‌های کم‌نظیری است که هر ساله به مناسبت روز جهانی قدس از سوی زن و مرد و پیر و جوان ایرانی در خیابان‌های تهران و دیگر شهرهای این سرزمین دیده‌ایم و انشاءالله امسال نیز آن تکرار مکرر را می‌بینیم که برای دوستان اسلام نشاط‌‌آور و برای دشمنان اسلام ملال‌آور است. اینجانب و سایر اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام از آحاد مردم ایران دعوت به عمل می‌آوریم تا در روز جهانی قدس با حضور در راهپیمایی‌های سراسر کشور حضوری حماسی و جاودان دیگری را بیافرینند.


گفتگوی اختصاصی با آیت‌الله هاشمی (6)

یکشنبه 29 خرداد 1390

 احساسم بعداز قطعنامه، مثل بعداز كناره‌گیری از ریاست خبرگان بود

آیت الله اكبر هاشمی رفسنجانی در ششمین بخش از گفتگوی اختصاصی آینده" با ایشان كه به واكاوی ابهامات موجود درباره خاطراتش و نیز برخی ادعاهای مطرح در خصوص جنگ و پایان آن می پرداخت، در برابر اصرار ما همچنان پس از گذشت 23 سال، از نقل جمله امام در جلسه با سران قوا درباره پذیرش قطعنامه, بنا به مصالحی خودداری می كند. در قسمتهایی از این گفتگو آمده است:

درباره اقدامات اولیه پذیرش قطعنامه بفرمایید.


— اولاً قطعنامه سازمان ملل از مدت‌ها قبل صادر شده بود كه ما نه قبول و نه مخالفت می‌كردیم. از اوایل سال 1366 پس از چندین جلسه در جمع سران و بعضاً در خدمت امام تصمیم گرفتیم در شورای امنیت شركت كنیم و اجازه دهیم درباره پیدا كردن آغازگر جنگ بحث شود. البته قرار این شد كه اولویت اول ما تجهیز امكانات باشد تا در جبهه نیرومند باشیم تا طرح بحث قطعنامه از طرف ما حمل بر ضعف نظامی نشود.... كارهای دیگری كه در راستای تقویت جنگ بود. یكی از كارهای مهم ما برای این اولویت، تبلیغات وسیع در ورود همه امكانات كشور برای تقویت جبهه‌ها بود كه این كار، عراق و حامیان خارجی اش را متوحش كرد كه قطعنامه را به میل ما عوض كردند.

 آقای دكتر ولایتی، دكتر محمدجواد لاریجانی و همكارانشان مذاكره با سازمان ملل را خیلی خوب اداره كردند. البته سازمان ملل هم خوب رفتار كرد. آقای خاور پرز دكوئیار واقعاً می‌خواست مسئله را حل كند كه بی‌طرفانه كار كرد.

سفری هم به ایران داشت كه قبل از آن یكی دو قطعنامه به خاطر حملات شیمیایی و بمباران شهرها علیه عراق گذراندند كه زهرچشمی به صدام نشان دادند. مثلاً در اردیبهشت 1366 شورای امنیت با صدور بیانیه‌ای استفاده از سلاح شیمیایی از سوی عراق را محكوم كرد. به هر حال وقتی وارد مذاكره شدیم، تبلیغات جهانی هم به نفع ما شد. در حادثه بمباران شیمیایی حلبچه هم دنیا در اطلاع رسانی، واقعاً با مسئولیت برخورد كرد.

مجموعه اینها باعث شد كه فضای جهانی در این بخش به نفع ما ‌شود و سازمان ملل هم توانست خواسته‌های ما در قطعنامه را تأمین كند. مثلاً عراق با یك كار شیطنت‌آمیز در بندهای قطعنامه، قبول آتش‌بس را قبل از عقب‌نشینی قرار داده بود. اگر قطعنامه با این ترتیب بندها پذیرفته می‌شد، آتش‌بس را قبول می‌كردیم و عراق تا مدت‌ها عقب‌نشینی نمی‌كرد. یعنی ما آتش‌بس را پذیرفته و حتی عمل كرده بودیم، ولی هنوز بخش‌هایی از خاك ما در اشغال عراق بود كه این كار صلابت 8 ساله ما در جنگ را پیش مردم كشور زیر سؤال می‌برد....

ظاهراً در آن جلسه شما پیشنهاد دادید كه برای حفظ وجهه امام در جامعه و بقای وفاداری ایشان به شعارها، شما به عنوان فرمانده جنگ این موضوع را اعلام كنید كه ظاهراً امام نپذیرفتند. ظاهراً در همان جلسه مطالبی نقل شد كه تاكنون مسكوت ماند.

— آنچه كه مسكوت ماند، فعلاً هم مسكوت می‌ماند و نمی‌گویم. بارها گفتم كه نمی‌خواهم بگویم.

درباره آن جلسه می‌فرمایید؟


— در جلسه سران قوا و با دیگران كه مشورت می‌كردیم، به این نتیجه رسیدیم كه باید قطعنامه را بپذیریم. برای همین موضوع خدمت امام رسیدیم و بحث كردیم. وضع را گفتیم و نامه آقای رضایی و نامه دولت و مسائل دیگر مطرح شد.

اصل مسئله پذیرفته شد كه قطعنامه را بپذیریم. بحث این‌گونه ادامه یافت كه چگونه اعلام كنیم. امام گفتند: ما بارها گفتیم كه اگر جنگ 20 سال طول بكشد، می‌ایستم و تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون می‌جنگیم. این حرف‌های ما در گوش مردم هست. نمی‌خواهیم مردم به ما بی‌اعتماد شوند.

وقتی بحث به اینجا رسید، من گفتم: اگر مسئله این است، من الان از طرف شما اختیار دارم و به جای شما اداره می‌كنم. اگر اجازه بدهید، من اعلام پذیرش می‌كنم كه طبعاً معتبر است. وقتی كار پیش رفت و عملی شد، شما مرا محاكمه كنید. منتها بگذارید اول كار انجام شود تا مسئولیت آن به گردن من بیفتد و كسانی كه ناراضی می‌شوند، مرا مسئول این كار بدانند.

ایشان اول نكته‌ای گفتند كه ما نپذیرفتیم و پس از آن ایشان هم پیشنهاد مرا نپذیرفتند.

واقعاً بعد از 20 سال نمی‌خواهید بگویید امام در آن جلسه چه گفتند؟

— نه
بعضی‌ها می‌گویند صحبت ایشان در راستای لزوم حفظ شما برای آینده نظام بود.


— این حرف‌ها هم زده شد، ولی امام جمله‌ای مربوط به خودشان گفتند كه ما نپذیرفتیم و همه ما قاطعانه مخالفت كردیم.

این نكته به بحث استعفای  امام مربوط بود كه در خاطرات سال 63 شما آمده است؟


— نه، سال 63 احساس خستگی امام به خاطر اوج‌گیری كسالت جسمی بود و مربوط به این موضوع نبود.

....

ظاهراً حضرت امام بعد از پذیرش قطعنامه تا آخر عمرشان سخنرانی عمومی نكردند و بیشتر پیام می‌دادند و ملاقات می‌كردند و خبر و تصویری از آن پخش می‌شد كه سخنرانی نمی‌كردند. به نظر شما این تصمیم چه اثراتی روی حضرت امام داشت. آیا تصور می‌كردند كه پیش‌فرض‌‌ها و عملكرد قبلی ایشان خیلی آرمان گرایانه بود و واقع‌گرایانه نبود كه به این میزان از خود ناراحتی بروز دادند؟ پیام ایشان هم مملو از این نوع احساسات است. یا نه، اگر دوباره وارد می‌شدند، همان مسیر را طی می‌كردند؟


— شاید جواب این سؤال در خاطرات امسال من باشد. درست یادم نیست كه به این مسئله در خاطرات 67 اشاره كردم یا سال 1368، ولی هست، كه بالاخره امام یك بار از اینكه جنگ این گونه تمام شد، ابراز رضایت كردند. اینكه این صحبت‌ها را كی و در حضور چه كسانی گفتند، در خاطرات من آمده است.

..

آقای رضایی می‌گفتند پس از پذیرش قطعنامه، یك روز جمعه پیش امام رفتند و مقداری گریه كردند و بحران روحی داشتند. خود شما به عنوان فرمانده جنگ بعد از پذیرش قطعنامه، این احساس را با توجه به عملیات مرصاد و اتفاقات قبل و بعد از آن، نداشتید؟ شرایط روحی و روانی شما چگونه بود؟ چون یك عملكرد انقلابی را طی سالهای متمادی ادامه دادید و یك دفعه به مرحله‌ای رسیده بودید كه مغایر آن نوع تفكرات برای ادامه جنگ بود.


— احساس خوشحالی می‌كردم. به خاطر مسئولیتم در جنگ، هیچ كس مثل من در جریان جزئیات اخبار جنگ، مخصوصا آمار كشته‌ها نبود. كشته شدن عراقی‌ها هم برای من حزن انگیز بود. وقتی می‌شنیدم، از درون كوبیده می‌شدم. واقعاً ناراحت بودم كه می‌دیدم مسلمانان با هم می‌جنگند و همدیگر را می‌كشند، مخصوصاً شیعیان كه عمده كشته‌شدگان عراقی هم شیعه بودند. واقعاً پس از پذیرش آتش‌بس احساس آسایش می‌كردم. شرایط آن روز من از نظر احساسات روحی مثل حالات این روزهای پس از كناره‌گیری از ریاست مجلس خبرگان بود. البته با لحاظ تفاوت زیاد اهمیت در موضوع آن روزها وظیفه بسیار سنگینی را روی دوشم احساس می‌كردم و در گفتگوهایم با خدا می‌گفتم: خداوندا نمی‌دانم در جواب مسئولیت‌هایم چه باید بگویم؟ واقعاً احساسات من پس از نهایی شدن عدم قبول مسئولیت در خبرگان و پس از نهایی شدن قبول قطعنامه شبیه به هم بود.

واقعاً در ماههای آخر، مخصوصاً پس از واقعه حلبچه نگران ادامه جنگ و شیوع آن شیوه در شهرهای ایران مثل تبریز، كرمانشاه و حتی تهران بودم. واقعاً آن سبك جنگیدن به مصلحت نبود. احتمال كشتارهای وسیع با اطمینان به اینكه قدرت‌های جهانی نمی‌گذارند ما پیروز نظامی جنگ شویم، بسیار زیاد بود. می‌بایست پیروز سیاسی می شدیم كه شدیم. واقعاً خداوند وعده نصرت خود به مجاهدان را برای ایران محقق كرد.

شاید قضاوت این حرف‌ها آن روزها سخت بود، ولی الان خیلی راحت می‌توان درك كرد كه واقعاً وعده خداوند محقق شد. الان صدام كجاست؟ حزب بعث كجاست؟ خانواده صدام كجا هستند؟ عراق در دست كیست؟ خود آمریكا كه آن موقع از صدام حمایت می‌كرد، الان در عراق گرفتار شده و نمی‌داند چكار كند؟ بماند یا برود، برایش رسوایی است. همه كسانی كه به نحوی در جنگ عراق با ما علیه ایران بودند، الان دارند مجازات خود را می‌بینند. این تحقق همان وعده خداوند است.

اوج تحقق وعده خداوندی را در سفر سال گذشته به عراق دیدم كه من، آقای رضایی و چند تن از مسئولان نظامی كه از فرماندهان جنگ بودیم، در كاخ صدام از نیروهای سه‌گانه عراق سان دیدیم و شنیدیم كه نیروهای عراقی سرود جمهوری اسلامی ایران را در پای پرچم كشور ما زمزمه می‌كنند. این عینی‌ترین نشانه پیروزی ایران در 8 سال دفاع مقدس بود.
...

جمله‌ای به امام منسوب است كه پس از هجوم مردم برای مقابله با فتنه منافقین در عملیات مرصاد، فرمودند: «اگر می‌دانستم مردم هنوز این‌گونه حاضر به فداكاری هستند، قطعنامه را نمی‌پذیرفتم.»


— فكر می‌كنم انتساب این جمله به امام(ره) دروغ و جفایی بزرگ در حق ایشان باشد. نمی‌دانم این حرف‌ها را چه كسانی مطرح می‌كنند، ولی هر كس باشد، مریض است. نه تنها امام بلكه همه ما و حتی نیروهای نظامی در مقاطع مختلف، حالات روانی خاصی داشتیم. زمانی می‌خواستیم در داخل خاك عراق بجنگیم و اگر هم حالت دفاعی داشتیم، در فاو، حلبچه، ماوؤت و جاهای دیگر بود. این حالت مثل سالهای اول جنگ كه برای رهایی كشور می‌جنگیدیم، پشتوانه روحی نداشت. در این مرحله كه شما می‌گویید، مردم دیدند كه دشمن دوباره دارد كشور را اشغال می‌كند كه به سوی جبهه‌ها هجوم آوردند. حتی كسانی كه از جنگ بریده بودند، دوباره به جبهه‌ها برگشتند. البته مقابله با منافقین در عملیات مرصاد نیاز به آن مقدار نیرو نداشت. منافقین از لحاظ كمّی و كیفی رقمی نبودند. دو سه هزار نفر بودند كه نیروهای حاضر در جبهه با كمك هوانیروز و نیروی هوایی كار آنها را می‌ساختند.

...موقعی كه من از جبهه‌ها برای خطبه‌های نماز جمعه برگشتم، اولاً هنوز نمی‌دانستم آمار كشته‌های ما چقدر است. ثانیاً برای حفظ روحیه مردم لازم بود كه به صورت حماسی حرف بزنم. ثالثاً عملیات نیروهای ما زمانی شروع شد كه آنها از حسن آباد عبور كردند و تا پشت «گردنه چهار زبر» آمدند. خودم آن خط را زیرنظر داشتم. مهدی‌مان را كه آن روزها به صورت بسیجی در جبهه بود، به آن نقطه فرستاده بودم تا اطلاعات درست را خیلی سریع به من بدهد. حتی خودم هم رفتم و از بالای كوه صحنه‌های نبرد را با دوربین دیدم. فرماندهان نگذاشتند زیاد بمانم و برگشتم.

منظور من از آمار كشته‌های ما، شهدای عملیاتی بود كه برای توقف آنها انجام دادیم. منافقین واقعاً محاصره شده بودند. چون نیروهای جنوب هم از طریق سه راهی اسلام آباد وارد شده بودند. خیلی از نیروهای منافقین از راه كوه و بیابان فرار كردند. نمی‌توانستند از طریق اسلام آباد برگردند. چون راهشان بسته بود.

البته كسانی كه این انتقادات را دارند، می‌گویند، زمان جنگ به جبهه‌ها كه می‌رفتیم، شكست‌ها را می‌دیدیم، ولی وقتی به خطبه‌های آقای هاشمی گوش می‌دادیم، احساس می‌كردیم در آستانه پیروزی هستیم و روحیه می‌گرفتیم. انتقادشان این است كه آقای هاشمی الان آن عملكرد را ندارند. وقتی تحلیل می‌كنند، آن حالت كه ما در آستانه پیروزی هستیم، از سخنان ایشان احساس نمی‌شود. گلایه هایشان این است كه شما مثل زمان جنگ، شكست‌ها و ناكارآمدی‌ها را نگفته بگذارید و باید به گونه‌ای تحلیل كنید كه هیچ مشكلی نداریم.


— این دوستان به این نكته توجه نمی‌كنند كه من آن موقع جنگ را قبول و به جهاد نیروها ایمان داشتم و الان بعضی عملكردها را قبول ندارم.
به هر حال قطعنامه از شاهكارهای ما در پایان جنگ است. درباره خطبه‌های نماز جمعه هم باید بگویم كه هیچ وقت نقاط ضعف عملكرد نیروها در جنگ را برای مردم توضیح نمی‌دادم. انصافاً همیشه به اندازه كافی نقاط قوت بود كه بتوانیم روی آنها مانور دهیم. من روی آن مسائل تكیه می‌كردم.

در خصوص دو سیاست درباره دفاع مقدس یعنی ادامه مقتدرانه جنگ و حضور در مجامع بین‌المللی برای مذاكره درباره گنجاندن خواسته‌ها در قطعنامه هم كاملاً براساس نظرات امام عمل می‌كردیم. حتی در خاطرات من هست كه مسئولان مذاكرات سیاسی در مقطعی كه امام روی كارهای نظامی تأكید كرده بودند، دچار تردید شده بودند و از امام سؤال كردند و ایشان فرمودند: آنها كار خودشان را در جبهه می‌كنند و شما هم كار خودتان را بكنید.

قرار ما این بود كه در مذاكرات برای قبول قطعنامه جدّی باشیم و در میدان جنگ هم برای ادامه جنگ جدّی باشیم. هر دو اقدام هیچ منافاتی با هم نداشتند. چون می‌خواستیم از موضع قدرت به قطعنامه برسیم تا بتوانیم خواسته‌های خود را تأمین كنیم. یعنی در اعمال هر دو سیاست، كاملاً هماهنگ بودیم كه واقعاً موفق شدیم و تیم مذاكره‌كننده ما هم خیلی خوب كار كردند و نیروهای نظامی هم تا روزهای آخر خیلی خوب جنگیدند.

زمانی از قول حضرت امام نقل شده بود كه ایشان جناب‌عالی و بقیه مسئولان كشور را برحذر داشته بودند كه آمریكا و شوروی در مورد جنگ به یك نتیجه برسند. آیا امام این‌گونه روی سیاست‌های دولت‌های غربی و شرقی نظر داشتند؟


— امام همیشه می‌گفتند. حتی در زمان فتح خرمشهر یكی از ادلّه ایشان برای عدم ورود ایران به خاك عراق همین بود كه اولاً كشورهای عربی با حس ناسیونالیسم عربی، صریحاً پشت سر صدام قرار می‌گیرند و قدرت‌های جهانی هم با ابراز تبلیغاتی خود روی این موضوع مانور می‌دهند كه ایران به خاك عراق تجاوز كرده است.

این نگرانی هم واقعیت بود كه سرانجام به هم رسیده بودند. در طول جنگ هم شوروی و هم آمریكا سلاح‌های پیشرفته را در اختیار عراق قرار می‌دادند.

آیا امام نسبت به این موضوع هشدار داده بودند؟


— به یاد ندارم صریحاً چیزی ‌گفته باشند. شاید در نحوه عملكرد توصیه‌هایی داشتند. چون می‌دانستند كه نظر ما هم همین است. البته شاید این حرف مربوط به زمانی باشد كه سپاه اعضای حزب توده را در ایران قلع و قمع كرد و شوروی از سیاست به ظاهر بی‌طرفی برگشت و خیلی صریح از عراق حمایت می‌كرد. البته دقیقاً نمی‌دانم حرف امام چه بود و مربوط به چه زمانی بود.

خیلی ممنون.


— موفق باشید.


آقای احمدی‌نژاد حرف باسند زدن خوب است اما برای همسایه!

چهارشنبه 18 خرداد 1390

آیا منظور احمدی نژاد این است كه در نظر رهبر انقلاب دولت های بازرگان، بنی صدر، میرحسین موسوی و احمدی نژاد حركت انقلاب در مسیر خودش بوده و در دولتهای هاشمی و خاتمی از مسیر خارج شده است؟! پس مهر تأییدهای مكرر مقام معظم رهبری بر كارنامه دولت هاشمی و خاتمی را چگونه توجیه و تفسیر می كنید؟ به ویژه اینكه رهبری معظم، از میان دولتهای پس از انقلاب، تنها دولت آقای هاشمی را «دولت كریمه» خوانده اند!

 

در حالی كه محمود احمدی نژاد در كنفرانس خبری خود كلیه انتقادات واتهامات وارده به جریان انحرافی آن را بدون سند عنوان كرد خود برای یكی از اصلی ترین ادعاهایش سندی ارائه نكرد.

همانطور كه شاهد بودیم، آقای محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی ایران، عصر سه شنبه، در دومین نشست مطبوعاتی خود در سال جاری، به سوالات خبرنگاران رسانه‌های مختلف پاسخ گفت.

در این مصاحبه و نشست مطبوعاتی، ایشان مانند همیشه مسائلی را مطرح كردند كه قابل خدشه و ایراد بود و از خبرنگاران حاضر در جلسه توقع می رفت كه از ایشان بخواهند لا اقل برای برخی مطالبش سند ارائه كند اما متأسفانه گویا در كشور ما، بی سند حرف زدن برای مسئولین و سند نخواستن از سوی خبرنگاران، امری عادی و رایج گردیده است.

 یكی از خبرنگاران از آقای احمدی نژاد در باره طرح جریان انحرافی از سوی برخی، از جمله یكی از رقبای انتخاباتی رئیس‌جمهور پرسید و او در بخشی از پاسخ خود به این پرسش گفت:


«رهبر معظم انقلاب اسلامی فرمودند كه جز 10سال اول انقلاب و دوره این دولت، حركت انقلاب در مسیر واقعی خودش نبوده و معنای آن این است كه این دولت تحت هدایت های رهبری، حركت را به مسیر درست خود برگرداند.» (خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ ایرنا)

حتماً آقای رییس جمهور این حق را به مخاطبان خود می دهند كه از ایشان بپرسند:

 1. رهبر انقلاب اسلامی، این مطلب را در چه تاریخی، برای چه گروه یا فردی و در كجا بیان فرموده اند؟ لطفاً سندش را ارائه كنید؟

2. آیا منظور این است كه در دولت های آقایان: مرحوم بازرگان، بنی صدر، میرحسین موسوی و احمدی نژاد حركت انقلاب در مسیر خودش بوده و در دولتهای آقایان هاشمی و خاتمی از مسیر خارج شده است؟!اگر پاسخ مثبت است، در این صورت پرسش سومی مطرح می شود و آن اینكه :

3. مهر تأییدهای مكرر مقام معظم رهبری بر كارنامه آقای هاشمی و حتی آقای خاتمی را چگونه توجیه و تفسیر می كنید؟ به ویژه اینكه رهبری معظم، از میان دولتهای پس از انقلاب، تنها دولت آقای هاشمی را «دولت كریمه» خوانده اند!

اكنون ما از میان تأییدهای بی شمار ایشان، تنها به چند مورد، برای نمونه اشاره می كنیم و بدون هیچ تحلیل و نقدی، قضاوت را به خوانندگان و مردم وا میگذاریم:

«...من به جرأت عرض می كنم كه از اول انقلاب تا حالا، ما هیچ رئیس دولتی، مثل رئیس دولت امروز نداشتیم. البته رؤسا و اعضای دولتهای گذشته، عناصر برجسته و مخلص و ممتاز و خوب و بالا بودند؛ اما حالا از گذشته هم خوبتر و ممتازتر و بالاتر است...» (15 /3 / 69)

«... امروز بحمد اللَّه در رأس دستگاههای اجرایی كشور، كسی است كه امام در تمام طول دوران انقلاب و قبل از آن و بیشتر از همه بعد از انقلاب تا لحظه ی وفاتشان، نهایت اعتماد و اطمینان را به او داشتند؛ رئیس جمهور ما. ایشان كسی است كه اینقدر مورد اعتماد امام بود، اینقدر به امام نزدیك بود، حرفهای امام را بیشتر از آنها شنیده، درد دلهای امام را بیشتر از دیگران شنیده و خبر دارد. حالا عده ای همینطور حرف می زنند و اصلاً نمی دانند كه حرف دل امام چه بود!
مؤذن بانگ بی هنگام برداشت نمی داند كه چند از شب گذشته است!
چنین آدمی حالا در رأس امور ماست. من هم به امور واقفم و می بینم كه در مملكت چه كار می شود. من آدم بی خبری نیستم. همه ی این اوضاع اجرایی كشور را از نزدیك، هشت سال تجربه و لمس كرده ام. قبل از آن هم، از اول انقلاب در شورای انقلاب و دیگر جاها بوده ام...» (15 / 3 / 69)

 «...امروز رییس جمهور ما، از نظر من كه سالیان متمادی است ایشان را می‌شناسم، یك مجتهد قطعی است. این هم از بركات خدا بر ماست. ما رییس جمهوری داریم كه از لحاظ درس‌های حوزه ‌یی، یك مجتهد و از لحاظ تفكرات اسلامی، یك متفكر سطح بالا با سوابق فراوان است...» (15 / 3 / 69)

 «امسال خوشبختانه هفته دولت در شرایط بسیار خوبى از لحاظ جوّ عمومى كشور ما آغاز شد. مردم شاهد موفّقیتهاى خوبى از نظام جمهورى اسلامى و دولت كریمه خدمتگزارند. از جهت سیاسى نیز در همین ایامِ نزدیك ‏به این هفته، قدرتهاى بزرگ و به طور مشخّص آمریكا در سه ماجرا با انقلاب و ملت و كشور ما درگیر شدند و به لحاظ سیاسى در هر سه ماجرا هم شكست خوردند؛ اوّل قضیه قرارداد هسته‏اى ایران با روسیه و سپس مسأله تلاش براى حصر اقتصادى كشور و نهایتاً قرارداد ما با كشور آفریقاى جنوبى بود كه آمریكا با تمام توان علیه ما به میدان آمد؛ ولى عملاً مجبور به عقب نشینى شد. هر سه قضیه را خداى متعال پیش آورد و دولت آمریكا با داعیه ابرقدرتى و با امكانات فراوان تبلیغاتى و سیاسى خود، جنجالى را در دنیا علیه جمهورى اسلامى به راه انداخت و با نظام جمهورى اسلامى سینه به سینه شد؛ ولى در هر سه مورد به نتیجه مورد نظر خود نرسید...» (8/ 6/ 74)


«...چند سال پیش، در قضیه فتنه خلیج فارس كه با تحریكِ حكومتِ بعثىِ نادانِ عراق و میداندارى دولت مفسد آمریكا به وجود آمد، مدبّرانه‏ترین روش را نظام جمهورى اسلامى اتّخاذ كرد. نظام جمهورى اسلامى، این‏طور احترام همه را جلب مى‏كند. ملتها، روشنفكران، دانشمندان، دانشگاهیان، جوانان و قشرهاى مختلف مردم در كشورهاى گوناگون، نسبت به نظام جمهورى اسلامى و این دولت كریمه، چنین نظرى دارند. همكارى با این نظامْ در راه عزّت اسلام، براى هر كس مایه افتخار است...» (16/ 9/ 74)

«...من فراموش نمی كنم، روز‌های بعد از جنگ در آن جلسه‌ای كه به دستور امام تشكیل شد، چند نفری برای طرح خطوط اصلی بازسازی كشور نشستیم؛ به نظر خودمان آرزو‌های بزرگی را در آن نوشته‌ها آوردیم، بحث كردیم و تصور نمودیم كه ان شاء اللَّه در طول چندین سال انجام گیرد. آنچه در این هشت سال ریاست جمهوری شما اتفاق افتاده، از آنچه كه آن روز ما آرزو داشتیم، بیشتر است و حقیقتاً كشور بازسازی شد.» (مرداد 1376)

«...من در تمام طول مدت هشت سال، در جریان كارهای شماها قرار داشتم، هم به وسیله‌ی گزارشهای مستقیم، هم از طرقی كه برای اطلاع گیری، در دسترس من بوده است. علاوه بر اینكه به طور مستمر ـ اقلاً هفته ای یك بار ـ جناب آقای هاشمی با من ملاقات می كردند. در این ملاقاتها و جلسات، گزارش كارها، طرح مسایل، طرح مشكلات، نظرخواهی و مشاوره در امور گوناگون نیز بوده است. این جلسات، جلسات پربركتی بود.» (مرداد ماه 1376)

 4. چهارمین و آخرین پرسش از آقای رییس جمهور این كه: چگونه است كه در سالهای 1376 ـ 1372 درست همان سالهایی كه به زعم شما حركت انقلاب از مسیر خودش خارج شده بود، استانداری اردبیل را پذیرفتید و از سوی همان مدیرانی كه با شما 180 درجه زاویه داشتند، به این سمت منصوب شدید و در مهر ماه سال 1375 از آقای هاشمی، با عنوان: «آیت‌الله هاشمی رفسنجانی شخصیت بزرگ انقلابی و اندیشمند» یاد كردید؟! اما امروز...؟

در پایان لازم است به این نكته اشاره شود كه گرچه ارائه مطالب بی سند از سوی آقای رییس جمهور تازگی ندارد و امری است معمول و نیز بسیاری از مخاطبان بدون تحقیق و پرسش، هر حرفی را كه بشنوند، چشم و گوش بسته می پذیرند، اما چیزی كه در اینجا ما را به حساسیت و واكنش واداشت، این بود كه آقای احمدی نژاد، این بخش از مطالب خود را به رهبری منتسب كردند!


سرنوشت احمدی‌نژاد برای به پایان بردن ریاست‌جمهوری به عملكرد خودش بستگی دارد

یکشنبه 8 خرداد 1390

اراده نظام حفظ آقای احمدی نژاد در پست ریاست جمهوری تا پایان دوره فعلی، بدون حاشیه های اطراف وی می باشد كه البته برای تحقق این اراده، همراهی آقای احمدی نژاد مهمترین ضرورت است.

به گزارش خبرنگار «آینده»، در پی بالاگرفتن ابهامات و گمانه زنی ها درباره سرنوشت رییس دولت و طرح این سوال كه آیا آقای محمود احمدی نژاد دوره فعلی را به پایان خواهد برد و یا قبل از فرا رسیدن انتخابات مجلس تحولات مهمی در كشور اتفاق افتاده و دو انتخابات مجلس و ریاست جمهوری همزمان برگزار خواهد گردید، یكی از بزرگان نظام گفته است: اراده نظام بر این قرار گرفته كه آقای احمدی نژاد حتی الامكان تا پایان دوره فعلی به مسئولیت خود ادامه دهد، اما نظام دیگر با تخلفات و حاشیه های اطراف ایشان مماشات نخواهد كرد و به هیچ وجه امتیازی به جریان انحرافی درباره تداوم حضور در نظام و انتخابات مجلس داده نخواهد داد.

وی ادامه داد: اما اینكه در ادامه چه اتفاقی بیفتد، به آقای احمدی نژاد نیز بستگی دارد؛ اگر ایشان حاضر شود از این جریان انحرافی و حاشیه ها مسیرش را جدا كرده و به خدمت بدون منت به مردم و ایفای وظایف خود در نظام بپردازد، قطعا تا پایان دوره ریاست جمهوری در مسئولیت باقی خواهد ماند و پس از آن نیز نظام از ایشان به عنوان یكی از مسئولین عالی رتبه سابق حمایت كرده و می‌تواند به فعالیت سیاسی خود ادامه دهد؛ اما اگر وی بخواهد شبیه برخی موضعگیری های اخیر سرنوشت خود را به جریان انحرافی گره بزند و در برابر نظام و دستگاههای قانونی و نظارتی كشور مانند مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان و قوه قضاییه بایستد، قطعا نظام با وی مماشات نخواهد كرد و سعه صدری كه در حالت اول می توانست شامل وی شود را مشاهده نخواهد نمود.

وی همچنین تاكید كرده است: نظام در شرایط فعلی به هیچ وجه در حالت ابهام و تردید و انتخاب نیست. بلكه این آقای احمدی نژاد است كه باید سرنوشت خود را انتخاب كند و برخلاف اینكه وی بزرگان نظام را به فكر كردن فراخوانده است، خود باید فكر كرده و تصمیمی را كه به صلاح ایشان است، اتخاذ كند.


گفتگوی اختصاصی با آیت‌الله هاشمی (4)

یکشنبه 8 خرداد 1390

چه كسی جنگ را فرماندهی می كرد؟

 

○ در بحث فرماندهی جنگ به مقطع عملیات خیبر رسیده بودید.

 بله، اختلافات فرماندهان سپاه و ارتش در شیوه جنگیدن مشكل‌زا شده بود كه در خاطرات من می‌بینید. البته من خیلی كمرنگ نوشتم. نمی‌خواستم حتی برای نزدیكانم روشن شود كه این قدر اختلاف است. در جلسات سران قوا و در خدمت امام(ره) بحث می‌شد كه چه كار كنیم. راههایی را پیشنهاد می‌دادیم كه عملی نمی‌شد. بالاخره معلوم شد كه تنها راه این است كه یك نفر از طرف امام، فرمانده جنگ شود تا نظر آن شخص در اختلافات داور باشد.
نظر ما این بود كه آیت‌الله خامنه‌ای باشند. علتش این بود كه ایشان بیش از همه از میدان جنگ شناخت داشتند. نمی‌دانم خود ایشان چیزی گفتند یا نه، ولی امام در یك جلسه گفتند: «الان آقای خامنه‌ای رئیس جمهور هستند و خوب نیست گرفتار مسائل جنگ شوند. به علاوه تو دو نائب اول و دوم در مجلس داری كه اگر هم نباشی، آنها اداره می‌كنند. از لحاظ جسمی هم سالم‌تر هستی كه حضور در جبهه تحرك می‌خواهد.»

 

با این نظر امام قرار شد من فرمانده شوم. واقعاً خودم اهل جنگ و فرماندهی نظامیان نبودم، ولی چاره‌ای نداشتم. چون امر امام بود. پس از آن حكم، به خاطر مشكلاتی كه در چند عملیات رمضان و والفجر مقدماتی بروز كرد و اختلافاتی كه بود، در جلسه سران به این نتیجه رسیدیم كه باید به طرف تمام كردن جنگ برویم، ولی با شرایط فعلی نمی‌شود و باید از موضع قدرت تمام كنیم. گفتیم: بهتر این است كه گروگانی از عراق داشته باشیم تا بتوانیم خواسته‌های خود را كه همان محاكمه متجاوز و گرفتن غرامت است، بگیریم. می‌دانستیم اگر به این نتایح برسیم، خود به خود صدام هم سقوط می‌كند. چون جنگ را آغاز كرده و تلفات زیادی داده بود و وقتی محكوم شود، برای مردم عراق قابل دوام نیست.
لذا به فكر افتادیم یك عملیات موفق انجام دهیم تا هم ما را در داخل و خارج پیروز نشان دهد و هم به اهداف جنگ برسیم و جنگ را تمام كنیم.

وقتی فرمانده شدم و می‌خواستم به منطقه بروم، برای خداحافظی خدمت امام رفتم. عصری بود كه می‌خواستم آن شب بروم. عملیات خیبر هم آماده شده بود و می‌بایست به منطقه می‌رفتم. وقتی خدمت امام رسیدم، به ایشان گفتم: نظر ما این است كه یك پیروزی قاطع به دست آوریم كه پس از آن به جای عراق، شعار آتش‌بس بدهیم. اگر عراق بپذیرد كه خیلی خوب می‌شود و اگر نپذیرد، در جهان جنگ‌طلب معرفی می‌شود. در آن صورت حداقل موضع سیاسی ما قوی‌تر می‌شود.
امام جواب روشنی ندادند و فقط تبسّم كردند. تبسّم امام برای من دو معنا داشت: یكی اینكه این هم یك راه است و دوم اینكه باید تا سقوط صدام ادامه دهیم. یعنی پاسخی از ایشان برای موافقت یا مخالفت دریافت نكردم. ولی نظر مسئولان در جلسه سران این بود.

به هر حال پس از خداحافظی از امام، همان شب حركت كردم و به قرارگاه عملیات خیبر رفتم تا گزارش را بگیرم. وقتی رفتم، دیدم سپاه فرماندهان را جمع كرده. در همان جلسه به فرماندهان گفتم: نظر من این است. مسئله را به امام منتسب نكردم و گفتم نظر من است. گفتم: «عملیات خیبر خیلی مهم است» با نقشه و كالك عملیاتی صحبت كردم و گفتم: «اگر به همه اهداف این عملیات برسید و در ساحل شرقی دجله مسلط شویم، هم دجله و هم هورها و هم از صالح‌آباد به پایین از دست عراق خارج می‌شود و بصره هم برای عراق قابل اتكا نیست و به دریا هم راهی نخواهند داشت.چون راه ناصریه آن را هم می‌بندیم.» به آنها گفتم: «این مسئله برای عراق قابل تحمل نیست. یعنی اگر این قسمت از عراق جدا شود، برای صدام قابل تحمل نیست و مجبور است خواسته‌های ما را بدهد. شرایط ما را می‌پذیرد و دنیا هم قبول می‌كند، چون قدرت‌های غرب و شرق نمی‌خواهند ما این مقدار در خلیج فارس مسلط باشیم. وقتی شرایط ما را پذیرفتند، ما از جنگ پیروز بیرون می‌آییم.»
تحلیل كردم و مطالب را گفتم. نمی‌دانم آن سخنرانی هست یا نه؟ باید در مدارك سپاه باشد. شاید آقای شمخانی بتواند پیدا كند. مربوط به چند روز قبل از عملیات خیبر است. چون رفته بودم ارزیابی كنم و پس از بررسی، اجازه بدهم عملیات شروع شود.

در آن جلسه كسی چیزی نگفت. بعدها كه فرماندهان به قرارگاه‌ها خود رفتند و جلسه گرفتند، دو نظر مطرح شد. بعضی‌ها می‌گفتند: «همه می‌گویند جنگ جنگ تا پیروزی و آقای هاشمی می‌گوید جنگ جنگ تا یك پیروزی» این حرف از آن جلسه به بعد رایج شد و بعدها هم خیلی‌ها گفتند. بعضی‌ها خیلی خوشحال شدند كه اكثریت فرماندهان سپاه و ارتش را شامل می‌شد. چون گرفتاری‌های جنگ را می‌دانستند. آن قدر مشكل شده بودند كه از جبهه زمینی در هور گرفتار شده بودند كه می‌بایست با قایق خود را به خطوط مقدم برسانند.

○ قبل از ورود به مقطع عملیات خیبر، اختلافاتی كه گفتید، بین سپاه و ارتش بود یا بین فرماندهان سپاه هم وجود داشت؟

 یادم نیست كه فرماندهان سپاه حرف‌های مختلفی زده باشند. اگر چیزی بود، حتماً در خاطراتم آمده است.

○ یعنی اختلافات ارتش و سپاه در زمان عملیات خیبر هم بود؟

 بله، ارتش این‌گونه عملیات را قبول نداشت. فرماندهان ارتش می‌گفتند: نمی‌توانیم تداركات و تجهیزات نیروهای مستقر در صف را تأمین كنیم. حتی توپخانه نمی‌رسد. از طریق هواپیما هم نمی‌شود، چون وضع ضدهوایی‌های عراق در منطقه خوب است. یعنی آن عملیات را از لحاظ كلاسیك قبول نداشتند.
به هر حال آن عملیات آغاز شد. همان موقع من براساس وظایف فرماندهی وارد كارهای اجرایی شدم. وقتی دیدم اوضاع این گونه است، به هوانیروز دستور ورود دادم كه خیلی كمك كرد. سرهنگ جلالی كه بعدها وزیر دفاع شد، در آن عملیات علی‌رغم اینكه فرماندهان مافوقش با آن عملیات موافق نبودند، انصافاً خوب عمل كرد. هلی كوپترها هم نیروها را منتقل می‌كردند و هم امكانات می‌رساندند. واقعاً یكی از عوامل نجات ما در آن گرفتاری سرهنگ جلالی و هوانیروز بودند كه خیلی خوب كار كردند. خلبانان با شجاعت تمام در آن منطقه خطرناك وارد شدند. حتی نیروی دریایی هم به ما كمك كرد.

هاوركرافت در خلیج فارس داشتیم كه كاركرد آنها معمولاً در آب است و با سرعت زیاد نیم متر بالای آب حركت می‌كنند. آقای رضایی می‌گفت: یك فروند از آنها را به هور بیاورید، ولی فرماندهان ارتش مخالفت می‌كردند و می‌گفتند: اگر یك گلوله به این اصابت كند، هوای داخل تیوپ آن كه باعث پرواز و به حركت درآمدن آن است، خالی می‌شود. یا می‌گفتند: چگونه از زمین منتقل كنیم؟

بالاخره آوردند. برای ارتش خیلی سخت بود كه آن را از خلیج فارس به هور بیاورند. به هر حال هم اینها و هم خلبانان هوانیروز كمك كردند. هواپیماهای نیروی هوایی هم خیلی كمك كردند. اف‌14ها فضا را تصرف و امنیت خوبی تأمین كرده بودند. بمباران هم متقابل بود كه دو طرف اقدام می‌كردند.
به هر حال عملیات خیبر را فرماندهی كردم و همان جا ماندم تا مسائل ابتدایی آن حل شد. وقت زیادی روی پل صرف كردم كه جهاد ساخته بود. واقعاً معجزه پل‌سازی جنگ بود. پلی بود كه اگر بمباران می‌شد، همان قطعه منهدم شده را فوری عوض می‌كردیم. واقعاً آسیب‌ناپذیر بود. یكی از كارهای بسیار با‌ارزش بود. اگر آن پل نبود، ادامه مقاومت نیروها در جزیره بسیار مشكل بود. مدتی مقاومت كردیم تا وقتی پل ساخته شد، راحت شدیم.

البته نتوانستیم به اهداف آن عملیات برسیم. حتی مشكلاتی هم درست شد. چون جبهه سختی در جزیره مجنون برای ما باز شد كه تداركش آسان نبود. گلوله‌های خمپاره دائماً روی جزیره فرود می‌آمد. گلوله‌های شیمیایی می‌زدند. جزیره جنوبی هم در دست عراق مانده بود. واقعاً از دردسرهای عجیب و غریب بود و تا آخر جنگ كه عقب‌نشینی كردند، خیلی اذیت شدیم. ولی پیشرفت خوبی داشتیم و از جهاتی هم مهم بود. چون منابع نفتی در آنجا خیلی زیاد است. آن موقع مطرح كردیم كه اینجا می‌تواند هنگام ختم جنگ بابت غرامت واگذار شود.

به هر حال آن سیاست یعنی گرفتن جاهای مهمی از خاك عراق، تا پایان جنگ ادامه داشت. می‌خواستیم جایی را بگیریم تا قدرت ما در بحث‌های سیاسی برای پایان جنگ زیاد باشد. در یك مقطع به سراغ فاو رفتیم. هدف ما رسیدن به ام القصر بود تا دست عراق را به كلی از دریا قطع كنیم. چون زندگی بدون دریا و خلیج‌فارس برای عراق آسان نیست. در خشكی محصور می‌شود. خیلی به دریا وابسته بود. عمده صدور نفتش از دریا صورت می‌گرفت. نیروی دریایی‌اش به كلی نابود می‌شد. گفتیم: اگر به اهداف این عملیات برسیم، می‌توانیم به طرف ختم جنگ برویم. به علاوه در آن صورت همسایه كویت می‌شویم و قدرت سیاسی ما بالا می رود.

عملیات خوبی بود و خوب هم انجام شد، ولی به همه اهدافش نرسیدیم. تا كارخانه نمك رفتیم كه عراقی‌ها جلوی ما را گرفتند. بعضی‌ها آن موقع سوءظن داشتند و می‌گفتند: سپاه نخواست جنگ به مرحله‌ای برسد كه تمام شود. من قبول نداشتم و هنوز هم قبول ندارم. می‌خواستند، منتها مشكل بود. البته فرماندهان سپاه بعدها اعلام كردند: ام القصر جزو اهداف ما نبود.
به هر حال آنجا هم نشد، كه پس از آن عملیات كربلای چهار را طراحی كردیم. این دفعه خیلی وسیع گرفتیم. از بقیه فاو تا بندر ام القصر را شامل می‌شد. بصره را دور می‌زدیم و وارد هور زیبر می‌شدیم. این طرف هم تنومه را می‌گرفتیم. از سمت آب تا كنار بصره می‌رفتیم. از لحاظ طراحی بزرگترین عملیات بود.
برای تأمین نیروها هم جذب 100 هزار نفر از نیروهای محمد رسول الله را فراخوان داده بودیم. فرماندهان در جبهه و پشت جبهه برای آغاز عملیات خیلی زحمت كشیدند تا نقشه‌ها فراهم و تداركات تأمین شود. همه اقدامات آنها سرّی بود تا كشف نشود. در صحبت‌هایی كه با امام و مسئولان در جمع سران می‌كردیم، امیدوار بودیم كه آخرین عملیات باشد.

من در بوشهر مستقر شدم و به منطقه نیامدم تا كشف نشود. چون اگر می‌دانستند من در خوزستانم، می‌فهمیدند برنامه‌ای داریم. در بوشهر ماندم تا عملیات شروع شود و من بیایم. نیمه‌های شب بود كه خبر رسید عملیات شروع شد. خیلی امیدوار بودیم كه گزارش دادند دشمن فهمیده و نیروهای ما زیر آتش سنگین هستند.
همان نیمه‌های شب خود را به اهواز رساندم. قرارگاهی در نزدیكی‌های اهواز داشتیم. از آنجا گزارش‌ها را مستمر می‌گرفتم. همه گزارش‌ها نشان از آمادگی كامل دشمن بود. فرماندهان به قرارگاه آمدند و گزارش‌های میدانی خود را ارائه كردند كه واقعاً نگران‌كننده بود.

متأسفانه یكی از فلش‌های اصلی عملیات لو رفته بود. می‌بایست از دهانه رود كارون به یكی از جزایر اروند می‌رفتیم و جزیره را می‌گرفتیم تا از پشت و جلو نیروهای مدافع فاو كه خیلی بودند، به آنها حمله و همه را اسیر می‌كردیم. یعنی از دو طرف حمله می‌كردیم. به ام القصر هم نزدیك می‌شدیم.
در این طرف، یعنی نزدیك شلمچه، منطقه‌ای را به ارتش داده بودیم تا كار كنند كه دشمن فكر كند عملیات اصلی اینجاست.

○ عملیات ایذایی بود؟

 نه، عملیات فریب بود. نیروهای زیادی آورده بودند كه آن طرف را هم بگیریم. می‌خواستیم چند مرحله باشد. معلوم شد دشمن فهمیده است. به نیروهای پیشتاز ما كه از اروند عبور كرده بودند، تلفات زیادی وارد كرد. من خودم را شبانه به اهواز رساندم. فرماندهان نزدیكی‌های صبح آمدند گزارش دادند كه دیدیم نمی‌توانیم ادامه بدهیم. قرار شد نیروهایی كه به آن طرف رفتند، عقب‌نشینی كنند. حتی فكر می‌كنم اسم عملیات را عوض كردیم تا دشمن فكر كند عملیات واقعی نیست و یك اقدام فریب بود. گویا خود عراقی‌ها هم فكر می‌كردند نقطه اصلی هدف ما ادامه عملیات خیبر در هور است. در آنجا نیروهای خود را متمركز كرده بودند.
بالاخره آن مسئله آن شب تمام شد. واقعاً آسیب زیادی به ما وارد شد. آسیب آن‌قدر زیاد بود كه خیلی از نیروها و فرماندهان اصلی می‌گفتند دیگر نباید عملیات را ادامه بدهیم. باید نیروها را مرخص كنیم تا پس از تنفس برای عملیات بعدی برگردند.
یك جلسه مهم و تاریخی در قرارگاهی نزدیك اهواز برگزار شد كه تا چهار پس از نیمه شب ادامه داشت. فرماندهان هم بودند. مشروح مذاكرات این جلسه در نشریه نگین منتشر شد. در آن جلسه دو نظر بود. یك نظر این بود كه متوقف كنیم و پس از یكی دو ماه دوباره ادامه بدهیم. من گفتم: این نمی‌شود. چون این همه نیرو آوردیم كه دلسرد می‌شوند و دیگر نمی‌آیند. عراق هم تبلیغات می‌كند كه شكست خوردیم. من مخالف بودم.

فرماندهان گردان‌ها، لشكرها و قرارگاه‌ها بودند كه همه صحبت كردند. مخالفان و موافقان تقریباً برابر بودند. بعضی‌ها می‌گفتند به اسم كربلای پنج ادامه بدهیم. چون اختلاف بود، گفتند: شما به عنوان فرمانده هر تصمیمی بگیرید، عمل می‌كنیم.
گفتم: آقای رضایی باشند تا جداگانه بحث كنیم و تصمیم بگیریم. جلسه‌ای گرفتیم و به این نتیجه رسیدیم كه ادامه بدهیم. اعلام كردیم نیروها و فرماندهان برای شروع عملیات كربلای پنج آماده باشند. مشكل ما مهتاب بود كه مهلت كوتاهی دادیم تا تاریكی هوا آن‌گونه كه می‌خواستند، بشود. عملیات كربلای 5 به موقع آغاز شد و در تاریخ دفاع بسیار درخشان شد.

○ بحث فرماندهی شما ادامه داشت؟

 بله، من فرمانده جنگ بودم و كس دیگری به عنوان فرماندهی مطرح نبود. كربلای پنج تمام شد و نهایتاً فرماندهان گفتند نمی‌توانیم در جنوب بجنگیم. به طرف شمال رفتیم. دشمن فهمیده بود كه هدف اصلی ما در جنوب است. حتی به جبهه میانی هم زیاد اهمیت نمی‌داد. ارتش ما در آن مناطق مستقر بود. آقای رضایی و دوستانشان پیشنهاد كردند كه باید مدتی به شمال برویم و اهدافی را بگیریم تا نیروهای عراقی هم به آن طرف بیایند و متفرق شوند تا در وقت مناسب كار اصلی را در جنوب انجام دهیم. ما هم این منطق را پذیرفتیم كه منجر به چند عملیات بزرگ بود. البته حدود 40 تا 50 عملیات كوچك مثل قادرها و رمضان‌ها هم در داخل خاك عراق در شمال انجام دادند كه تا نزدیكی كركوك رفته بودند.
ولی عملیات بزرگ ما والفجر 10 بود. البته این عملیات را اول سال در منطقه كربلای پنج انجام دادیم كه موفق نبود. خاطرات آن را در اوج دفاع نوشتم.

به هر حال به طرف شمال رفتیم كه طی یك عملیات موفق تا ماووت رفتیم. عراق وحشتی نداشت. چون خالی بود. وقتی ما رفتیم، عراق هم به تدریج نیروهایش را آورد. كردها هم به ما كمك می‌كردند. البته برف و باران باعث زحمت زیاد شد و راهها خیلی بد بود. سرانجام به عملیات حلبچه رسیدیم كه بسیار موفق و سریع بود. پیروزی درخشانی به دست آمد. بر ساحل دریاچه سد دربندیخان مسلط شدیم. وقتی به آن قتل عام مردم حلبچه با سلاح پیشرفته شیمیایی برخورد كردیم، خیلی‌ها متقاعد شدند با شرایطی كه عراق دارد، نمی‌توانیم بجنگیم.

○ در این مقطع بحث جانشینی فرماندهی كل قوا مطرح شده بود؟

 در این فاصله عراق دو سه عملیات موفق داشت كه ما را از فاو، شلمچه و جزیره بیرون كرد و همان اراضی را پس گرفت. مشكلاتی برای نیروهای ما به وجود آمده بود كه دلسرد بودند. تدارك هم سخت شده بود. اینجا بود كه مسئولان عالی‌رتبه، مخصوصاً آیت‌الله خامنه‌ای كه آن موقع رئیس جمهور بودند، گفتند: باید تحولی ایجاد شود. بعد از آنكه بحث جانشینی فرماندهی كل قوا را هم آیت‌الله خامنه‌ای به امام پیشنهاد كردند كه به من بدهند، قرار شد ساختار نیروهای مسلح را اصلاح كنیم و جلوی این اختلافات را بگیریم.

○ اختلافات هنوز بین ارتش و سپاه بود یا بین دولت و سپاه یا بین جریانات سیاسی سپاه؟

 دولت در حد امكان كوتاهی نمی‌كرد. آن سالها درآمدهای ارزی كشور 5 تا 6 میلیارد دلار بود كه نصفش را به جبهه می‌دادند كه تجهیزات را تهیه می‌كرد.

○ آقای ایروانی كه آن موقع وزیر اقتصاد بود، اخیراً مصاحبه كرد و گفت: دولت همكاری نمی‌كرد و اگر همكاری می‌كرد، می‌توانستیم جنگ را ادامه بدهیم و حتی آتش‌بس را قبول نكنیم.

 اینكه الان چه می‌گویند، نمی‌دانم، ولی گویا اولین نامه كه به امام نوشته شد كه دیگر نمی‌توان بودجه جنگ را تأمین كرد، خود آقای ایروانی نوشت كه از خط قرمز هم گذشته‌ایم و نمی‌توانیم بودجه جنگ را بدهیم.

○ تعبیری در خاطرات سال 66 و 67 هست كه برای اینكه دولت را بیشتر درگیر جبهه‌ها كنیم، به تعدادی از اعضای دولت مثل نخست‌وزیر و وزیر صنایع در ستاد جنگ مسئولیت‌هایی دادید.

 وقتی من جانشین فرماندهی كل قوا شدم، براساس حكم امام، مأموریت‌هایی داشتم. یكی از مأموریت‌ها اصلاح ساختار نیروها و بر هم زدن كارهای موازی بود. در جلسه سران هم بحث می‌كردیم. به این رسیدیم كه بنا شد یك ستاد كل برای جنگ تأسیس شود و نخست‌وزیر رئیس ستادش باشد. قبلاً ستاد كل نبود.
به هر حال نخست وزیر رئیس ستاد كل جنگ شد و بعضی از وزرا هم براساس كارشان مسئولیت گرفتند كه آقای خاتمی مسئول تبلیغات و آقای بهزاد نبوی مسئول تداركات شدند.

○ در خاطرات سال 67 مطرح كردید كه ابتدا بحث آقای رضایی برای رئیس ستاد مطرح شد، ولی مخالفت‌هایی بود.

 بله، آن موقع عده‌ای فشار می‌آوردند كه آقای رضایی نباشد. حتی ایشان یك بار استعفا دادند كه امام نپذیرفتند. از فرماندهی سپاه هم استعفا داد. كسانی در داخل سپاه اذیتش می‌كردند. در مجلس هم كسانی بودند كه اذیتش می‌كردند. من از ایشان دفاع می‌كردم. به هر حال من پس از اینكه حكم را گرفتم، به طرف اصلاح ساختار نیروهای مسلح رفتم كه در كنارش بحث قطعنامه و اتمام جنگ شروع شد.

○ نقش دولت در جنگ پس از رفتن بنی‌صدر تا آخر جنگ چگونه بود؟

 اولویت با جنگ بود. اولاً امام یك شورای عالی برای جنگ درست كرده بودند كه به جای مجلس، دولت، قوه قضائیه و همه تصمیم می‌گرفت. هر چه در آن شورا تصویب می‌شد، دولت عمل می‌كرد. دولت در جنگ سهیم بود. خیلی سخت بود كه با آن ارز كم و با آن كسری بودجه، كشور را اداره كنند و هزینه‌های ارزی و ریالی جنگ را بدهند. خریدهای خارجی ما نقدی بود، چون كشورها نسیه نمی‌دادند. در بازار سیاه هم با قیمت گران می‌خریدیم. كارخانه‌های مهم دولت تا آخر در خدمت جنگ بودند كه گلوله یا موشك‌های 107، خمپاره و دیگر لوازم را تولید می‌كردند.


پیام امام خمینی(ره) در پی ترور هاشمی + دستخط و عکس

پنجشنبه 5 خرداد 1390

  • امام(ره): مرحوم مدرس که به امر رضاخان ترور شد از بیمارستان پیام داد: «به رضاخان بگویید من زنده‌هستم.» مدرس حالا هم زنده‌است مردان تاریخ تا آخر زنده هستند بدخواهان باید بدانند هاشمی زنده‌است چون نهضت زنده‌است
  • به آقای هاشمی فرزند برومند اسلام تبریک می‌گویم که در راه هدف تا نزدیک شهادت به پیش رفت
  • سلامت و ادامه خدمت ایشان را از خدای تعالی خواستارم
  • هاشمی: خدای بزرگ را سپاسگزارم که بر ملت ما منت نهاد و از رهبری قاطع و هوشمندانه آن امام به حق در سخت‌ترین دورانهای دیکتاتوری و اختناق بهره‌مندش ساخت و به ملت بیدار و قهرمان ایران درود می‌فرستم که این نعمت بزرگ الهی را پاس داشت
  • ضامن پاسداری از این انقلاب و تداوم بخشیدن به آن، خواست و اراده ملت است و تحقق خواست ملت، اراده خداست

 

امام خمینی(ره) در پی ترور نافرجام شاگرد برومند خود در تاریخ چهارم خرداد ۱۳۵۸ طی پیامی تاریخی و محبت‌آمیز با تعبیری بی‌بدیل از هاشمی‌رفسنجانی تجلیل فرمودند.

به گزارش  پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی، در متن این پیام تاریخی آمده‌است: « مرحوم مدرس که به امر رضاخان ترور شد از بیمارستان پیام داد: «به رضاخان بگویید من زنده‌هستم.» مدرس حالا هم زنده‌است. مردان تاریخ تا آخر زنده هستند. بدخواهان باید بدانند هاشمی زنده‌است، چون نهضت زنده‌است» همچنین در متن پاسخ هاشمی به نامه محبت‌آمیز حضرت امام(ره) آمده‌است: « خدای بزرگ را سپاسگزارم که بر ملت ما منت نهاد و از رهبری قاطع و هوشمندانه آن امام به حق در سخت‌ترین دورانهای دیکتاتوری و اختناق بهره‌مندش ساخت، و به ملت بیدار و قهرمان ایران درود می‌فرستم که این نعمت بزرگ الهی را پاس داشت. انقلاب ما قائم به شخص نیست و پاسداران آن اشخاص و شخصیت‌ها نیستند، ضامن پاسداری از این انقلاب و تداوم بخشیدن به آن، خواست و اراده ملت است و تحقق خواست ملت، اراده خداست»
متن کامل و دستخط امام (ره) به همراه پاسخ و دستخط هاشمی بدین شرح است :

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
جناب حجت‌الاسلام مجاهد متعهد آقای هاشمی عزیز
مرحوم مدرس که به امر رضاخان ترور شد از بیمارستان پیام داد: «به رضاخان بگویید من زنده‌هستم.» مدرس حالا هم زنده‌است. مردان تاریخ تا آخر زنده هستند. بدخواهان باید بدانند هاشمی زنده‌است، چون نهضت زنده‌است.
آمریکا و دیگر ابرقدرت‌ها بدانند، ملت ما زنده‌است. اجتماعات عظیم این دو سه روز شاهد زنده بودن انقلاب است. اینان با این تلاشهای احمقانه نمی‌توانند انقلاب اسلامی ما را ترور کنند، نمی‌توانند شخصیت انسانی –اسلامی مطهری و هاشمی را ترور کنند؛ هر چند ترورها حساب شده و سازمان یافته باشند و از لابلای آنها جای پای ابرقدرت‌ها و جنایتکاران بین‌المللی به چشم بخورد. ملت با تمام قوا باید در مقابل دسیسه‌ها مقاومت کنند، توطئه‌ها را بشکنند، با کمال مراقبت انقلابی این جنایتکاران را شناسائی کنند و به دادگاههای انقلابی معرفی کنند. پاسداران انقلاب و رؤسای آنان موظفند از این شخصیت‌های ارزنده انقلابی حفاظت کنند و رفت و آمدهای مشکوک را تحت نظر بگیرند، اگر چه خود آنان راضی نباشند.
ملت بزرگ اسلامی مصمم است به نهضت اسلامی خود ادامه دهد و اجازه دخالت خیانتکاران را درکشور خود ندهد. ما ملتهای بزرگ اسلامی را به همکاری در این نهضت اسلامی ایران دعوت می‌کنیم. باید دست جنایتکاران از ممالک اسلامی و از عموم مستضعفین قطع شود و وعده الهی به همت اقشار ملتهای اسلامی تحقق یابد.
من به آقای هاشمی فرزند برومند اسلام، تبریک می‌گویم که در راه هدف تا نزدیک شهادت به پیش رفت و سلامت و ادامه خدمت ایشان را از خدای تعالی خواستارم.
والسلام علیکم عبادالله الصالحین
روح‌الله الموسوی‌الخمینی






بسم‌الله الرحمن‌الرحیم
محضر مبارک آیت‌الله العظمی امام روح‌الله الموسوی الخمینی دامة بقائه
خدای بزرگ را سپاسگزارم که بر ملت ما منت نهاد و از رهبری قاطع و هوشمندانه آن امام به حق در سخت‌ترین دورانهای دیکتاتوری و اختناق بهره‌مندش ساخت، و به ملت بیدار و قهرمان ایران درود می‌فرستم که این نعمت بزرگ الهی را پاس داشت و از هرگونه جانبازی و فداکاری در این راه دریغ نورزید و با نثار خون عزیزترین فرزندانش بزرگترین دژ استعمار را در منطقه گشود و جمهوری اسلامی را پی‌ریزی کرد.
من به زندگی در میان چنین ملت حق‌شناس و بیداری افتخار می‌کنم و شهادت در راه پاسداری از انقلاب پیروزش را فوزی عظیم می‌دانم. زندگی ما خواه نا خواه با مرگ همراه است، چه بهتر که این مرگ، شهادت در راه خدا باشد. اگر ملت ما از شهادت پروایی داشت، هرگز نمی‌توانست قدرت اهریمنی شاه مخلوع و اربابانش را در هم بشکند و استعمارگران جهانخوار را خلع سلاح کند. عشق به شهادت، انقلاب ما را پیروز نمود. اینک نیز بزرگترین تضمین بر تداوم انقلاب همین عشق به شهادت است، توطئه‌گران بین‌المللی و دشمنان انقلاب اسلامی باید بدانند که انقلاب ما قائم به شخص نیست و پاسداران آن اشخاص و شخصیت‌ها نیستند، ضامن پاسداری از این انقلاب و تداوم بخشیدن به آن، خواست و اراده ملت است و تحقق خواست ملت، اراده خداست.

روزنامه جمهوری اسلامی به مناسبت سالگرد ترور هاشمی رفسنجانی در گزارشی نوشت:

شگفت‌انگیز نیست كه جهل و جمود و سطحی‌گری به مقابله با علم و عقل و عمق اندیشی بپردازد و جاهلان و جمودگرایان به خشونت علیه دانایان و آزاداندیشان برخیزند، كه ماهیت جاهلان و قشری‌گرایان چنین است كه منطق و اندیشه را با خشونت و گلوله پاسخ می‌دهند و وجود خدمتگزاران راستین جامعه را تاب نمی‌آورند.
این جریان فكری و سیاسی و نظامی منحرف در بستر زمان و از مقاطع تاریخی گذشته تا امروز امتداد داشته است و هر بار با نامی و در فرقه‌ای و با همان درون‌مایه و اهداف و مقاصد تكرار شده است.
"خوارج" نمونه بارز این تفكر منجمد و قشری بود كه چون مبنا و منطق صحیح نداشتند هر چه زور داشتند در اسلحه ریختند و با شمشیر به جان مردم افتادند و سرانجام تیغ جهل و جمود آنان فرق عدالت مجسم را شكافت.
"فرقان"، امتداد خوارج است و همان قشری‌گرایی و تنگ‌نظری در عقیده و رفتار و عملكرد آنان تسری یافت و دیدگاه‌های متصلب و بسته آنها سرانجام متوسل به خشونت و ترور شد، و این رنج و مصیبتی بود كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی دامنگیر جامعه و سرزمینی شد كه باید نظریه‌پردازان دین و عالمان زجر كشیده و شكنجه شده در زندان‌های مخوف رژیم ستمشاهی را در معرض آسیب این گروه جاهل مشاهده كند.
گروه فرقان می‌دانست باید سراغ چه كسانی برود و این بار در ادامه خشونت و ترورها، سلاح این گروه سفاك، عالم مبارز و سخت كوش آیت‌الله‌هاشمی رفسنجانی را نشانه می‌رود.

شرح واقعه
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی پس از ترور نافرجام زخمی می‌شود و به بیمارستان منتقل می‌گردد. پس ازمداوا و مراقبت‌های سریع پزشكی، در همان شرایط جسمی در مصاحبه‌ای مطبوعاتی و رادیوتلویزیونی، به اختصار واقعه ترور را توضیح می‌دهد و به پرسش‌های خبرنگاران پاسخ می‌دهد كه بخشی از آن را مرور می‌كنیم.
س: ماجرا را خودتان چگونه بررسی می‌كنید و به چه صورت اتفاق افتاد؟
ج: بسم‌الله الرحمن الرحیم
عصر جمعه كه تصادفا یكی از محافظان - كه پاسدار من بود - منزل نبودند، حدود ساعت 9 بود كه با اف اف از بیرون گفتند كه دو نفر بیرون خانه هستند و نامه‌ای از آقای ناطق نوری - یكی از دوستان ما - دارند. من گفتم بگوئید بیایند داخل. بعد به من خبر دادند كه داخل خانه آمدند، داخل اطاق پذیرائی نشستند. دوتا محافظ، قرار بود كه برای اینكه مردم بتوانند آزادانه حرفهایشان را بزنند، در ملاقات اشخاص سخت‌گیری نكنند. آن دو نفر داخل خانه آمدند. وقتی كه داخل اطاق پذیرائی رفتم،‌ دیدم كه جوانی آنجا نشسته با پاسداری از خانه‌مان. بعد پاسدار بیرون رفت و آن جوان بود. من گفتم چون كار دارم زودتر نامه‌تان را بدهید ببینم چكار دارید تا وقت تلف نشود. وی بلند شد و جلوی صندلی كه من نشسته بودم با نیم‌متر فاصله ایستاد چیزی از داخل جیبش در آورد و گفت: "متاسفانه اشتباهی آوردم". نامه را كه رنگ ورقه‌هایش نشان میداد همان اعلامیه‌هایی بود كه آورده بود بعد از اقدام پخش كند - ضمن اینكه این حرف را می‌زد من از پائین دیدم كه دستش رفت و پیراهنش را بالا زد و بطرف اسلحه دست برد. خوب تقریبا برایم روشن شد كه قصد سوئی دارد. فاصله‌ای هم نداشتیم بلند شدم آن دستش را كه روی اسلحه بود گرفتم من بلند شدم و او دفاع میكرد مدتی كلنجار می‌رفتیم آن رفیقش كه با او آمده بود داخل حیاط منزل مانده بود و آنجا جلوی پاسدارها را میگرفت كه توی اطاق به كمك من نیایند وقتی كه دید رفیقش به تنهایی نمیتواند داخل اطاق كاری انجام بدهد. گیر افتاده و خانم به كمك من آمدند پاسدارها را تهدید كرده بود و خودش آمد توی اتاق. موقعی كه رسید اسلحه طرف دیگر دست من بود ولی با او هنوز كلنجار میرفتم خوب طبعا او یك مسلحی بود كه دستش آزاد بود و ما هم گرفتار آن یكی بودیم. شلیك كرد و یك تیر به پشتم زد كه از شكمم بیرون آمد. من دیگر قدرت مقاومت نداشتم و روی زمین نشستم و اینجا خانم و بچه‌ها كمك كردند و مانع او شدند كه به سر من تیر بزند یا به جای حساس‌تر شلیك بكند. بعد به سرعت فرار كردند و اسلحه دست ما بود و من خودم بلند شدم آمدم ماشین همسایه در خانه بود سوار شدم و به بیمارستان آمدیم. آنجا آقایان با نهایت لطف سعی كردند و چون تیر به نقاط حساس اصابت نكرده بود با كمك آقایان خطر برطرف شد.
س: شما اصولا چرا باید هدف سوء قصد قرار بگیرید.
ج: اینرا باید از آنها پرسید ما كه فكر میكنیم در طول زندگی بخاطر مردم و بخاطر مبارزه و بخاطر انقلاب تلاش كردیم و حالا هم میكنیم و بدون هیچ توقعی و حتی بدون گرفتن هیچ مزدی، اجرتی و حقوقی بعنوان یك وظیفه دینی انجام میدهیم. آنهایی كه اینكار را میكنند طبعا كسانی هستند كه از این انقلاب اسلامی ما راضی نیستند.
س: شما در صحبتهائیكه در مدرسه فیضیه قم داشتید اشاره كردید به اینكه مطمئن هستید كه آیت‌الله مطهری موقعی كه مورد اصابت گلوله قرار گرفتند جمله (فزت و رب الكعبه) را به زبان آوردند شما هم این جمله را بزبان آوردید.
ج: به زبان نیاوردم ولی چنین احساسی داشتنم یعنی موقعی كه تیر خوردم احساس میكردم كه به یكی از آرزوهایم در زندگی كه شهادت بود دارم نزدیك میشوم احساس توفیقی برایم بود...
س: شما انتظار دارید بعد از اینكه ضاربین شما دستگیر شدند برای آنها چه مجازاتی شرعی در نظر بگیرند؟
ج: این را من نباید تعیین بكنم دادگاه باید تعیین كند.

س: از نظر شخصی چطور؟
ج: من هیچ روحیه خاصی در این مورد ندارم یعنی حس انتقامجویی اصلا در خودم نمی‌بینم بطور كلی من حالت رافتم همیشه میچربد به همین دلیل به هیچ وجه در جریانات كارهای دولت - كارهایی كه جنبه جزایی دارد - احساس میكنم نمیتوانم شریك باشم این روحیه من است حالا عیب باشد یا حسن، نمیدانم اما بهرحال از نظر شخص من هیچ چیز نیست، باید دادگاه تعیین بكند.
س: شما بین ترورهای اخیر رابطه‌ای می‌بینید؟
ج: از نظر شكل كار بله، چون افكار من با افكار آقای مطهری خیلی از هم فاصله نداشت و خوب طبعا همه ما در خط امام خمینی حركت میكردیم خیلی شبیه به هم است.

س: فكر میكنید ابرقدرتها هم در این كار دخالت دارند؟
ج: ما هنوز بطور قاطع نمی‌توانیم اظهار نظر بكنیم اما احتمال آن از نظر ما منتفی نیست.
س: حضرت حجت‌الاسلام رفسنجانی از شما نقل قول شده كه ضاربین خودتان را شناسایی كرده‌اید؟
ج: نه، من فقط قیافه‌هایشان به نظرم هست، یعنی من هیچ خاطرم نیست كه قبلا آنها را دیده باشم، چون قبلا با یكی از آنها حرف زدم و آن یكی را دم در دیدم موقعی كه میخواست تیر بزند یك مقدار قیافه‌هایشان را میدانم.
س: شما تا چه حدودی با گروه فرقان آشنایی دارید. آیا شما فكر میكنید كه اینها گروهی هستند كه زیر این عنوان فعالیت میكنند یا اینكه این همان گروه فرقانی هست كه قبلا هم در موردش بحث شده بود و اگر نیستند چرا آنها تكذیب نمی‌كنند؟
ج: بله، مساله همین است كه اگر نیستند چرا تكذیب نمیكنند، چیزی بنام فرقان بوده و نشریه‌هایی هم داشتند افرادی هم از اینها هستند كه بنام فرقان میشناسیم و اعلامیه هم بنام آنها صادر شده،‌ تكذیب هم نكردند مسئله‌ای هست كه یا باید مسئولیت را بپذیرند و یا باید رد كنند.

س: ترور شما و تلاش برای سوء قصد به شما یك روز بعد از سخنرانی شما در میدان 17 شهریور صورت گرفت. آیا میان ایندو میتواند رابطه‌ای وجود داشته باشد؟
ج: بعید نیست،‌ اما بهرحال این یك توطئه است كه حداقل باید 3 الی 4 روز حركت مرا و خانه مرا تحت نظر گرفته باشند. از پیش هم تهدید میكردند بنابراین نمیتوانم عامل واقعه را منحصر در آن بدانیم اما ممكن است تسریع كرده باشد.
س: خواهران و برادران دوست دارند كه اثر این ترور ناجوانمردانه را از زبان خودتان بشنوند كه این تا چه اندازه قابل رویت است؟
ج: من واقعا اثر خاصی در روحیه خودم نمی‌بینم، برای اینكه جریانی بود كه قبلا برای دوستان ما اتفاق افتاد و احتمالش هم برای من و دیگران بود و هست و اصولا از روزی كه ما وارد مبارزه شدیم این چنین انتظاری برایمان طبیعی بود. برای یك نفر آدمی كه بطور جدی در بطن مبارزه باشد عمرش خیلی محدود است معدل عمر یك مبارز جدی - حالا من نمیخواهم بگویم یك مبارز جدی هستم - شاید 5 الی 6 سال باشد اگر اینطور باشد بنابراین برای من یك واقعه خلاف انتظاری نبود كه حالت جدیدی در من بوجود بیاورد. من در حد قدرتم تا زنده باشم و هر مسلمان دیگری،‌ تا زنده هستیم اگر كاری بتوانیم بكنیم باید برای هدفهایمان تلاش بكنیم.

س: این مسئله در ملاقاتهای شما به شكل آزاد و آمدن شما بین مردم به شكل آزاد اثری میگذارد؟
ج: ما دلمان می‌خواهد كه اثر نگذارد. اما دوستان فشار خواهند آورد كه قدری بیشتر محافظت بكنیم اگر از كسانیكه آشنا هستند بپرسید در همین دو سه هفته گذشته فشار به ما خیلی آوردند كه ملاقاتهایمان را محدود بكنیم. افرادی كه به ملاقات ما بیایند تفتیش بكنیم و یا ماشینی را كه سوار میشویم محافظت شده باشد و جاهائی كه میرویم قبلا تأمین داشته باشد ولی ما فكر می‌كردیم كه از خصوصیات این انقلاب یكی این است كه كسانیكه دست‌اندركار آن هستند باید با مردم رابطه داشته باشند مستقیما درد دل مردم را بفهمند، گرفتاریهای مردم را بفهمند و احتمالا یكی از خواسته‌های این افرادی كه دست به این كارها میزنند همین است كه مشكلی در رابطه مردم و دست‌اندركاران مبارزه انقلاب بوجود بیاورند سعی می‌كنیم كمتر بتوانند موفق بشوند ولی نمیدانم در مقابل خواست دوستانمان چقدر میتوانیم بایستیم.
س: پیامی برای مردم ندارید؟
ج: مهمترین مسئله این است كه اگر مردم احساس میكنند كه این انقلاب به نفع كشورشان است سعی كنند كه وحدت كلمه را حفظ بكنند و اختلاف سلیقه‌ها و مسائل جزئی را بگذارند برای بعد،‌ ما وقتی كه تثبیت شدیم و مشكلات انتقال را حل كردیم جای این مسائل بعد از این خواهد بود.

 


نظر آیت الله هاشمی درباره گروه انحرافی

دوشنبه 2 خرداد 1390

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: قطعا جریان‌های انحرافی، بی‌ریشه و سطحی بوده و قادر به ادامه مسیر و تداوم برنامه‌های انحرافی خود نخواهند بود.

به گزارش جهان به نقل از مهر، آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام صبح امروز در دیدار جمعی از مدیران دستگاه‌های مختلف شهرستان زاهدان با تأکید بر ماهیت مردمی انقلاب اسلامی ایران که پایه‌های آن بر اعتقادات دینی، آگاهی و بیداری مردم مسلمان و انقلابی ایران طی سالیان طولانی شکل گرفته گفت: این حرکت، ریشه در مکتب اهل بیت(ع) و مبارزات و مجاهدت‌های روحانیت اصیل به سردمداری امام راحل(ره) دارد.

وی در پاسخ به ابراز نگرانی برخی از حاضرین در جلسه در مورد تلاش جریان‌های انحرافی برای مخدوش کردن وحدت و اعتقادات دینی مردم گفت: ممکن است در مقطع و برهه‌ای خاص، جریان یا گروه و باندی خاص بتوانند تعمداً یا سهواً خدشه‌ای به ارزش‌ها وارد و انحرافی در مسیر انقلاب ایجاد و حتی طیف‌هایی را نیز ناخودآگاه با خود همراه کنند، ولی قطعاً جریان‌های انحرافی، بی‌ریشه و سطحی بوده و قادر به ادامه مسیر و تداوم برنامه‌های انحرافی خود نخواهند بود.

هاشمی رفسنجانی تأکید کرد: برگشت به مسیر اصیل انقلاب اسلامی که امام راحل بنیان گذاشتند، توجه به اصل ولایت فقیه و طرد جریان‌های انحرافی و متحجّر و در نهایت تکیه واقعی به پشتوانه عظیم مردم که همواره سرمایه‌ای عظیم برای انقلاب بوده‌اند، می‌تواند آینده‌ای روشن را برای نظام اسلامی ترسیم کند.

وی با اشاره به خیزش اسلامی مردم منطقه که ریشه در اعتقادات مردم مسلمان ایران از زمان مشروطه تاکنون دارد، گفت: در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات دیگر نمی‌شود حقایق را از ملت‌ها مخفی کرد و روند خیزش‌های مردمی در منطقه و جهان، رو به توسعه و گسترش خواهد بود و روش‌های استبدادی و دیکتاتوری در معادلات سیاسی آینده جهان جایی نخواهد داشت.

در این دیدار چند نفر از حاضرین دیدگاه‌ها و نظرات خود را در مورد مسائل روز و اوضاع شهرستان زاهدان مطرح کردند.


گفتگوی اختصاصی با آیت‌الله هاشمی (3)

یکشنبه 1 خرداد 1390

آیا می‌توانستیم جلو آغاز و ادامه جنگ را بگیریم؟
 

اشاره: بعد از انتشار بخشهای اول و دوم گفت و گو با آیت الله هاشمی رفسنجانی كه به ابهامات درباره نحوه انتخاب و سپس بركناری قائم مقام رهبری می پرداخت، اینك بخش سوم این گفت و گو از نظر خوانندگان گرامی می گذرد كه به مهمترین حادثه دهه اول انقلاب یعنی جنگ تحمیلی می پردازد:

○  مصاحبه‌ای در دهه فجر سال 67 یعنی حدود شش ماه پس از پایان جنگ داشتید كه مصاحبه كننده از شما می‌پرسد: «اگر تجریه این 10 سال انقلاب و مدیریت 10 ساله كشور را داشتید و به آن دوران برمی گشتید، چگونه عمل می‌كردید؟ آیا در تصمیمات و عملكرد خود تغییراتی می‌دادید؟» شما در پاسخ می‌فرمایید: «اگر تجربه امروز را داشتیم و می‌دانستیم دشمن می‌خواهد جنگی را به ما تحمیل كند، تدابیری اتخاذ می‌كردیم تا جلوی شروع جنگ علیه كشور را بگیریم.»
به عنوان سؤال اول و بحث آغاز جنگ، آیا واقعاً از نظر شما این امكان وجود داشت كه با اتخاذ تدابیری جلوی آغاز جنگ گرفته شود؟ اگر این امكان وجود داشت، چه كسانی بیشتر ظرفیت داشتند كه جلوی این اتفاق ناگوار برای كشور را بگیرند؟

  پیش از آغاز جنگ، مخصوصاً چند ماه قبل از شروع این حرف همیشه مطرح بود كه سناریوی بعدی آمریكایی‌ها، بعد از شكست در طبس یك جنگ است. این تصور برای خیلی‌ها بود و گاهی می‌توانستیم از حرف‌های آنها بفهمیم كه توطئه بعدی آنها یك نوع خاص است كه نمی‌توان جلوی آن را گرفت.
یك طرف درگیری ما عراق بود. نظر ما به عراق خوب نبود. چون معتقد بودیم كه رژیم بعث ستم‌های زیادی در حق مردم عراق می‌كند. آوارگان زیادی به ایران آمده بودند. امام(ره) به خاطر سالها اقامت در عراق، بعثی‌ها را خیلی خوب می‌شناختند. مظلومیت اكثریت مردم عراق را كه شیعه هستند، از نزدیك لمس كرده بودند. خشن بودن حزب بعث برای همه روشن بود. دل كسی نمی‌خواست كه حاكمان بعث به حكومت خود ادامه دهند. اما اینكه راه حل چیست، از بحث‌هایی بود كه مطرح می‌شد.
البته ایران در آن شرایط اصلاً آماده جنگ نبود. ارتش ما در حال تصفیه بود. سپاه یك نیروی جوان و در حدّ تأمین امنیت داخلی و نهایتاً در بعضی از مناطق مرزی بود. نیرویی نداشتیم كه بخواهیم بجنگیم. باید عقلاً چنین فكر می‌كردیم و اگر مطمئن بودیم كه جنگ شروع می‌شود، می‌بایست اقداماتی می‌كردیم. چون از كینه عراق و اربابان عراق خبر داشتیم.
البته یك فرصت سیاسی هم پیش آمده بود كه استفاده نكردیم. یك مركز تصمیم‌گیری ساختاری نداشتیم. بنی‌صدر، رئیس جمهور بود و ما هم در مجلس بودیم. بین مجلس و دولت و حزب جمهوری اسلامی و احزاب ملی‌گرا اختلاف بود. تمركزی روی برنامه‌ها نبود، ولی هر چه كه امام می‌گفتند، همه عمل می‌كردند.
شورای انقلاب هم قبل از تشكیل مجلس تصمیم‌گیری می‌كرد، ولی دوره آن با آغاز كار مجلس تمام شد. فرصتی كه می‌گویم، ابراز تمایل رؤسای عراق برای سفر به ایران بود. این بحث در محافل ما مطرح شد. اینكه چه كسانی مخالفت و چه كسانی موافقت كردند، بحث دیگری است و نمی‌خواهم وارد آن شوم. نهایتاً تصمیم این شد كه نپذیریم.
نمی‌دانم اگر می‌آمدند، وضع چگونه بود و چه می‌شد. فرصتی بود كه آنها می‌خواستند بیایند و ما نمی‌خواستیم. شاید همان موقع هم می‌توانستیم كار سیاسی و دیپلماسی كنیم تا با كسانی كه عراق را تحریك می‌كردند، مذاكره شود. عراق قبلاً در یك جمع از كشورهای عربی حضور یافته كه در آن جمع چنین تصمیماتی گرفته شده بود. در غرب هم كسانی بودند كه تمایل داشتند با ایران همكاری كنند. چنین فرصت‌هایی بود كه در جهت استفاده از آنها اقدام نكردیم.
اینكه گفتم اگر تجربه فعلی را داشتیم، آن موقع اقدامات جدی می‌كردیم، قاعدتاً همین بود. البته ما اقدامی نكردیم كه عامل جنگ شود و عراق را برای شروع حمله تحریك كند. تقریباً از 6 ماه اول سال 1359 تجاوزات مرزی عراق شروع شده بود. همان موقع وزارت خارجه ما حدود 600 نامه اعتراضی به خاطر اقدامات مرزی به مسئولان عراقی نوشت. از كارهای ایذایی عراق در مرز به سازمان ملل شكایت كرده بودند.
شاید اقدامات آنها شناسایی برای رزم بود و یا می خواستند ما را عصبانی كنند كه اقدامی بكنیم تا آنها شروع كننده جنگ نباشند و اقدام ما را بهانه‌ای برای آغاز حملات خود قرار دهند. آنها در آن شرایط، یعنی در اهداف مهم خود دو سه نكته را دنبال می‌كردند. شاید فكر می‌كردند كه بدون جنگ نمی‌توانند آن نكات را به دست آورند. یكی قرارداد 1975 الجزایر بود كه می‌خواستند بر هم بزنند. مورد دیگر ادعای آنها در مورد خوزستان بود كه به خرمشهر، آبادان و به خصوص سوسنگرد نظر داشتند. مورد سوم هم مسائلی درباره اروند بود كه این موضوع هم براساس قرارداد الجزایر بود.
شاید انگیزه بسیار مهم آنها كه فكر می‌كردند حتماً به دست می‌آورند، این اهداف بود. البته باید در اسنادی كه اخیراً از عراق به دست آمده، تحقیق شود. صحبت‌های آن موقع ما در حدّ حدس و گمان بود.
نظرم به مجموعه این مسائل بود كه در آن مصاحبه گفتم اگر تجربه الان را داشتیم، شاید می‌توانستیم جلوی جنگ را بگیریم.

بحث دیگر درباره فرماندهی جنگ است. در سال پایانی جنگ یك حكم رسمی از رادیو و تلویزیون قرائت شد كه شما با پیشنهاد آیت‌الله خامنه‌ای از طرف امام به عنوان جانشین فرمانده كل قوا و فرمانده جنگ منصوب شدید. ولی در متن خاطراتی كه از جنابعالی منتشر شده، مطالبی است كه نشان می‌دهد تقریباً از 1 سال و نیم پس از آغاز جنگ، خیلی از تصمیمات كلیدی توسط شما مدیریت می‌شود. فرماندهان عالی رتبه ارتش و سپاه در تهران و قرارگاه‌ها باشما جلسه می‌گذارند و تصمیمات مهم را با آنها می‌گیرید.
اما آقای محسن رضایی در یك مصاحبه گفتند: فرماندهی جنگ در مقاطع مختلف متفاوت بود. در مقطعی من، در مقطعی آیت‌الله خامنه‌ای و در مقطعی آقای هاشمی فرمانده جنگ بودیم و این‌گونه نبود كه فرماندهی جنگ در اختیار یك فرد باشد.
از طرف دیگر هم وقتی وقایع بررسی می‌شود، می‌بینیم آیت‌الله خامنه‌ای با توجه به ناراحتی جسمی كه به خاطر ترور پیدا كرده بودند و علی رغم منع امام، همیشه به جبهه‌ها می‌رفتند. آیا امام نظری داشتند كه موضوع جنگ از طریق شما حلّ و فصل شود؟ به نظر شما ساختار جنگ چگونه بود؟ در چه مقاطعی تغییر كرد؟ این تغییرات چه بود؟ علت تأكید امام مبنی بر اینكه مسائل جنگ از طریق شما پیگیری شود، چه بود؟ حتی می‌بینیم كه آیت‌الله خامنه‌ای پیشنهاد فرماندهی شما در جنگ را به امام می‌دهند. لطفاً این موضوع را كمی باز بفرمایید.

 همان‌گونه كه گفتید، فرماندهی جنگ از آغاز تا پایان مراحلی داشت. در مرحله اول فرماندهی جنگ با آقای بنی‌صدر بود. تا زمانی كه ایشان رئیس جمهور و در ایران بود، از طرف امام جانشین فرماندهی كل قوا بود و جنگ را اداره می‌كرد. رفقای ما مانند دكتر بهشتی به امام پیشنهاد كردند حالا كه جنگ شد و رئیس جمهور هم اختیارات زیادی دارد، بهتر است فرماندهی جنگ هم با ایشان باشد. قبل از آن هم وقتی بنی‌صدر به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد، آقای بهشتی كه رئیس شورای انقلاب بود، خودش پیشنهاد كرد كه بهتر است بنی‌صدر باشد تا مسائل بهتر پیش رود. چون آن موقع شورای انقلاب هم اجرایی و هم قانون گذاری بود. لذا فرماندهی ایشان در جنگ هم با پیشنهاد جمع ما بود.

من در همان دوره هم در جریان اخبار جنگ بودم. اولاً وقتی جنگ شروع شد، امام گروهی را تعیین كردند كه عضو شورای دفاع یا شورای عالی دفاع باشند. من هم به عنوان رئیس مجلس عضو آن شورا بودم. طبعاً به خاطر عضویت در آن شورا از اول در جریان فراز و نشیب‌های اتفاقات جنگ بودم. ثانیاً چون بعدها مدتی نماینده امام در شورا بودم، دائماً سیاست‌های جنگ را از امام می‌گرفتم و به اعضای شورای می‌رساندم و اخبار محرمانه را هم از شورا می‌گرفتم و به امام می‌رساندم. البته امام مدتی دو نماینده دیگر هم داشتند كه آیت‌الله خامنه‌ای و دكتر چمران بودند. آیت‌الله خامنه‌ای از اول انقلاب و بیش از من در جریان مسائل نظامی بودند. فكر می‌كنم ایشان همزمان با عضویت در شورای انقلاب، معاون وزیر دفاع بود. حتی در ستاد مشترك ارتش دفتر داشت.

○ قبل از مجلس اول؟

 از اول انقلاب ایشان در مسائل نظامی بودند. بعد كه جنگ شروع شد، ایشان و آقای چمران بیشتر از ما به جبهه می‌رفتند و غالباً نیروهای مردمی را سازماندهی می‌كردند. یك گروه جنگ‌های نامنظم بود كه آیت‌الله خامنه‌ای و دكتر چمران فرماندهی می‌كردند. من آن موقع بیشتر در تشكیل سپاه مؤثر بودم. چون گروه‌هایی كه سپاه را تشكیل داده بودند، نوعاً كسانی بودند كه در دوران مبارزه اكثراً با من سروكار داشتند. آن گروه در جمشیدیه جمع شدند و من از طرف شورای انقلاب مأمور شدم و به آنجا رفتم و تشكیلات آنها را درست كردم. رابط بودم و اگر كاری بود، به آنها می‌گفتم تا به مرور زمان شكل گرفت. وقت من برای امور نظامی بیشتر صرف این كار می‌شد. به ارتش و نیروهای دیگر كاری نداشتم. در دست آیت‌الله خامنه‌ای بود.
وقتی جنگ شروع شد، آیت‌الله خامنه‌ای به خاطر حضور در گروه جنگ‌های نامنظم بیشتر از من در جبهه بودند. در سفرهایی كه برای جنگ به جنوب و غرب می‌رفتم، مسائل مربوط به جبهه‌ها را رسیدگی می‌كردم.
سومین علت برای آگاهی كامل من از اخبار جنگ، عنوان سخنگویی شورای عالی دفاع بود. شاید به خاطر اخباری كه من با این مسئولیت از جنگ به مردم می‌دادم، در جامعه این تلقی درست شد كه تصمیم‌گیری‌ها با من است. در حالی كه تصمیمات جنگ با شورا بود. تا زمانی كه بنی‌صدر بود، فرماندهی با ایشان بود. وقتی او رفت، فرماندهی كل برای همه قوای نظامی نداشتیم. سپاه و ارتش برای خودشان فرمانده داشتند و با هم كار می‌كردند. ما هم كمك می‌كردیم كه اینها با هم باشند و هماهنگ می‌كردیم.
حتی زمانی كه بنی‌صدر بود، با اینكه شهید صیاد شیرازی در ارتش بود، ارتباط زیادی با سپاه داشت. شهید كلاهدوز، یك افسر ارتش بود كه عضو سپاه شد و به نیروها آموزش می‌داد. ارتباط حزب‌اللهی‌های ارتش با سپاه خوب بود. گاهی كه سپاه نیازهایی داشت و بنی‌صدر نمی‌داد، فرماندهان ارتش خودشان از انبارها می‌دادند. مشكلی در فرماندهی جنگ نداشتیم. چون خودشان اداره می‌كردند. ولی فرماندهی كل نداشتند. فرماندهی با امام(ره) بود كه نائب خودشان و برای میدان هم كسی را تعیین نكرده بودند.

 

○ كی؟

 بعد از بنی‌صدر. ارتش و سپاه تا مقطعی با هم خوب بودند. از مقطعی اختلاف آنها شروع شد. فكر می‌كنم نقطه آغاز اختلاف آنها، عملیات رمضان بود كه هماهنگی نداشتند و توفیقات آن عملیات هم كم بود.

○ آقای محسن رضایی می‌گویند قبل از عملیات رمضان ایشان فرمانده جنگ بود.

 یادم نیست. اگر هم بود، شاید بین خودشان و به صورت داخلی بود. تا جایی كه به ما مربوط می‌شد، می‌دیدیم عملیات آنها شروع شد. صیاد و ایشان دوست هم بودند.
به هر حال عملیات رمضان تمام شد و پس از آن، عملیات والفجر مقدماتی شروع شد. واقعاً عملیات ناموفقی بود و خسارت و تلفات زیادی دادیم. اول والفجر یك بود كه وقتی ناموفق شد، گفتند والفجر مقدماتی است. بعد از آن، اختلافات بروز كرد.
تا آن موقع در حد عضویت در شورای عالی دفاع و سخنگویی آن و نمایندگی امام(ره) كار می‌كردم. اختلافات به گونه‌ای شده كه قابل تحمل نبود. عملیات خیبر كه طراحی شد، از نوع عملیاتی بود كه ارتش نمی‌پسندیدند و سپاه می‌پسندید.
علت اصلی اینكه برای عملیات خیبر و رمضان آن منطقه را انتخاب كرده بودیم، این بود كه پس از فتح خرمشهر یك بار جلسه شورای عالی دفاع در خدمت امام تشكیل شد كه برای ادامه جنگ چكار كنیم؟ امام در آن جلسه روی ادامه جنگ تأكید داشتند و كسی مخالف ادامه جنگ نبود.
در ادامه جلسه، بحث شد كه اگر قرار است جنگ را ادامه دهیم، باید وارد خاك عراق شویم. چون در آن مقطع حالت تهاجمی داشتیم. امام مخالف ورود به خاك عراق بودند. من و آیت‌الله خامنه‌ای هم در آن جلسه بودیم، اما وقتی بحث تخصصی شد، بیشتر فرماندهان نظامی صحبت می‌كردند. نتیجه بحث آنها قانع شدن امام بود.
فرماندهان نظامی پس از اینكه امام مخالفت خودشان را از ورود به خاك عراق در آن جلسه اعلام كردند، گفتند: این نمی‌شود. چون اگر عراق مطمئن شود ما وارد خاكش نمی‌شویم، احساس امنیت می‌كند و لشكریانش را بازسازی، نیروهایش را آماده و تجهیزاتش را قوی می‌كند. الان هم نیروهایش آسیب دیده اند و هم استحكاماتش ضعیف است. اگر وارد نشویم، عراق دوباره كارهایش را شروع می‌كند.

 

○ ارتش و سپاه موضع مشترك داشتند؟

 بله، ما، یعنی من و آیت‌الله خامنه‌ای هم قبول داشتیم، ولی در بحث شركت نكردیم. بالاخره امام منطق نظامیان را پذیرفتند كه باید وارد خاك عراق شویم. البته استدلالات امام قوی بود، ولی با منطق نظامیان ناسازگار بود. بحث شد كه چه كار كنیم؟ اینكه جنگ را ادامه دهیم و وارد خاك عراق نشویم، نمی‌شود. این كار ما دادن مهلت به دشمن است كه دوباره خود را تجهیز كند.

 

○ استدلالات امام چه بود؟

 سه چهار دلیل داشتند:
1-    الان مردم عراق موافق جنگ نیستند و با صدام همراهی نمی‌كنند. اگر وارد خاك عراق شویم، مردم هم با حس وطن‌دوستی حمایت می‌كنند كه حرف درستی بود.
2-    دنیا تحمل نمی‌كند ما عراق را اشغال كنیم. جهان بین‌الملل و كشورهای عربی نمی‌خواهند توازن سیاسی منطقه به نفع جمهوری اسلامی باشد. تا آن موقع و از زمان رژیم پهلوی بین ایران و عراق تعادل بود. اگر ما عراق را می‌گرفتیم، جغرافیای سیاسی منطقه عوض می‌شد. نفت، خلیج فارس، قدرت ایران و همسایگی خاكی با كشورهای جنوب خلیج فارس، از مسائلی بود كه اتفاقات سیاسی را به نفع ایران می‌كرد. امام می‌گفتند: عرب‌ها و ابرقدرت‌ها تحمل نمی‌كنند.

3-    اگر جنگ را به خاك عراق ببریم، مردم عراق آسیب می‌بینند. الان مردم عراق، به خصوص در جنوب عراق كه شیعه نشین و منطقه جنگی بود، بالقوه با ما هستند. چگونه می‌توانیم در شهری مثل بصره بجنگیم و مردم آسیب نبینند؟! این استدلال ایشان با هدف جنگ ما سازگار بود و تا آخر هم به این منطق خویش پایبند بودند. واقعاً در طول دفاع تا جایی كه می‌توانستیم، به جز در مواردی كه برای مقابله به مثل مجبور بودیم، سعی می‌كردیم به مردم عراق آسیب نرسانیم.

فرماندهان نظامی پس از شنیدن استدلالات امام گفتند: با این شرایطی كه می‌فرمایید، نمی‌توانیم بجنگیم. هنوز حدود بیش از هزار كیلومتر از خاك ایران، آن هم ارتفاعات سوق‌الجیشی مهم كه جزو امتیازات مرزی ماست، در دست عراق بود. با آن ارتفاعات، داخل عراق را كنترل می‌كردیم كه در آن مقطع برعكس شده و در دست عراق بود. در طول مرز ما این‌گونه بود و می‌توانستیم برای بازپس‌گیری آنها بجنگیم، ولی نمی‌توانستیم حالت تهاجم وسیع خود را ادامه دهیم. این هم جزو مباحث آن جلسه بود.

به هر حال امام(ره) گفتند: «در جاهایی وارد شوید كه مردم آسیب نبینند» این اصلی‌ترین نتیجه آن جلسه بود. لذا از آن موقع به بعد، سیاست جنگ این شد كه در جاهایی وارد شویم كه مردم كمتر آسیب ببینند. البته جنگ بود و نمی‌توانیم بگوییم مردم آسیب نمی‌دیدند. ولی در مناطقی وارد خاك عراق می‌شدیم كه تخلیه آن منطقه برای مردم آسان باشد.

با همین سیاست ما، عملیات بعدی در هور و دجله بود كه سپاه انجام داد. قرار ما به عنوان هدف اصلی عملیات این بود كه از هور عبور كنیم و اراضی خشكی بین دجله و هور را بگیریم و كنار دجله باشیم و راه بصره- بغداد را تصرف كنیم. یعنی از صالح‌آباد به پایین را بگیریم كه عملاً بصره از عراق جدا می‌شد. البته راهی از ناصریه به بصره داشتند كه خیلی مهم بود. ولی فكر می‌كردیم اگر لب دجله باشیم، آن منطقه هم زیر آتش ماست. البته آن طرف دجله منطقه هور بود كه بیشتر باتلاق بود. نیازی به لشكركشی نداشت، می‌توانستیم با نیروهای جنگ نامنظم از باتلاق‌ها عبور كنیم و آن جاده را هم ببندیم یا ناامن كنیم كه رابطه عراق با دریا و جنوب به كلی قطع می‌شد.

○ آن سؤال را كه ابتدای مصاحبه مطرح كردیم، اینجا بپرسیم كه پس از فتح خرمشهر موازنه قوا به نفع ایران به هم خورده بود. اگر امروز به آن موقع نگاه كنیم، به نظر شما امكان نداشت با راه حل‌های سیاسی- یعنی با همان كارهایی كه در سال 67 كردیم- جنگ را تمام كنیم؟ درست است كه قطعنامه 598 را نداشتیم، ولی آیا نمی‌توانستیم همین نتیجه را برای ایران مهیا كنیم؟ یا فكر می‌كردیم با توانمندی‌های خود می‌توانیم صدام را سرنگون كنیم؟

 گفتم اولاً هنوز جاهای حساس ما در كنترل دشمن بود. ثانیاً حداقل كاری كه می‌بایست در سازمان‌های بین‌المللی می‌شد، مشخص شدن متجاوز و تعیین میزان خسارت به ایران بود. تا آن موقع كه شكی روی متجاوز بودن عراق نبود. خواست امام هم همین بود. می‌گفتند: «باید صدام را محاكمه كنید و غرامت ما را بپردازید.»
از جمله شروطی كه برای پایان جنگ اعلام كردیم، اینها بود. گروه‌هایی كه برای میانجی گری و وساطت می‌آمدند، مثل ده نفر از سران كنفرانس اسلامی و دیگران، جواب ما این بود كه تضمین كنید غرامت ما را می‌دهند و صدام را محاكمه می‌كنند.
از سازمان ملل هم گروه‌هایی می‌آمدند و همین حرف را می‌گفتیم. اما به نظرم هدف امام(ره) این بود كه مردم عراق را از شرّ صدام و حزب بعث آزاد كنند. این جمله را گاهی در حرف‌های خویش می‌گفتند، اما هیچ وقت به عنوان هدف جنگ معرفی نمی‌شد.
زمینه‌ای هم بود. اكثر مردم عراق حاضر بودند. هدف مقدسی بود كه اگر می‌شد، نه تنها غرامت جنگ نمی‌خواستیم، بلكه كمك می‌كردیم تا عراق مشكلاتش را حل كند. ولی هم شرق و هم غرب نمی‌خواستند صدام سرنگون شود. واقعاً در آن شرایط مایل نبودند، چون می‌دانستند اگر این پیروزی اسلامی در عراق به دست بیاید، ادامه می‌یابد و متوقف نمی‌شود و دومینوی سقوط دولت‌های وابسته پیش می‌آید.

 

○ اگر این موضوع را جزو اهداف خود در نظر نمی‌گرفتیم و در پیش شرط‌ها، كمی انعطاف داشتیم كه مثلاً اول آتش بس برقرار و پس آن متجاوز مشخص شود، امكانش بود یا جنگ دوباره شروع می‌شد؟

 دو سه مسئله است. اولاً با آن پیروزی‌های پی در پی ما و شكست‌های عراق و تبلیغاتی كه شده بود مبنی بر اینكه عمده ارتش عراق منهدم شد، هیچ زمینه‌ای در رزمندگان، مردم و سیاسیون نبود كه بگوییم جنگ تمام شود. مگر گروه‌هایی مثل نهضت آزادی كه چیزهایی می‌گفتند. به نظرم واقعاً زمینه نداشت. ثانیاً در ذهن امام(ره) هم قابل قبول نبود كه جنگ را تمام كنیم. در ذهن ما هم نبود. حتی در آن جلسه كه در خدمت امام بود، درباره پایان جنگ بحث نشد. نظامیان می‌گفتند: اگر می‌خواهیم جنگ تمام شود، باید وارد شویم. حتی كسانی كه بعدها مدعی شدند كه آن روزها به ما گفتند، در آن جلسه چیزی نگفته بودند.
در همان مقطع شایعه‌ای پخش شده بود كه هنوز سندی پیدا نشد. می‌گفتند: كشورهای عربی اعلام آمادگی كردند كه 50 میلیارد دلار به عنوان غرامت جنگ می‌پردازیم. با اینكه امام و مسئولان نظام به هیچ وجه قبول نمی‌كردند كه در قبال دریافت پول، جنگ را تمام كنند، ولی شایعه سازان مطرح كردند. حتی نماینده نجف‌آباد در مجلس به من گفت كه آیت‌الله منتظری می‌گویند: كسانی می‌خواهند جنگ را متوقف كنند كه بوی دلار به مشامشان خورده. حتی این زمزمه از آقای منتظری به گوش می‌رسید كه ظاهراً حرف ایشان بود، چون هیچ وقت تكذیب نكردند. ما هم نمی‌خواستیم این حرف را پخش كنیم و هیچ وقت مطرح نكردیم.
به نظر من شرایط و وضع به‌گونه‌ای بود كه بحث پایان جنگ هیچ زمینه‌ای نداشت و هیچ كس نمی‌توانست صحبت از آتش‌بس كند. خیلی طبیعی بود كه برنامه‌ریزی می‌كردیم تا جنگ را به آن صورتی كه امام می‌خواستند، ادامه بدهیم.


گفتگوی اختصاصی با آیت‌الله هاشمی (2)

سه شنبه 27 اردیبهشت 1390

ناگفته های عزل آیت‌الله منتظری

بخش اول گفت و گوی اختصاصی "آینده" با آیت الله هاشمی رفسنجانی در زمینه نقد و بررسی ابهامات خاطرات ایشان از نظرتان گذشت و مربوط به نحوه انتخاب آیت الله منتظری به عنوان قائم مقام رهبری بود. اینك بخش دوم این گفت و گو پیش روی شما گرامیان است.

○ یكی از مسائلی كه در این زمینه مطرح می‌شود، درباره نوع مدیریت جناب‌عالی و دیگران در مسئله اطرافیان آقای منتظری است. در خاطرات شما بعضاً وجود دارد كه با سید مهدی هاشمی ملاقات كردید یا پیشنهاد سفارت خارج از كشور را دادید تا جلوی چشم نباشد. یا پیش آقای منتظری رفتید، در حالی كه ایشان از شما دلگیر بود، ولی اصرار كردید حتماً ایشان را ببینید و سعی داشتید دلش را به دست آورید. یا مواردی هست كه ایشان مقدمه كتاب مواضع خود در مورد جنگ را به شما دادند و شما نوشتید.بعضی‌ها می‌خواهند با برجسته كردن خاطرات؛ این‌گونه برداشت كنند كه مناسبات ویژه‌ای بین شما و آیت‌الله منتظری وجود داشته كه احتمالاً افراد دیگری چنین ارتباطی نداشتند. آیا این‌گونه بود؟


— من در حوزه علمیه قم، شاگرد ایشان بودم. به علاوه خیلی رفیق بودیم. پس از تبعید امام با هم در یك سازمان مخفی كار می‌كردیم كه بعدها از همان تشكیلات جامعه مدرسین تشكیل شد. جمع یازده نفر ما، یك اجتماع به كلی سّری داشتیم كه در پوشش اصلاح حوزه مسائل سیاسی را بررسی می‌كردیم. آقای منتظری در آن جمع رئیس ما بود. واقعاً هم برای همدیگر اصحاب سر بودیم و هم دوستی‌های ما از حد شاگرد و استاد گذشته بود. رفاقت ما خیلی عمیق بود. در زمان رژیم پهلوی یك بار ایشان از ما دعوت كرده بود كه باهم به منطقه كوهرنگ برویم. تازه سد و تونل اول را ساخته بودند. كوهرنگ نزدیك نجف‌آباد است. تابستانی از ما چند نفر دعوت كرد كه چند روز میهمان ایشان بودیم. از آقایان حجتی‌ها كه با ایشان قوم و خویش بودند، یك ماشین جیپ گرفته بودند و رفتیم. از نجف‌آباد كه حركت كردیم، ایشان ماشین را پر از وسایل موردنیاز مانند میوه، شیرینی و احتیاجات دیگر كرده بود. ما ایشان را "حضرت آیت‌الله" صدا می‌كردیم. هنوز جوان بودند و شوخی می‌كردیم. به تدریج آذوقه‌ها داشت تمام می‌شد كه گفتیم از الان "حجت الاسلام" هستید. در ادامه سفر كه مضیقه‌ها بیشتر شد، ایشان "ثقه‌الاسلام" شد. وقتی به نجف آباد برگشتیم. گفتیم. "عماد الاعلام" هستید. این قدر صمیمی بودیم.

در یك سفر دیگر كه ایشان گرفتار افسردگی شده بودند، گویا شكنجه‌های سبعانه فرزندشان، شهید محمد منتظری در زندان و عوامل دیگر ایشان را رنج می‌داد. من ماشین پژو داشتم. آقای مروارید هم گویا مخفی زندگی می‌كرد و تحت تعقیب بود. فكر كردیم سفری به شمال برویم برای تجدید روحیه. از كرج كه حركت كردیم، با آقای منتظری قرار گذاشتیم در این سفر خرده‌گیری و اعتراض نكنند. من راننده بودم، ولی ایشان نتوانستند خودداری كنند و خرده‌گیری‌های زیادی داشتند. ما می‌شمردیم، به مقصد كه رسیدیم (منزل آقای جعفری گیلانی در حومه رودسر) به حدود چهارصد نق رسیده بود. یك بار ماشین به دیوار پلی در مسیر خورد و مجبور شدیم ساعتی در تعمیرگاه باشیم كه در آنجا اوج اعتراض‌ها بود.

در دوران مبارزه سه سال با هم در یك زندان بودیم. آقای لاهوتی خیلی سربه‌سر آقای منتظری می‌گذاشت. در آن جمع با علمایی كه در اوین بودند، خوش رفتاری می‌شد. دست ما باز بود. ملاقات، كتاب و مطالعه هم داشتیم. آقای منتظری گفت چون مبسوط الید هستیم، نماز جمعه واجب است. ایشان دو سه نمازجمعه را خواند و ما هم اقتدا ‌كردیم و بعد هم ساواك جلوگیری كرد.

در خطبه‌های ایشان حرف‌های قابل نقد زیادی بود. آقای لاهوتی هم منظره نماز و خطبه‌های ایشان را در قالب لطیفه در جلسات شبانه زندان تعریف می‌كرد. خیلی شیرین بود.

در زندان فهمیدیم كه ایشان هفت ماهه به دنیا آمده. معمولاً خیلی زود تصمیم می‌گرفتند. تعجب كردیم كه رازش برای ما كشف شد.

در دوران مبارزه، وقتی امام را تبعید كردند، حقیقتاً رهبری مبارزه، با ایشان بود. ما جلسه داشتیم و كار می‌كردیم، اما ایشان پناه ما بود. در حوزه هم خیلی مقبول بودند. فكر می‌كنم در میان شخصیت‌های قدیمی روحانی كشور خیلی كم هستند كسانی كه پیش ایشان درس نخوانده باشند.

همه به ایشان ارادت داشتند. صلح و صفا و خاكی بودن و با هم نشستن ویژگی ایشان بود. نظرات خوبی داشتند. سوادشان هم خیلی بالا بود. خیلی خوب می‌فهمیدند و خیلی خوب بیان می‌كردند.

به همین ادلّه می‌گویند روابط ما ویژه بود. رفت و آمدهای خانوادگی داشتیم. پسر آقای ربانی املشی كه برادرخوانده من بود، داماد ایشان شده بود. بله، روابط من با آقای منتظری صمیمی بود.

○ آیا این صمیمیت شخصی هیچ دخالتی در این مقوله كه ایشان قائم مقام شوند، نداشت؟ به خصوص در زمان عزل ایشان شاهدیم كه حضرت‌عالی تلاش زیادی پیش حضرت امام كردید كه این تصمیم اجرا نشود. حتی گریه كردن شما در تاریخ هست.


— درست است، من گریه كردم.

○ آیا اینها برای این بود كه آقای منتظری حفظ شود؟ تصمیم امام را درست نمی‌دانستید یا مصلحت را به گونه‌ای دیگر می‌دیدید؟


— در مراحل قبل از آن حوادث تلخ، امام بیشتر از ما آقای منتظری را دوست داشتند. ایشان را پاره تن و محصول عمرشان می‌دانستند. آقایان منتظری و مطهری از شاگردان ویژه امام بودند. ما بعد از این دو نفر به كلاس درس امام رفتیم. همه ما آقای منتظری را دوست داشتیم. البته روابط صمیمی روی شناخت و تصمیمات انسان‌ها بی‌اثر نیست، ولی جایگزینی نداشتیم. كسانی كه حرف می‌زنند، الان بگویند آیا خوب بود كه امام را با آن كسالت جسمی بدون جانشین نگه می‌داشتیم؟ حالشان به گونه‌ای بود كه حتی وقتی به حمّام می‌رفتند، همراهشان بی‌سیم بود كه اگر حالشان به هم خورد، دكترها خیلی سریع برسند. حالشان این‌گونه بود. مگر منطقی بود كه نائب نداشته باشند و یك دفعه از دنیا بروند و دست ما خالی باشد؟ آن هم در دوران جنگ.

ما بعد از رحلت امام به خاطر آمادگی‌هایی كه پیدا كرده بودیم، توانستیم در خبرگان، رهبر را انتخاب كنیم. خیلی خطرناك بود. در حال جنگ بودیم. در آن شرایط انتخاب جایگزین عقلانی‌ترین كار بود. اینكه ایشان بعدها اشتباهاتی كرد یا نكرد و یا دیگران كارهایی كردند یا نكردند، بحث‌های دیگری است. واقعاً در آن مقطع اختلافی نبود. رأی ایشان در خبرگان خیلی بالا بود. عمدتاً شاگرد ایشان بودند. به نظرم این حرف‌ها زمینه‌ای نداشت.

○ هنگام عزل چطور؟


— در موقع عزل مسائل شكل دیگری پیدا كرد. ایشان به خاطر مباحث دیگر اشكالاتی داشت. زود قضاوت می‌كرد و با مردم مطرح می‌كرد. نائب امام بود و موقعیت بالایی داشت. همه فكر می‌كردند به زودی رهبر می‌شود. احساس تكلیف می‌كرد و اشكالات را در مصاحبه‌ها می‌گفت و انتقاد می‌كرد. یكی از حرف‌های ما به ایشان این بود كه درست نیست شما همه انتقادها را علنی كنید. افرادی به ملاقات ایشان می‌رفتند و خبر تلخی می‌دادند، چند ساعت بعد از زبان ایشان به رسانه‌ها می‌آمد. خیلی از آن حرف‌ها درست نبود. شنیده‌ها را مطرح می‌كرد. تقریباً به همه ارگان‌ها انتقاد داشت. به مجلس، جنگ، قوه ‌قضائیه و دولت انتقاد داشت و علنی مطرح می‌كرد. كارهایش به تدریج مورد نقد قرار می‌گرفت. مثلاً افرادی را به عنوان نمایندگان خویش در دانشگاه‌ها انتخاب كردند كه بعضی از آنها هنوز هم مانده‌اند. گویا آن موقع آیت‌الله خامنه‌ای با این كار موافق نبودند.

به هر حال انتقادات ایشان خیلی سیاستمدارانه نبود. قدری افشاگری بود. در حال جنگ بودیم. همیشه به ایشان می‌گفتیم. این‌گونه مسائل باعث شد كه كم كم كسانی موضع گرفتند. به خصوص كسانی كه به فكر مراجع دیگری بودند.

در همه این مدت تا آخر در كنار ایشان بودیم، گرچه به ایشان حالت انتقادی داشتیم. گاهی ما 5 نفر به عنوان جلسه سران خدمت ایشان در قم می‌رسیدیم كه از عصر تا آخر شب مذاكره می‌كردیم تا در موضوعی قانع شوند و انتقاد نكنند، ولی فردا می‌دیدیم تكرار شد. این حالت بود و امام هم از این حالت ناراحت بودند. امام در مسائل سیاسی خیلی پخته عمل می‌كردند.

مسئله دوم اطرافیان ایشان بود. آقای سیدمهدی قبل از انقلاب از مبارزین بود، ولی تند و افراطی بود. همان موقع برایش پرونده تشكیل شد. ما آن موقع در زندان بودیم كه آقای منتظری به خاطر آن پرونده خیلی مضطرب بودند. آقای منتظری در زندان كه بودیم خیلی از آقای سید مهدی تعریف می‌كرد و می‌گفت مغزش می‌تواند كشور را اداره كند.

ما آشنا بودیم ولی دقیق نمی‌شناختیم و آقای منتظری خیلی تعریف می‌كردند و تحت تأثیرش بودند كه بعدها قوم و خویش شده بودند.

آیت‌الله خامنه‌ای سید مهدی هاشمی را به عنوان مسئول نهضت‌های خارج از كشور منصوب كرده بودند. ایشان از طرف امام در این بخش‌ها مسئولیت داشتند و به ایشان مسئولیت دادند. كارهایی كه در افغانستان شد، بیشتر توسط آقای سیدمهدی اداره می‌شد. حتی چیزهایی كه به خارج برد و به ما صدمه زد.

○ روزنامه‌ای به نام پیام شهید داشتند كه تیتر اصلی یك شماره آن كه در نوع روزنامه‌نگاری هم بی‌نظیر بود، این بود. «در ماجرای كردستان دنبال ردّپای بازرگان، یزدی و بهشتی بگردید، نه برادر مجاهد جلال طالبانی»!!


— چنین تفكراتی داشتند. ما به احترام آقای منتظری كنترلشان می‌كردیم و مسئولیت هم می‌دادیم. شهید محمد منتظری را به حزب جمهوری اسلامی آوردیم كه موقعیت هم داشت و در حادثه 7 تیر شهید شد. محمد در دوره مبارزه خیلی شكنجه شده بود. سخت‌ترین شكنجه‌ها را دیده بود.

○ بعد از اینكه وزارت اطلاعات گزارش‌هایی درباره سیدمهدی داد و بعد از اینكه امام هم دستور داد تا به جرایمشان رسیدگی شود، شما ملاقات‌هایی با سیدمهدی دارید و پیشنهاد سفارت می‌دهید.


— به آقای منتظری می‌گفتیم كه یكی از مشكلات، بیت شماست. آقای ربانی املشی كه قوم و خویش ایشان شده بود، تلاش كرد مواظب اینها در بیت باشد كه نتوانند آقای منتظری را تحریك كنند. آنها به آقای ربانی میدان نمی‌دادند و خودشان نزدیك‌تر بودند.

وزارت اطلاعات گزارش‌هایی به امام می‌داد. می‌دانستیم آقای منتظری زندانی شدن سید مهدی را تحمل نمی‌كند. فكر می‌كردیم. اگر به عنوان سفیر به خارج از كشور برود، از بیت دور می‌شود. البته همه موافق نبودند و می‌گفتند: اگر به خارج برود، دستش بازتر می‌شود. چون در نهضت‌های خارج از كشور هم بود كه شاید كارهای افراطی كند.

به هر حال پیشنهاد دادیم و آنها جواب دادند كه می‌خواهند سید مهدی را تبعید كنند. در حالی كه حقیقتاً این‌گونه نبود. می‌خواستیم با این پیشنهاد یكی از ریشه‌های مشكل را برطرف كنیم.

○ چرا مثل امام موضع نگرفتید؟ یعنی ضرورت برخورد با كسی كه پرونده دارد و متهم است.


— ملاحظاتی داشتیم. به امام هم گفتیم. ولی ایشان كه همه حرف‌های ما را قبول نمی‌كردند. وزارت اطلاعات گزارش‌هایی به امام می‌داد. بعدها از خانم امام شنیدیم كه امام با خواندن آن گزارش‌ها عصبانی می‌شدند.

○ چه استدلالی برای حضرت امام می‌آوردید كه عزل نشود؟


— در نقطه جوش زمان عزل ایشان كه یادم است، این بود كه مجلس خبرگان را داشتیم. احمد آقا نامه‌ای را به من داد و گفت: امام می‌گویند شما و آقای خامنه‌ای این نامه را برای آقای منتظری ببرید. نامه خیلی تند بود.

○ همان نامه مشهور 1/6 را؟


— بله. قرار بود منتشر نشود كه گویا بعدها در جاهایی منتشر شد.

○ تند بودن از نظر شما یعنی چه؟ نامه را دیده اید؟


— اگر منتشر می‌شد، آقای منتظری خیلی آسیب می‌دیدند. من و آیت‌الله خامنه‌ای به حاج احمد آقا گفتیم لازم نیست به عنوان پیك نامه عمل كنیم. می‌توانند در یك پاكت سربسته به هر كسی بدهند كه ببرند. ایشان هم به امام گفت كه قبول كرده بودند.

در همین فاصله احمد آقا اطلاع دادند كه امام نامه را به رادیو دادند تا بخوانند. همان موقع در دفترم در مجلس جلسه هیأت رئیسه مجلس خبرگان را داشتیم كه آیات خامنه‌ای، اردبیلی، مشكینی، مؤمن، طاهری خرم‌آبادی و امینی جمع بودند. به احمد آقا گفتیم: به رادیو بگویند فعلاً نامه را نخوانند تا ما پیش امام بیاییم.

همه نیامدند. فكر می‌كنم من و آقایان خامنه‌ای، موسوی اردبیلی و مشكینی رفتیم. ساعت 9 رسیدیم. امام هم معمولاً از مغرب به بعد كسی را نمی‌پذیرفتند. برای استراحت به اندرونی رفته بودند. به ایشان اطلاع دادند و آمدند.

خدمت ایشان بحث كردیم كه نامه تندی است. شما كه می‌گویید آقای منتظری در حوزه بنشینند و بعدها فقیه و مرجع شوند و طلبه تربیت كنند، با این نامه حتی بعضی‌ها اقدام به كشتن ایشان می‌كنند. ایشان گفتند: اگر این كار را نكنم، فتنه نمی‌خوابد. این مسئله مهم است. خیلی بحث كردیم.

○ اگر امكان دارد تعابیر و كلمات ردّ و بدل شده را بفرمایید.


— در ذهنم نیست. شاید همان مطالبی باشد كه در خاطرات من آمده و منتشر شد. شاید تعابیر را حذف كرده باشیم. یعنی این مسائل از آن جاهایی است كه گاهی در خاطرات خود نیاوردم و شاید در نوشته اصلی من باشد.

○ موضع شما چند نفر مشترك بود؟


— بله

○ همان جا بود كه گریه كردید؟


— بله. دیدم امام مقاومت می‌كنند كه رادیو بخواند. به گریه افتادم و گفتم ما آمدیم داریم از شما خواهش می‌كنیم و شما قبول نمی‌كنید. بالاخره ما مصلحت نمی‌دانیم این نامه خوانده شود. چه عجله‌ای دارید كه رادیو بخواند؟ اجازه دهید اول خود ایشان نامه را بخواند تا ببینیم چه عكس‌العملی نشان می‌دهد. اگر دیدید مسائل درست نشد، به عنوان آخرین كار بدهید بخوانند. بعد از گریه من گفتند: می‌گویم امشب نخوانند.

ما هم بیرون آمدیم. وقتی به منزل آمدم، خانواده فهمید و متأثر شد و به گریه افتاد. هنگام سحر بود كه هنوز بیدار نشده بودیم. زنگ منزل را زدند كه رفتم دیدم حاج عیسی پیش خدمت امام است. گفت: امام كه برای نماز شب بیدار شدند، به من گفتند به شما بگویم كه شما ناراحت از پیش من رفتید، حرف شما را قبول كردم. به رادیو نمی‌دهیم.

پس از آن امام نامه را فرستادند و آقای منتظری هم كوتاه آمد و مسائل تا اندازه‌ای حل شد كه به مسائل بعدی می‌رسیم.

○ در خاطرات شما هست كه هنگام تسخیر لانه جاسوسی شما و آیت‌الله خامنه‌ای در حج بودید. درست است؟

— بله

○ تعبیری دارید كه شما و آقای خامنه‌ای تعجب و به تعبیری مخالفت كردید.


— بله. ناراحت شدیم. شب پشت بام خوابیده بودیم كه از اخبار ساعت 12 رادیو فهمیدیم. زود هم برگشتیم. مراسم حج تمام شده بود. به هر حال وقتی امام رسماً به عنوان انقلاب دوم اعلام كردند، ما هم پذیرفتیم.


گفتگوی اختصاصی با آیت‌الله هاشمی (1)

یکشنبه 18 اردیبهشت 1390

ابهامات و ناگفته‌های خاطرات
 
 

«آینده»، گروه سیاسی: با وجود آن كه از مدتها قبل پیشنهاد یك گفتگوی مطبوعاتی صریح را به آیت الله هاشمی رفسنجانی داده بودیم، ایشان بنا به دلایل و مصالح گوناگونی این پیشنهاد را نپذیرفته و به بعد موكول می كردند تا اینكه در پاییز سال گذشته و به بهانه انتشار خاطرات سال 1367 خود  و پایان یافتن خاطرات دوره دفاع مقدس و دهه نخست انقلاب، مجددا این پیشنهاد را طرح كردیم كه آیت الله هاشمی این بار انجام یك گفتگوی مشروح درباره ناگفته ها و ابهامات خاطرات ایشان در دهه اول انقلاب را پذیرفتند.

جلسه نخست این گفتگو در آذرماه  سال گذشته انجام شد  و جلسات دوم و سوم مصاحبه قبل و بعد از برگزاری اجلاس خبرگان رهبری برگزار گردید. اگرچه عنوان گفتگو ابهامات و ناگفته های خاطرات هاشمی رفسنجانی بود، اما در موارد زیادی حساسیت مسایل مربوط به امنیت ملی و مصالح نظام و آبروی اشخاص اقتضا كرد ایشان برخی پاسخها را خارج از متن مصاحبه یا در حاشیه جلسه بیان كند و در بیان برخی سوالات نیز اظهار داشت پس از بیش از 20 سال رازداری، باز هم تصمیم به بیان آنها  ندارد.

با این وجود متن پیش رو كه تصمیم داریم انشاءالله به صورت هفتگی در سایت «آینده» منتشر شود ، حاوی نكات و مطالبی است كه برخی از انها برای نخستین بار  در فضای رسمی رسانه‌ای منتشر می گردد.

***

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

جناب آقای هاشمی رفسنجانی! با توجه به این كه به زودی خاطرات سال 1367 جنابعالی منتشر می‌شود، خاطراتی كه تاكنون منتشر شده است، تمام مسائل مربوط به جنگ و دهه اول انقلاب را به نوعی پوشش می‌دهد. این خاطرات در واقع اولین گفته‌های نیمه‌رسمی حوادثی است كه اتفاق افتاده. خاطرات شما علاوه بر اینكه در گزارش‌ها و اخبار همان روزها آمده است، بحث‌ها و گفتگوهای زیادی را ایجاد كرده‌كه به نظر می‌رسد در تاریخ انقلاب یكی از مهم‌ترین اسناد و روایات محسوب شود.
بنابراین احساس كردیم حواشی و ابهاماتی درباره بعضی از موضوعاتی كه در خاطرات شما به آنها اشاره شده، وجود دارد. مطمئناً مسائلی وجود دارد كه یا ناگفته مانده و یا نیاز به توضیحات بیشتری دارد. در این چارچوب درخواست كردیم سلسله گفتگوهایی با حضرت‌عالی داشته باشیم كه موضوع اصلی آن خاطرات دهه اول و به‌ویژه مسائل مربوط به دفاع مقدس می‌باشد.
 

آنچه كه در نگاه اول نظر هر كسی را جلب می‌كند، این است كه این خاطرات چگونه تنظیم شده است؟ چه میزان سانسور داشته است؟ آیا مطالبی وجود دارد كه اساساً منتشر نشده باشد؟ روش انتشار خاطرات شما به چه شكل می‌باشد؟ با دفتر مقام معظم رهبری و مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) چگونه هماهنگی می‌شود؟ اصلی‌ترین دغدغه ما این است كه این روزها متأسفانه به خاطر مواضع سیاسی افراد و اختلافات دیدگاهی كه وجود دارد، بسیاری از افراد دارند تاریخ دیروز را به شكل دلبخواه می‌نویسند. البته برعكس این عقیده نیز وجود دارد كه بعضی‌ها دارند زندگی سیاسی خویش را رفو می‌كنند. یعنی ممكن است بسیاری از مسائلی كه این روزها مطرح می‌شود، در تاریخ اتفاق نیفتاده باشد، ولی افرادی دارند این‌گونه وانمود می‌كنند.

به هر حال نوشتن خاطرات از سوی شما یك جنبه مثبت بسیار خوبی دارد كه پیشتازید. یعنی جلوتر از دیگران روایت‌های دسته اول انقلاب را به مردم ارائه می‌دهید. در عین حال از نظر بعضی‌ها كمی نكات منفی دارد كه می‌گویند دست خودتان را بستید. به طوری كه بعدها نمی‌توانید تغییر بدهید و یا آن‌گونه كه دلتان می‌خواهد، بعدها بنویسید. البته بر عكس این تحلیل نیز وجود دارد كه بعضی‌ها می‌گویند این‌گونه تاریخ‌نویسی شما ابهاماتی دارد. یعنی به گونه‌ای نوشتید كه بعدها بتوانید دلبخواه، تفسیر و یا تحلیل كنید. البته شاید استدلال شما چیز دیگری باشد. اجازه می‌خواهم بحث را از اینجا شروع كنم كه شما این یادداشت‌ها، به‌خصوص آن روزنویسی‌ها را چگونه شروع كرده‌‌اید؟ چگونه می‌نوشتید؟ چقدر برایش وقت می‌گذاشتید؟ در مقدمه و پانویس خاطرات سال 1366 خود اشاره فرمودید كه دو دفتر فراهم كرده بودید. برخی بر این باورند كه به خاطر بی‌اعتمادی به اعضای خانواده‌ مجبور شدید دو دفتر برای نوشتن خاطرات فراهم كنید. این خاطرات چگونه نوشته شد؟چه قدر دقت داشتید تا مطالبی كه می‌نویسید بعدها دقیقاً مورد استفاده قرارگیرد؟

 بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، قبل از انقلاب كه به خاطر مسائل امنیتی نه‌ تنها خاطرات بلكه مذاكراتی را كه با مبارزین در خصوص مسائل مبارزه داشتیم، نمی‌نوشتیم. بعد از انقلاب نیز تا مدت‌ها همان وضع را داشتیم. مثلاً زمانی كه شورای انقلاب كارش را شروع كرده بود، دیگر رژیم سابق نبود، اما اوضاع به‌گونه‌ای بود كه دوستان عضو شورا ترجیح داده بودند كه مذاكرات را ضبط نكنیم. شاید اشتباه بود و باید ضبط می‌كردیم تا حفظ می‌شد. ولی عجیب است كه تمام كارهای دوره شورای انقلاب ضبط نشده است. از مذاكرات شورای انقلاب فقط یادداشت‌های خیلی مبهم دكتر شیبانی موجود است كه بعدها در مجلس تدوین و تایپ شد كه الان متن تایپ شده آن موجود است. ولی خیلی ناقص است، مثلاً یك یا دوصفحه درباره یك جلسه مذاكره اعضای شورای انقلاب می‌نوشت كه دو تا سه ساعت بحث‌های بسیار فشرده درباره موضوعات بسیار مهم بود. شاید در سال‌های اول انقلاب همه این‌گونه فكر نمی‌كردند، ولی ما به خاطر نگرانی‌های به ‌جا مانده از دوران مبارزه به این نتیجه رسیده بودیم كه ضبط نكنیم. البته تصمیمات و مصوبات شورا به دقت تهیه، ابلاغ و منتشر می‌شد.

من از سال 1360 به این فكر افتادم كه كارنامه خودم و مطالب مهم را بنویسم. انقلاب هم تثبیت ‌شده بود و بعضی از ملاحظاتی كه داشتیم، دیگر نبود. كارهای ما هم واقعاً زیاد بود. صبح از لحظه‌ای كه از خواب بیدار می‌شدیم، تا شب كه می‌خوابیدم، یكسره كار می‌كردیم. كارهای متنوعی در دست ما بود. فرصت این كه یادداشت‌های مفصلی داشته باشیم، نبود. آن موقع به این فكر افتادم كه الان به صورت مختصر بنویسم تا جای پای هر موضوعی كه روشن باشد.

بر اساس مشاهدات عینی خودم و اطلاعات واقعی كه بود، یك مسیر تاریخی را مشخص می‌كردم و می‌نوشتم. برای اینكه نظمی هم داشته باشد، ترجیح دادم كه در یك تقویم بنویسم.یك صفحه تقویم چقدر ظرفیت دارد؟ معمولاً آخر شب می‌نوشتم. گاهی دو روز نمی‌نوشتم و مطالب آن دو روز را یك شب در دو صفحه از همان تقویم می‌نوشتم.

در اكثر روزها معمولاً آخر شب كه همه كارها تمام می‌شد، خاطرات آن روز را در یك صفحه تقویم می‌نوشتم. بعضی روزها صفحه پر می‌شد و مطالب اضافه را در صفحات دیگر تقویم و یا صفحات یادداشت می‌نوشتم. خاصیتی كه داشت این بود كه در هر صورت می‌نوشتم. اگر می‌خواستم مفصل بنویسم، هر موضوع آن یك تا دو صفحه را می‌گرفت. اگر واقعاً به صورت تفصیلی مطالب را می‌نوشتم، می‌بایست هر موضوع را در چند صفحه بنویسم. ولی من سعی می‌كردم خاطرات یك روز را در یك صفحه بنویسم كه هنوز هم همان‌گونه ادامه می‌دهم.

مثلاً درباره مصاحبه امروز شما، امشب در یك یا دو سطر می‌نویسم كه آقایان آمدند سؤالاتی را راجع به خاطرات مطرح كردند و من هم جواب‌هایی دادم. شرح كامل این مصاحبه را به زمانی موكول می‌كنم كه این خاطرات به همراه اسناد آن منتشر می‌شود. چون شرح كامل این مصاحبه با همه سؤال‌ها و جواب‌ها ضبط می‌شود و در اسناد می‌ماند.

بعد از شما نیز اگر ملاقاتی داشته باشم، همین مقدار می‌نویسم. گاهی روزی چند ملاقات دارم كه دربارة هر كدام كمی می‌نویسم. گاهی سخنرانی می‌كنم، مثل سخنرانی مفصلی كه دیروزدر دیدار با پژوهشگران دانشگاه آزاد اسلامی داشتم. چند كلمه سخنرانی را در خاطرات می‌نویسم و بقیه آن در متن كامل سخنرانی هست. هر كس بخواهد، می‌تواند به فایل صوتی یا نوشتاری آن مراجعه كند. معمولاً وقتی قرار شد خاطرات امسال چاپ شود، سخنرانی‌ها نیز چاپ می‌شود.

ناكنون هر سال همراه با خاطرات چند كتاب دیگر با عناوین سخنرانی‌ها، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، نامه‌ها، احكام و... چاپ شده و خاطرات سالهای 57، 58 و 59 هم با استفاده از همان اسناد تهیه شده كه تدوین و منتشر كرده‌ایم. روزانه و نسبتاً تحلیلی است. جلسات گروهی یا فردی هم كه ضبط می‌شود. در خاطرات به فهرست مطالب آن اشاره می‌شود و در زمان نشر خاطرات به پیوست یا مستقل منتشر می‌گردد.

مختصرنویسی را انتخاب كردم تا بتوانم كار را در هر شرایطی ادامه بدهم. به جبهه نیز كه می‌رفتم، همان شب آن مقداری را كه می‌توانستم، یادداشت می‌كردم. گاهی مطلب یا موضوعی از قلم افتاده و گاهی اتفاق می‌افتاد كه دو سه روز نمی‌نوشتم، ولی عناوین را در كاغذهای همراهم یادداشت می‌كردم تا فراموش نشود و روزهای بعد آنها را در تقویم خویش بیاورم. سبك من در نوشتن خاطر این‌گونه بود. در سفرهای خارجی و داخلی هم همین وضع وجود داشت و دارد.

آیا قبل از آن از این، خاطراتی را هم دیده و یا خوانده بودید؟

 بله

مثلاً خاطرات چه كسانی؟

 كمی خاطرات ناصرالدین شاه و شخصیت‌ها سیاسی دوران مشروطه و معاصر را خوانده بودم. با نوع خاطره‌نویسی آشنا بودم. به هر حال كار را شروع كردم و ادامه دادم.

آن دو دفتر را كه گفتید، برای چه انتخاب كرده بودید؟ آیا هر سال این كار می‌كردید؟

 هر سال نبود. به‌طوركلی دیدم مسائلی است كه كاملاً سرّی تلقی می‌شود. من كه دفتر خاطراتم را در جاهای كاملاً سرّی نمی‌گذاشتم. در منزلم بود و یا وقتی به مسافرت می‌رفتم، همراهم می‌بردم. بعضی از مطالب كاملاً سرّی بود. آن‌ها را در دفتر جداگانه می‌نوشتم. فكر می‌كنم یكی از مسائل مهم ما كه در آن تاریخ، شروع شده بود، كسالت امام بود. روزانه هم مسائلی پیش می‌آمد، اما كسالت امام خیلی برای ما مهم بود. چون از آن ناحیه احساس خطر می‌شد.

بعضی از مسائلی هم كه مربوط به جنگ بود كه خیلی سرّی بود. آبروی اشخاص را مراعات می‌كردم كه هنوز هم مراعات می‌كنم. گاهی افرادی می‌آمدند و درباره اشخاص و افراد دیگر گزارش‌هایی می‌دادند و شكایاتی می‌كردند. ثابت نشده بود. فقط كسی به من گفته بود. یادداشت می‌كردم و نمی‌خواستم قبل از اینكه آن فرد را ببینم و یا دادگاهی درباره آن حكم دهد، جایی نوشته و در جامعه گفته شود. مطمئناً اسباب اشكالات واقعی می‌شد.

دو سال این كار به صورت دو دفتر بود. الان دو دفتر مكرر دارم. دفتر به كلی سرّی خیلی كوچك است. یك تقویم بغلی است كه مطالب مهم را در آن یادداشت می‌كردم. بقیه سالها در اوراق جداگانه بود. الان كه می‌نویسم، به آنها مراجعه می‌كنم كه اگر مطلب قابل انتشاری در آن باشد، به تقویم اصلی اضافه می‌كنم. آن كار از لحاظ امنیتی، حیثیتی و بعضی چیزها كار درستی بود. اگر چنان كاری نمی‌كردم، ممكن بود اشكالاتی پیش می‌آورد.

این كه مجبور بودید یا به آن صفحه سررسید مقید بودید و فقط می‌خواستید ردّپایی از حوادث را كه خودتان با آن درگیر بودید، در جایی ثبت كنید تا اگر روزی لازم شد، به آن مراجعه شود، منطقاً پذیرفتنی است. اما ابهامی را ایجاد كرد. یعنی به هر حال مبهم نویسی است. شما ملاحظاتی داشتید. ملاحظاتی كه آن را لحاظ كردید و نه ملاحظات مقطع انتشار. سؤال من این است كه آیا ملاحظات مقطع انتشار آن موقع هم در ذهن شما بود؟

 بله، بود.

واقعاً بود؟

 بله

یعنی این درست است كه بعضی از موضوعات آن در موقع عمداً مبهم نوشته شده كه بعدها به‌دلخواه تفسیر شود؟

 البته دوسه نوع است كه حتماً عمدی بود. بعضی از مسائل مربوط به جنگ بود. آن‌موقع حتماً گفتنی نبود و شاید هنوز هم گفتنی نباشد.
بعضی از مسائل كه خیلی روشن است. مثلاً خاطرات من از مجلس خیلی مختصر است. مشروح مذاكرات مجلس ثبت است و تمام آن منتشر می‌شود و در تاریخ می‌ماند. شما كه می‌خواهید تاریخ بنویسید، وقتی خاطرات مرا می‌بینید، به اسناد اصلی همان نوشته‌های كوتاه من مراجعه می‌كنید. یا ملاقات‌هایی كه با افراد داشتم، مخصوصاً ملاقات‌های حساس خارجی و یا ملاقات‌های سیاسی داخلی كه همه آنها ضبط می‌شد و نوارها موجود است. یا مسائلی كه در نمازجمعه مطرح می‌كردم. چه لزومی دارد كه كاملاً بنویسم؟ رادیو و تلویزیون پخش می‌كردند و روزنامه‌ها می‌نوشتند. كاملاً علنی بود. می‌بایست چند كلمه می‌نوشتم كه نوشته‌ام.

درباره جلسات سران چطور؟

 در جلسه سران حرف‌های زیادی مطرح می‌شد. می‌بینید كه كوتاه عبور می‌كنم.

ضبط می‌شد؟

 ممكن است ضبط نشده باشد. معمولاً ظبط نمی‌كردیم. هر كسی بحث‌های مربوط به خودش را قاعدتاً می‌نوشت. از كارهای رهبری كه آگاهی داشتم، كم‌وبیش می‌نوشتند.

یعنی رهبری هم خاطرات روزانه می‌نویسند؟

 چیزهایی می‌نویسند. همان موقع می‌دانستم كه می‌نویسند. همین الان كه گاهی با هم مذاكره می‌كنیم، ایشان به دفترشان مراجعه می‌كنند و می‌گویند این مسئله این‌گونه بود و یا من می‌گویم این‌گونه بود. ایشان آن مقدار كه می‌نوشتند، مفصل‌تر از من می‌نوشتند. همه را نمی‌نوشتند، اما چیزهایی كه برایشان مهم بود، می‌نوشتند. لابد آقای موسوی، حاج احمدآقا و آیت‌الله موسوی اردبیلی هم می‌نوشتند. دقیقاً نمی‌دانم.

اگر اجازه بدهید از یكی از موضوعات نسبتاً جدّی كه الان طرح ابهام در باره آن جدّی شده، شروع كنم. یكی از اشكالاتی كه به مواضع حضرت عالی، از جمله درباره خاطرات می‌گیرند و آن را در جامعه مطرح می‌كنند، مسئلة انتخاب آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری است. جنابعالی در مقدمه‌ یكی از جلدهای خاطرات اشاره فرمودید كه حضرت امام این انتخاب را نهی كرده بودند، ولی مجدداً پیغام دادند كه حرف مرا نشنیده بگیرید و هر طور كه صلاح می‌دانید، عمل كنید. گزارش‌هایی كه بعدها به تدریج جمع‌آوری‌شده، مثل خاطرات آقای محمدی گیلانی، حكایت از این دارد كه امام خیلی جدّی می‌خواستند این اتفاق، یعنی انتخاب آقای منتظری به عنوان قائم‌مقام رهبری رخ ندهد.
آنچه كه در مجلس خبرگان گذشت و شما توضیحاتی درباره آن دادید، بر اساس فیلم آن جلسات، - به نقل از كسانی كه فیلم را دیدند - آن نهی امام را تقریبا رفع رجوع كردید و توضیح روشنی نداید. واقعاً این ماجرا چه بود؟ دغدغه های شما و بزرگانی مثل مقام معظم رهبری برای آینده انقلاب قابل فهم بود. نگاهی كه حضرت امام به ماجرا داشت، علت نهی و ماجرای پیام بعدی چه بود؟ آیا شما در پیام بعدی خبر واحد تلقی می‌شوید یا دیگرانی هم از آن مطلع هستند ؟

 ما از همان روزهای اولی كه امام آمدند، نگران حال ایشان بودیم. امام هنگام ورود به كشور 81 ساله بودند. قبلاً تب مالت داشتند و كم‌وبیش مریض بودند. در قم و نجف كه بودند، سابقه مریضی داشتند. بعد از برگشت به كشور خیلی طول نكشید كه كسالت قلبی‌شان پیش آمد و عمل كردند. نگرانی ما جدّی بود كه خدای نكرده اگر در این شرایطی كه هنوز انقلاب تثبیت نشده، حادثه‌ای برای امام پیش بیاید، انقلاب چه سرنوشتی پیدا می‌كند؟ حتماً می‌بایست جانشینی برایشان انتخاب می‌شد. پس از آنكه اصل ولایت با اختیارات وسیع تصویب شد، جانشین گذاشتن برای آن مقام كه مشروعیت نظام به آن وابسته شده بود، خیلی مهم به نظر می‌رسید. این بحث بین ما بود و با خود امام هم مطرح می‌كردیم كه باید فكر كنیم تا هیچ وقت در رهبری خلایی پیش نیاید. خود امام هم توجه داشتند. به ‌همین دلیل احتیاطات خود را به آقای منتظری ارجاع می‌دادند. آن موقع هنوز بحث آقای منتظری برای قائم‌مقامی نبود. در قانون اساسی شرط مرجعیت بود و راه مرجعیت هم همین بود كه ایشان احتیاطاتشان ‌را به آقای منتظری ارجاع می‌دادند كه مرجع شده بود. مردم هم در جاهایی مراجعه می‌كردند و فتاوای ایشان را می‌گرفتند.

كم‌كم ما به فكر افتادیم كه ایشان باید بیشتر آماده شوند. تصمیم گرفته شد كه بحث مرجعیت ایشان مطرح شود. كم‌كم به مقطعی كه شما سؤال كردید، رسیدیم. برای همه ما، یعنی سران و امام روشن بود كه بناست اگر حادثه‌ای پیش بیاید، آقای منتظری را جایگزین كنیم. اما رسمی نبود. به زمانی رسیدیم كه می‌خواستیم در خبرگان مطرح كنیم. خوشبختانه سند خوبی در اجلاس بعد از رحلت امام كه می‌خواستیم آیت‌الله خامنه‌ای را به عنوان رهبر انتخاب كنیم، ثبت شد. همین بحث كه مطرح شد؛ آقای محمدی گیلانی در جلسه بود، آمد و به خبرگان گزارش داد و اصل ماجرا را گفت. مفصلش را به خاطر ندارم ؛ولی خلاصه‌اش را می‌گویم.

ظاهراً ماجرا از این قرار بود؛ چند روز قبل از آن كه قرار بود در خبرگان مطرح شود، آقای محمدی پیش من آمد و گفت: امام خواستند شما را ببینند. در جلسه خبرگان گفت: به امام ‌گفتم كه الان مصلحت نیست آقای منتظری مطرح شود و ادلّه‌ام را به امام گفتم. امام گفتند:بروید بگویید. نظر مرا هم بگویید كه قبول دارم. به امام گفتم: من جرأت نمی‌كنم بگویم، چون دوستان آقای منتظری بعدها مرا راحت نمی‌گذارند. ولی كسی غیر از آقای هاشمی نمی‌تواند جلوی این كار را بگیرد. چون آقای مشكینی در اداره جلسه دخالت نمی‌كنند و آقای هاشمی اداره می‌كنند. اگر شما به ایشان بگویید، فكر می‌كنم كافی باشد.

فكر می‌كنم چند روز قبل از اجلاس خبرگان بود كه آقای محمدی گیلانی به دفترم در مجلس شورای اسلامی آمد و گفت كه امام به من پیغام دادند كه حتماً شما ایشان را ببینید.
دعوتنامه علمای بلاد را برای اجلاس خبرگان با صراحت دستور جلسات فرستاده بودیم، بعد كه خدمت امام رسیدم و گفتم: موضوع پیغام آقای محمدی گیلانی و پس از آن تلفن آقای صانعی چیست؟ ایشان فرمودند: آقای محمدی گیلانی چیزهایی گفت، ولی دیدم صلاح نیست كه مطرح شود. چون در دستور كار شما هم آمده و خبرگان هم می‌دانند. فكر كردم كه نظر من آثار بدی برای آقای منتظری و نظام خواهد داشت و دست همه را می‌بندد. به آقای صانعی گفتم كه به شما اطلاع دهد.

این جلسه حضرت‌عالی با امام بعد از تصمیم خبرگان بود؟

 نه، قبل از جلسه خبرگان و بعد از آنكه آقای محمدی گیلانی پیغام آورده بود.

 

این سؤال را از این بابت مطرح می‌كنم:آیا این كه در ملاقات شما با حضرت امام، نظر امام را تغییر داده باشید، اتفاق نیفتاد؟

 نه؛ اصلاً این‌گونه نبود. اگر امام به من می‌گفتند، آن كار را نمی‌كردم. آقای محمدی خیلی احتیاط می‌كرد كه دوستان آقای منتظری ایشان را اذیت نكنند.

 

این توضیح حضرت‌عالی ذهن بنده را به اینجا می‌برد كه وقتی مجلس خبرگان تصمیم گرفت، جنابعالی و برخی بزرگان مجلس در جریان نظر امام نبودید.

 خود آقای محمدی گیلانی در اجلاس خبرگان توضیح دادند. بعد از پیغام ایشان كه امام گفتند آقای هاشمی را ببینم. بعد از آنكه من خدمت امام رفتم، پرسیدم برای چه می‌خواستید خدمت برسم؟ گفتند: آقای محمدی مسائلی را مطرح كرده بود كه دیدم خوب است شما بیایید تا به شما بگویم و بعد با خودم گفتم آنچه مطرح شد، تمام شود تا ببینیم چه می‌شود. واقعاً صحبت‌های آقای محمدی گیلانی در اجلاس خبرگان سال 68 خیلی مهم است.

 

بله، از اسناد بسیار مهم است. البته بعضی از مراكز این فیلم‌ها را در اختیار بعضی از افراد قرار دادند و آنها دیدند در جهت‌گیری مؤسسات و مراكز تاریخی آنها به شكل دلبخواه اثر گذاشته است. از این بابت عرض می‌كنم كه اگر مجموعه مخالفت نكند و ضرورتی داشته باشد، گزارش آن اجلاس منتشر شود، خیلی به صلاح انقلاب است.

 اجلاس خبرگان پس از رحلت امام را كه منجر به انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای شد، من اداره می‌كردم، آن بحث؛ آن هم توسط پسرعموی من، حاج شیخ محمد هاشمیان، مطرح شد و آقای محمدی گیلانی كه در جلسه حضور داشتند، صحبت كردند. صحبت‌هایشان ضبط ‌شده و متن نوشتاری آن هم موجود است. ایشان (آیت الله محمدی گیلانی) گفت:

«و اما اینكه آقای حاج شیخ محمد هاشمیان راجع به آن اشاره كردند، مسئله این بوده كه آقایان می‌خواستند نام آقای منتظری را ببرند برای مرجعیت و قائم مقامی، یعنی، خبرگان و ما مضطرب بودیم كه ایشان، میوه‌ای است هنوز پخته نشده، این را بچیینند، پلاسیده می‌شود. الان، شما می‌دانید این مسئله، خیلی مشكل بوده برای حضرت امام صحبت كردن، یا یك جایی ممكن است یك رِندی، این را بشنود و خبر بدهد كه فلانی با مرجعیت آقای منتظری، مخالف و آن اصحاب كه آن مرد بزرگوار را ملكوك كردند، همان اصحاب، به جان من بیفتند.
صبح روز شنبه هم بود، صبح زنگ زدم برای آقای توسلی كه من می‌خواهم خدمت امام برسم، شما دارید می‌روید؟ گفتند: بیا. ما رفتیم و آقای رسولی و آقای توسلی داشتند می‌رفتند، من  روی كاغذی همین مقدار كه دست من است، نوشتم «كه یك مطلب ضروری است، تكلیف ایجاب می‌كند كه من باید خدمتتان برسم، خودتان می‌دانید. اجازه می‌فرمایید، بسیار خوب و اگر نه، من افراغ وظیفه كرده‌ام.» آقای توسلی، اندرون رفت و برگشت، نگاه كرد و گفت: مگر نمی‌دانید كه ملاقات ندارند؟ ملاقات هم نداشتند، گفتم «ایشان می‌داند كه نوشته، مطلب ضروری است.» گفتند: «بگو بیاید.» ما هم رفتیم. آقای حاج شیخ حسن صانعی هم طبق دأب و سنتش می‌آمد در آن حیاط كوچولو می‌ماند، اگر وقت زیاد می‌شد، اشاره می‌كرد، یعنی بلند شو. ولی آن روز، امام، شاید حدود 35 دقیقه صحبت كردند.

من به ایشان عرض كردم «آقا! آقایان خبرگان مصمم اند كه نام آیت‌الله منتظری را برای مسئله رهبری ببرند.» من، آن عبارت امیرالمؤمنین(ع) با تعبیر مجتنی الثمره را نگاه كرده بودم، حاضرالذهن بودم، برایشان خواندم، كه حالا فراموش كردم كه خلاصه «مجتنی الثمره لغیر وقت ایناعها» [نهج البلاغه، خطبه 5] و این، پلاسیده می‌شود، حیف است و البته ما غیر آقای منتظری كه وارد انقلاب باشد، خوب نداریم مثل ایشان.

ایشان شروع كردند به درد دل و گله از آقای منتظری كه «همین‌طوری كه شما می‌گویید، [نظر] من هم، همین است. مسئله مرجعیت و اینها، یك دسته از جا بلند بشوند. "ما، آقا را مرجع كردیم" این كه نمی‌شود آن مرجعیت، مردم به طبع خودشان، رفته رفته یكی، خود به خود تعیّن پیدا می‌كرد و من هم میل ندارم، راضی نیستم، راضی نیستم كه آقای منتظری، ایشان بیاید، به نام ایشان این كار را انجام بدهند و من هم راضی نیستم.» و بعداً صحبت طولانی كردند از بعضی نقاط ضعف بیتشان. با احترامی كه به ایشان می‌كرد، حتی این را هم اضافه كرد، فرمودند: «شما می‌دانید احمد، - این را من، اولین بار از ایشان شنیدم- شما می‌دانید احمد، عزیزترین فرد خاندان من است. فلان یكی از كاركنان بیت آقا را نام برد- او، در قید حیات است- فلان كارهایی كه او كرده، اگر احمد می‌كرد، گردن احمد را می‌زدم. شما آنجا بیشتر تردّد كنید آقای فاضل، آقای جوادی آملی، آقایان را وادار كنید كه آنجا بیشتر تردّد كنند.»

و ایشان، چیز، آن چیزی را كه حاج احمد آقا، در «رنجنامه» مرقوم فرموده‌اند و اسناد به ما داده بودند، مطلب همین بوده كه خود ما، پیشنهاد [داده بودیم]. بعداً هم ایشان فرمودند كه «خوب، من چكار كنم؟» گفتم «رئیس مجلس خبرگان، آقای مشكینی است، ولی واقعاً رئیس، آقای هاشمی است، ایشان می‌تواند كنسل‌اش كند، تأخیر بیندازد.» آقای خمینی، همه شما آشنا بودید. ایشان، انسان مؤدبی بود، میل نداشت ولو آنجا كه واجب می‌شد، تكلیف بكند، فرمودند «احمد كه نیست، شما می‌روید دنبال آقای هاشمی به ایشان بگویید؟» گفتم: «البته می‌روم دنبال آقای هاشمی». گفتم «آقا! این مطلبی كه گفته شد، خدمت شما باشد.» گفت «می‌دانم.» گفتم «حتی به آقای هاشمی هم نگویید. ممكن است از آقای هاشمی درز كند، بیرون برود، اسباب زحمت برای ما بشود.» گفت: «نه، شما بروید به آقای هاشمی بگویید.» من، آمدم. حدود ساعت یازده بود. آقای هاشمی از مجلس تشریف برده بودند و آقای كروبی، آقای یزدی نائب رئیسشان بود. من رفتم دفتر، خدمت ایشان گفتم «من، صبح خدمت آقا رسیده بودم، كاری داشتم، ایشان، من را فرستادند خدمت شما كه كار لازمی دارند، زودتر بروید.» بعداً نمی‌دانم آقای هاشمی [چه كرد؟] آن تتمه را، باید از ایشان بشنوید كه چطور شد.

 

یك نكته مهمی است كه جایگاه آقای منتظری در مجموعه نیروهای منتسب به امام خیلی فراتر از دیگران بود. به خاطرم هست كه در نامه مشهور شهید بهشتی به حضرت امام به بحث "درود بر منتظری؛ امید امت و امام" اشاره و آن موقع مطرح شد كه یكی از مرزهای ما با بنی‌صدری‌ها و بقیه این نوع جهت‌گیری در مورد آیت‌الله منتظری است. این سؤال را مطرح می‌كنم تا قرابت مواضع حضرت‌عالی با رهبری را در این موضوع، قضیه آقای منتظری و انتخاب ایشان و نسبت شما دو بزرگوار با آقای منتظری كمی باز شود. چقدر مواضع حضرت‌عالی با مواضع رهبری در موضوع انتخاب قائم مقام رهبری همسان و مشابه بود و چقدر اختلاف داشتید؟

 

 كاملاً مشابه بود. در جلسه سران هم مطرح كردیم. همه ما قبول داشتیم و مخالفت مهمی نداشت. چون كس دیگری نبود كه هم انقلابی باشد و هم شرط مرجعیت را داشته باشد. مثلاً آیت‌الله گلپایگانی، آیت‌الله اراكی و آیت‌الله نجفی مراجع خوبی بودند، ولی فكرنمی‌كردیم بتوانند انقلاب را اداره كنند. به همین خاطر آیت‌الله گلپایگانی در اجلاس خبرگان سال 68، با اینكه امام هم نبودند، وقتی در مقابل آیت‌الله خامنه‌ای قرار گرفتند؛ 13 یا 14 رأی آورد كه رأی اعضای جامعه مدرسین بود.
همه ما آیت‌الله گلپایگانی را به عنوان مرجع تقلید، مدرس سطح بالا، آدم متدین و خیلی خوب قبول داشتیم و بیشتر ما در جلسات درس ایشان شركت می‌كردیم، ولی ذات و شخصیتش، شخصیت رهبری سیاسی نبود. در سیاست نبود. آیت‌الله نجفی و همچنین آیت‌الله اراكی چنین وصفی داشتند. آن موقع شرایط منحصر در آیت‌الله منتظری بود و همه می‌دانستیم كه منحصر است.

در خاطرات سال 64 احساس شد آیت‌الله خامنه‌ای اصرار بیشتری روی این موضوع داشتند. حتی وقتی اعضای خبرگان آن ‌نامه را دربارة قائم‌مقامی نوشته بودند، از فحوای كلام خاطرات حضرت‌عالی این‌گونه استنباط می‌شود كه بیشتر از همه آیت‌الله خامنه‌ای بحث قائم مقامی آیت‌الله منتظری را مطرح می‌كردند.
در خاطرات شما آمده است: «در جلسه مجلس خبرگان متن عبارت برای رهبری آیت‌الله منتظری مطرح بود. بالاخره پس از بحث زیاد، پیشنهاد آیت‌الله آقای خامنه‌ای با اصلاحات جزئی به تصویب رسید. ایشان «به عنوان منتخب مردم برای جانشینی امام و مورد تأیید مجلس خبرگان» معرفی شدند. قرار شد متن مصوبه به امضای همه اعضای مجلس برسد.


 آنچه كه شما براساس خاطرات من درباره نقش آیت‌الله خامنه‌ای می‌گویید، مربوط به جلسه روز بعد از انتخاب آیت‌الله منتظری است. فكر می‌كنم خبرگان روز 18 آبان، ایشان را به عنوان قائم مقام انتخاب كرد و در جلسه فردای  آن روز بیشتر بحث ها بر سر عنوان بود كه مثلاً جانشین بگوییم یا قائم مقام یا رهبر پس از امام. در آن جلسه آیت‌الله خامنه‌ای پیشنهاد متن فوق را دادند كه همان رأی آورد.

اما قبل از اجلاس خبرگان، من با آیت‌الله خامنه‌ای و حاج احمد آقا صحبت كرده بودم و واقعاً هیچ كدام ما نشانه‌ای از مخالفت امام ندیده بودیم. گفتم كه امام در توضیح پیغامی كه به آقای محمدی گیلانی داده بودند، به من گفتند: می‌ترسم در كارهای ایشان كارشكنی كنند.

حاج احمدآقا كه از همه ما به امام نزدیك تر بودند، در آن مقطع هیچ حرفی به من نگفتند. شب قبل از اجلاس خبرگان هم با ایشان در این باره صحبت كرده بودم. مطمئناً اگر امام(ره) به حاج احمد آقا می‌گفتند، ایشان مطرح می‌كرد. چون اولاً در بیان نظرات امام(ره) با هیچ كس رودربایستی نداشتند و ثانیاً ما آن‌قدر به هم نزدیك بودیم كه مسئله‌ای به این مهمی را بگویند.

در خصوص دیگر بزرگان هم واقعاً در آن شرایط جای شبهه‌ای نبود كه حرف‌های سیاسی مطرح شود. هرچه در خاطرات خود نوشتم، خلاصه اتفاقات و واقعیت‌های آن روزهاست. الحمدلله آقای محمدی گیلانی مشروح گفتگوی خودش با امام و پس از آن با من را گفت.

البته روز رأی گیری، اول نامه‌ای از آیت‌الله منتظری به اجلاس خبرگان رسیده و خوانده شده بود كه با انتخاب خودشان مخالفت كرده بودند. شاید امام در جریان این نامه آیت‌الله منتظری بودند. به هر حال آن روز ایشان با رأی بسیار بالا انتخاب شدند.

 


سخنان منتشر نشده خبرگان در دیدار آیت الله هاشمی

چهارشنبه 31 فروردین 1390

در آخرین ملاقات بیش از ۶۰ تن از خبرگان رهبری با آیت الله هاشمی رفسنجانی ؛ برخی علماء و بزرگان معزز نماینده مردم جای جای ایران اسلامی در مجلس خبرگان رهبری سخنان مهم و صریحی را در نقد فضای عمومی غالب درکشور را در کنار تقدیر و یادآوری نیم قرن فضائل و خدمات آیت الله هاشمی ارائه فرمودند.


ادامه مطلب

واکنش‌ دفترآیت‌ الله‌ هاشمی‌ به‌ سخنان‌ معاون‌ وزیر

دوشنبه 29 فروردین 1390

پایگاه اطلاع رسانی دفتر هاشمی رفسنجانی نسبت به خبر عدم صدور مجوز برای کتابی درباره هاشمی رفسنجانی واکنش نشان داد.

در حالی که روز گذشته معاون فرهنگی وزیر ارشاد خبر داد، «كتابی با عنوان «هاشمی در بوته نقد» تحویل ارشاد شده كه به دلیل عدم رعایت ضوابط نشر و عدول از مواضع صریح مقام معظم رهبری فعلاً اجازه چاپ ندارد» امروز پایگاه اطلاع رسانی دفتر هاشمی رفسنجانی در مطلبی که در سایت خود منتشر کرد آورده است؛ «مگر در سالیان اخیر به اذن ولایت ایرانی دروغ و تهمت و ناسزای ناگفته ای هم علیه این شاگرد محبوب امام (ره) و یار دیرین رهبری باقی مانده است که با جلوگیری از چاپ کتابی با عنوان هاشمی در بوته نقد از انتشارش جلوگیری بعمل آید؟» .

در این یادداشت با عنوان «مگر تهمت و دروغ ناگفته ای هم علیه هاشمی باقی مانده ؟» آمده است:

نه به اذن ولایت فقیه بلکه به اذن ولایت ایرانی کتاب «هاشمی در بوته نقد» را مجوز چاپ بدهید مگر در سالیان اخیر به اذن ولایت ایرانی دروغ و تهمت و ناسزای ناگفته ای هم علیه این شاگرد محبوب امام (ره) و یار دیرین رهبری باقی مانده است که با جلوگیری از چاپ کتابی با عنوان هاشمی در بوته نقد از انتشارش جلوگیری بعمل آید؟

آیا به صداقت نزدیکتر نیست که درراستای منویات دولت انتظار چرخه شکستن منویات رهبری را در مورد شکستن حرمت هاشمی و اهل بیتش را با صدور مجوز کتاب هاشمی در بوته نقد کامل کنند و باقیات صالحات دیگر و محبت افزونتری از امام و مردم را نصیب هاشمی نمایند واین قبای ولایتمداری ولی فقیه را که مدتهاست بر تن ولایتمداران ولایت اسلام ایرانی بی قواره آمده را یکسره بر زمین بگذارند چرا که این قبا را شان والایی است شانی همشان نام بزرگانی همچون رجایی و بهشتی و باهنر و شهدای گرانقدر انقلاب و دفاع مقدس که قطعا بر قامت دروغگویان و تهمت زنان روا نباشد.



فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً